in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

33

۰۵ مهر ۱۳۹۶

ماجرای قضاوت و ازدواج حضرت داود علیه السلام با همسر اوریا

تولید شده در سایت ندای شیعه

ماجرای قضاوت و ازدواج حضرت داود با همسر اوریا

یک داستان از حضرت داود و  توصیف همان داستان در تورات و کتب اهل سنت و کتب شیعه؛

کدام وصف به عقل و حقیقت نزدیک تر است؟

برای روشن شدن این مقاله را تا انتها مطالعه نمایید.

داستان به روایت قرآن:

سوره مبارکه ص:

21وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ

22إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قالُوا لاتَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْض فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لاتُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ

23إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ

24قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى نِعاجِهِ وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْض إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ قَلِیلٌ ما هُمْ وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ

25فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآب

ترجمه:

21 ـ آیا داستان شاکیان هنگامى که از محراب (داود) بالا رفتند به تو رسیده است؟!

22 ـ در آن هنگام که (بى مقدمه) بر او وارد شدند و او از دیدن آنها وحشت کرد، گفتند: «نترس، دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى ستم کرده; اکنون در میان ما به حق داورى کن و ستم روا مدار و ما را به راه راست هدایت کن!

23 ـ این برادر من است; او نود و نُه میش دارد و من یکى بیش ندارم; اما او اصرار مى کند که: این یکى را هم به من واگذار; و در سخن بر من غلبه کرده است»!

24 ـ (داود) گفت: «مسلماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میشهایش، بر تو ستم نموده; و بسیارى از شریکان (و دوستان) به یکدیگر ستم مى کنند، مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند; اما عده آنان کم است، داود دانست که ما او را آزموده ایم، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.

25 ـ ما این عمل را بر او بخشیدیم; و او نزد ما داراى مقامى والا و سرانجامى نیکوست!

 داستان از دیدگاه یهود و نصارا:

عهد عتیق -  دوم سموئیل فصل 11
مطالعه آنلاین:

http://www.mechon-mamre.org/p/pt/pt08b11.htm

https://www.jw.org/en/publications/bible/nwt/books/2-samuel/11/

 

داود و بتشبع‌

 1   بیرون‌ رفتن‌ پادشاهان‌، که‌ داودْ یوآب‌ را با بندگان‌ خویش‌ و تمامی‌ اسرائیل‌ فرستاد، و ایشان‌ بنی‌عَمّون‌ را خراب‌ کرده‌، رَبَّه‌ را محاصره‌نمودند، اما داود در اورشلیم‌ ماند.

 2   و واقع‌ شد در وقت‌ عصر که‌ داود از بسترش‌ برخاسته‌، بر پشت‌بام‌ خانۀ پادشاه‌ گردش‌ کرد و از پشت‌ بام‌ زنی‌ را دید که‌ خویشتن‌ را شستشو می‌کند؛ و آن‌ زن‌ بسیار نیکومنظر بود.

 3   پس‌ داود فرستاده‌، دربارۀ زن‌ استفسار نمود و او را گفتند که‌ «آیا این‌ بَتْشَبَع‌، دختر اَلِیعام‌، زن‌ اُوریای‌ حِتِّی‌ نیست‌؟»

 4   و داود قاصدان‌ فرستاده‌، او را گرفت‌ و او نزد وی‌ آمده‌، داود با او همبستر شد و او از نجاست‌ خود طاهر شده‌، به‌ خانۀ خود برگشت‌.

 5   و آن‌ زن‌ حامله‌ شد و فرستاده‌، داود را مخبر ساخت‌ و گفت‌ که‌ «من‌ حامله‌ هستم‌.»

 6   پس‌ داود نزد یوآب‌ فرستاد که‌ اوریای‌ حتّی‌ را نزد من‌ بفرست‌ و یوآب‌، اُوریا را نزد داود فرستاد.

 7   و چون‌ اوریا نزد وی‌ رسید، داود از سلامتی‌ یوآب‌ و از سلامتی‌ قوم‌ و از سلامتی‌ جنگ‌ پرسید.

 8   و داود به‌ اوریا گفت‌: «به‌ خانه‌ات‌ برو و پایهای‌ خود را بشو.» پس‌ اوریا از خانۀ پادشاه‌ بیرون‌ رفت‌ و از عقبش‌، خوانی‌ از پادشاه‌ فرستاده‌ شد.

 9   اما اُوریا نزد در خانۀ پادشاه‌ با سایر بندگان‌ آقایش‌ خوابیده‌، به‌ خانۀ خود نرفت‌.

 10   و داود را خبر داده‌، گفتند که‌ «اوریا به‌ خانۀ خود نرفته‌ است‌.» پس‌ داود به‌ اوریا گفت‌: «آیا تو از سفر نیامده‌ای‌؟ پس‌ چرا به‌ خانۀ خود نرفته‌ای‌؟»

 11   اوریا به‌ داود عرض‌ کرد که‌ «تابوت‌ و اسرائیل‌ و یهودا در خیمه‌ها ساکنند و آقایم‌، یوآب‌، و بندگان‌ آقایم‌ بر روی‌ بیابان‌ خیمه‌نشینند. و آیا من‌ به‌ خانۀ خود بروم‌ تا اکل‌ و شرب‌ بنمایم‌ و با زن‌ خود بخوابم‌؟ به‌ حیات‌ تو و به‌ حیات‌ جان‌ تو قَسَم‌ که‌ این‌ کار را نخواهم‌ کرد.»

 12   و داود به‌ اوریاگفت‌: «امروز نیز اینجا باش‌ و فردا تو را روانه‌ می‌کنم‌.» پس‌ اوریا آن‌ روز و فردایش‌ را در اورشلیم‌ ماند.

 13   و داود او را دعوت‌ نمود که‌ در حضورش‌ خورد و نوشید و او را مست‌ کرد، و وقت‌ شام‌ بیرون‌ رفته‌، بر بسترش‌ با بندگان‌ آقایش‌ خوابید و به‌ خانۀ خود نرفت‌.

 14   و بامدادان‌ داود مکتوبی‌ برای‌ یوآب‌ نوشته‌، به‌ دست‌ اوریا فرستاد.

 15   و در مکتوب‌ به‌ این‌ مضمون‌ نوشت‌ که‌ «اوریا را در مقدمۀ جنگِ سخت‌ بگذارید، و از عقبش‌ پس‌ بروید تا زده‌ شده‌، بمیرد.»

 16   و چون‌ یوآب‌ شهر را محاصره‌ می‌کرد، اوریا را در مکانی‌ که‌ می‌دانست‌ که‌ مردان‌ شجاع‌ در آنجا می‌باشند، گذاشت‌.

 17   و مردان‌ شهر بیرون‌ آمده‌، با یوآب‌ جنگ‌ کردند و بعضی‌ از قوم‌، از بندگان‌ داود، افتادند و اُوریای‌ حَتِّی‌ نیز بمرد.

 18   پس‌ یوآب‌ فرستاده‌، داود را از جمیع‌ وقایع‌ جنگ‌ خبر داد.

 19   و قاصد را امر فرموده‌، گفت‌: «چون‌ از تمامی‌ وقایع‌ جنگ‌ به‌ پادشاه‌ خبر داده‌ باشی‌،

 20   اگر خشم‌ پادشاه‌ افروخته‌ شود و تو را گوید چرا برای‌ جنگ‌ به‌ شهر نزدیک‌ شدید، آیا نمی‌دانستید که‌ از سر حصار، تیر خواهند انداخت‌؟

 21   کیست‌ که‌ اَبیمَلَک‌ بن‌ یرُبُوشت‌ را کُشت‌؟ آیا زنی‌ سنگ‌ بالایین‌ آسیایی‌ را از روی‌ حصار بر او نینداخت‌ که‌ در تاباص‌ مرد؟ پس‌ چرا به‌ حصار نزدیک‌ شدید؟ آنگاه‌ بگو که‌ بنده‌ات‌، اوریای‌ حِتِّی‌ نیز مرده‌ است‌.»

 22   پس‌ قاصد روانه‌ شده‌، آمد و داود را از هر آنچه‌ یوآب‌ او را پیغام‌ داده‌ بود، مخبر ساخت‌.

 23   و قاصد به‌ داود گفت‌ که‌ «مردان‌ بر ما غالب‌ شده‌، در عقب‌ ما به‌ صحرا بیرون‌ آمدند، و ما برایشان‌ تا دهنۀ دروازه‌ تاختیم‌.

 24   و تیراندازان‌ بر بندگان‌ تو از روی‌ حصار تیر انداختند، و بعضی‌ از بندگان‌ پادشاه‌ مردند و بندۀ تو اوریای‌ حِتِّی‌ نیز مرده‌ است‌.»

 25   داود به‌ قاصد گفت‌: «به‌ یوآب‌ چنین‌ بگو: این‌ واقعه‌ در نظر تو بد نیاید زیرا که‌ شمشیر، این‌ و آن‌ را بی‌ تفاوت‌ هلاک‌ می‌کند. پس‌ در مقاتله‌ با شهر به‌ سختی‌ کوشیده‌، آن‌ را منهدم‌ بساز. پس‌ او را خاطر جمعی‌ بده‌.»

 26   و چون‌ زن‌ اوریا شنید که‌ شوهرش‌ اوریا مرده‌ است‌، برای‌ شوهر خود ماتم‌ گرفت‌.

27   و چون‌ ایام‌ ماتم‌گذشت‌، داود فرستاده‌، او را به‌ خانۀ خود آورد و او زن‌ وی‌ شد، و برایش‌ پسری‌ زایید. اما کاری‌ که‌ داود کرده‌ بود، در نظر خداوند ناپسند آمد.

 

داستان تورات یک داستان خرافی بیش نیست که در ادامه به نقد آن می پردازیم؛

اما قبل از آن ما از دیدگاه یک شیعه به دفاع از انبیای الهی بر می آییم و دفاعیه اهل سنت هم مطرح میکنیم!!

تفسیر آیات قرآن کریم از دیدگاه اهل سنت:

أبو الحسن مقاتل بن سليمان بن بشير الأزدي بالولاء البلخي الوفاة: 150هـ :

فأنزل الله تبارك وتعالى في قولهم : ) ما كان على النبي من حرج فيما فرض الله له ( يقول : فيما أحل الله له ، ) سنة الله في الذين خلوا من قبل ( يقول : هكذا كانت سنة الله في الذين خلوا من قبل محمد ، يعني داود النبي صلى الله عليه وسلم حين هوى المرأة التي فتن بها ، وهي امرأة أوريا بن حنان ، فجمع الله بين داود ، وبين المرأة التي هويها ، وكذلك جمع الله عز وجل بين محمد صلى الله عليه وسلم ، وبين زينب إذ هويها كما فعل بداود ، عليه السلام ، فذلك قوله عز وجل : ) وكان أمر الله قدرا مقدورا ( [ آية : 38 ] فقدر الله عز وجل لداود ومحمد تزويجهما .

تفسير مقاتل بن سليمان  ج 3   ص 48

آقای مقاتل بن سلیمان می نویسد:

پس خداوند درباره سخنشان نازل کرد "هيچ گونه منعي بر پيامبر در آنچه خدا بر او واجب کرده نيست!" می گوید: آنچه که خدا برای او حلال کرده است؛ "اين سنت الهي در مورد کساني که پيش از اين بوده‌اند نيز جاري بوده؛"

میگوید:

این چنین بود سنت خدا در باره کسانی که پیش از محمد (ص) بوده اند یعنی داود نبی؛  زمانیکه هوای زنی به سرش زد که با او آزموده شد! و آن همسر اوریا بن حنان بود.

پس خداوند بین داود و زنی که عاشقش شد را جمع کرد.

و همچنین خداوند بین محمد (ص) و بین زینب ، زمانیکه هوای او بسرش زد ، مثل داود؛

پس به این دلیل سخن خداوند است: " فرمان خدا روي حساب و برنامه دقيقي است!" پس خداوند مقدر کرد برای داود و محمد ، ازدوجشان را!

کدام انسان شریفی است که این نسبت را برای پیامبران خدا صحیح بداند؟؟؟  این مطالب اگر تورات و ...است، انتظاری نیست.

اما از کتب اهل سنت باید پرسید که این داستانها به چه نحو وارد کتب شما شده اند؟؟؟  چرا این ادبیات با ادبیات اهل بیت مخالفت و با ادبیات تورات سازگاری دارد؟؟؟

 قال إبن إسحاق فحدثني بعض أهل العلم أن داود حين دخل محرابه ذلك اليوم قال لا يدخل على أحد حتى الليل فلا يشغلني شيء خلوت له حتى أمسى فدخل محرابه ونشر زبوره يقرأ وفي المحراب كوة تطلعه على تلك الجنينة فبينما هو جالس يقرأ زبوره إذ أقبلت حمامة من ذهب حتى وقعت في الكوة فرفع رأسه فرآها فأعجبته ثم ذكر ما قال لا يشغله شيء عما دخل له فنكس رأسه وأقبل على زبوره فتصوبت الحمامة للبلاء والاختبار من الكوة فوقعت بين يديه فتناولها بيده فاستأخرت غير بعيد فأتبعها ببصره أين تقع فنهض إلى الكوة لتناولها من الكوة فتصوبت إلى الجنينة فأتبعها بصره اين يقع إذا المرأة جالسة تغتسل بهيئة الله أعلم بها في الجمال والحسن والخلق فيزعمون أنها لما رأته نقضت رأسها فوارت به جسدها منه فاختطفت قلبه فرجع إلى زبوره ومجلسه وهي من شأنه لا يفارق قلبه ذكرها وتمادى به البلاء حتى أغزى زوجها أوريا ثم أمر صاحب جيشه أن يقدمه إلى المهالك حتى أصابه ما أراد به من الهلاك ولداود تسعة وتسعون امرأة فلما أصيب صاحبها خطبها داود فنكحها فبعث الله إليه وهو في محرابه ملكين يختصمان إليه مثلا ضربه الله له ولصاحبه فلم يرع بهما إلا واقفين على رأسه في محرابه فقال ما أدخلكما على فقالا ) لا تخف ( لم ندخل لبأس ولا لريبة ) خصمان بغى بعضنا على بعض ( فجئناك لتقضي بيننا ) فاحكم بيننا بالحق ولا تشطط واهدنا إلى سواء الصراط (فقال تكلما فقال الملك الذي يكلم عن أوريا زوج المرأة ) إن هذا أخي ( على ديني ) له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة واحدة فقال أكفلنيها ( أي احملني عليها ثم ) وعزني في الخطاب ( أي قهرني في الخطاب وكان أقوى منى وأعز فحاز نعجتي إلى نعاجه وتركني لا شيء لي فنظر داود إلى خصمه الذي لم يتكلم فقال لئن كان صدقني لأفعلن بك ثم ارعوى داود فعرف أنه الذي يراد بما صنع في امرأة أوريا فوقع ساجدا تائبا منيبا باكيا فسجد أربعين صباحا ما يأكل وما يشرب حتى أنبتت دمعه الخضر تحت وجهه فتاب الله عليه وقبل منه فيزعمون أنه قال يارب هذا غفرت لي ما جنيت في شأن المرأة فكيف بدم القتيل المظلوم فقيل له والله أعلم

تعظيم قدر الصلاة ، اسم المؤلف:  محمد بن نصر بن الحجاج المروزي أبو عبد الله الوفاة: 294

تعظيم قدر الصلاة  ج 1   ص 108

ابن اسحق گفت: برای من برخی از علما و اهل علم گفته اند که داود نبی زمانیکه وارد محرابش شد،آن روز بر هیچکس وارد نمیشد تا اینکه شب شود. تا اینکه کاری و را مشغول نکند و در خلوت خود باشد. تا اینکه شب شود. پس وارد محرابش شد و شروع به خواندن زبور نمود.

در محراب یک روزنه بود که باغ از آن دیده میشد. پس وقتی که نشسته بود، و زبور میخواند، یک کبوتر طلایی آمد تا اینکه در روزنه نشست؛ پس داود سرش را بلند کرد تا از روزنه دیدن کند ، کبوتر پرواز کرد و پرید. داود با چشم کبوتر را دنبال کرد تا اینکه یک زنی را دید که نشسته و غسل می کند با ظاهری که خدا میداند در زیبایی و نیکویی و خلق! پس گمان کرده اند  که ان زن وقتی داود را دید، سر خود را پایین گرفت تا بدن خود را بپوشاند؛

پس قلب داود خاموشی گرفت و به زبور و مجلس خودش برگشت و آن زن طوری بود که قلب داود از یاد او جدایی نیافت. و دوست داشت به او برسد تا اینکه همسر آن زن یعنی اوریا را به جنگ فرستاد ، سپس به فرمانده لشکر گفت که او را در معرکه خطراک قرار دهد (تا کشته شود) و برای داود 99 زن بود!!

پس وقتی وریا کشته شد،داود از او خواستگاری کرد و با او ازدواج کرد.

 و خداوند به سمت داود درحالیکه داود در محرابش بود، دو ملک که شکایت و مخاصمه داشتند را فرستاد.این ضرب المثلی است که خدا بیان نمود برای او و همراهی اش. پس داود متوجه آنها نشد مگر اینکه آنها را ناگهانی بالای سرخود دید.گفتند:  نترس. ما برای شک و تردید نیامدیم. برخی از ما از بعضی شکایت داریم. و آمده ایم تا تو قضاوت کنی.

.....

پس داود به آن که ساکت بود نگاه کرد پس گفت: اگر مرا تصدیق کند،همان کار را میکنم. سپس داود از این قضاوت دست برادشت و فهمید که منظور همان کاری است که با همسر اوریا شد است.

پس به سجده افتاد در حالی که توبه میکرد و گریه میکرد. تا اینکه 40روز  چیزی نمی خورد و نمی آشامید تا اینکه اشکش سبز شد در زیر چهره اش.

پس خدا توبه اش را قبول نمود و اورا عقاب نکرد. پس گمان کرده اند که او گفت: ای پروردگار ! این بخشش تو بر من است از آنچه جنایت کردم درباره این زن! پس چکنم با خون ان کشته شده مظلوم؟  پس به او گفته شد: خدا آگاه تر است!!!

این داستان شباهت عجیبی با مطلب کتاب مقدس داشت!!!

داود خواست تا زنای محصنه کند:

پا را فراتر گذاشته و گفته اند که پیامبر خدا قصد زنا با زنی شوهر دار را داشت!!! والعیاذ بالله

أبو سعيد أحمد بن محمد بن زياد بن بشر بن درهم البصري الصوفي (المتوفى : 340هـ) الوفاة: 340

معجم ابن الأعرابي  ج 1   ص 115:

نا محمد ، نا يونس بن محمد ، نا حماد بن سلمة ، عن علي بن زيد ، عن خليفة ، عن ابن عباس ، « أن داود النبي عليه السلام حدث نفسه ، إن هو ابتلي اعتصم (1) ، فقيل له إنك تبتلى وأعلم اليوم الذي تبتلى فيه فأخذ الزبور ، وأغلق باب المحراب ، وأقعد منصفا (2) على الباب ، وقال : لا تأذن اليوم لأحد فبينا هو يقرأ الزبور إذ جاء طائر مذهب كأحسن ما يكون من الطير ، فجعل يدنو منه حتى أمكنه أن يأخذه فتناوله بيده فبطش فاستوفز (3) خلفه وأطبق الزبور فدنا منه فأخذه فانصب منحدرا فوقع على حصن فنظر فإذا امرأة تغتسل عند بركتها من الحيض فلما رأت ظله حركت رأسها ، وغطت جسدها بشعرها ، فقال للمنصف : اذهب فقل لها فلتجئ فأتاها فأخبرها بقوله وقال : إن نبي الله يدعوك فقالت : ما شأني وشأن نبي الله إن كانت له حاجة فليجئ أما أنا فلا آتيه فرجع المنصف إلى داود فأخبره بذلك فانطلق إليها فلما رأته أغلقت الباب وقالت يا داود ما شأنك أما تعلم أنه من فعل هذا رجمتموه فرجع وكان زوجها غازيا في سبيل الله فكتب إلى أميره فانظر أن تجعل أوريا في حملة السرير لعله أن يفتح الله وإما أن يقتل ، فقدموه في حملة التابوت (4) فقتل فلما انقضت عدتها خطبها واشترطت عليه إن ولدت غلاما جعله خليفة من بعده وأشهدت على ذلك خمسين رجلا من بني إسرائيل وكتبت عليه كتابا فما شعر بنفسه حتى ولد سليمان بن داود وتسور عليه الملكان المحراب وخر (5) داود ساجدا »

احمد بن محمد بصری ضمن نقل داستان قبل  میگوید:

آن زن داشت غسل حیض می نمود وقتی سایه داود را دید سر خود را حرکت داد و بدنش را با موهایش پوشاند ؛پس داود  به منصف گفت: برو و به او بگو باید بیایی. پس او آمد و زن را از سخن داود باخبر ساخت؛ و گفت: پیامبر خدا تورا می خواند.

زن گفت: مرا چه به پیامبر خدا؟ اگر او حاجتی دارد بیاید ولی من نخواهم رفت..

منصف به داود ماجرا را گفت . و به سوی آن زن آمد. وقتی که داود را دید در را بست و گفت: ای داود چه درسر داری؟؟؟  آیا نمیدانی که هرکس اینکار را کند باید سنگسار شود؟ پس داود برگشت!!

و همسر او در جنگی بود؛داود به فرمانده او نوشت تا او را به معرکه بفرستد تا کشته شود. پس کشته شد و وقتی عده ی زن تمام شد، از او خواستگاری کرد و با او شرط کرد که اگر پسری بدنیا آید او را خلیفه بعد خود قرار دهد!!!

(درحالیکه قران جعل خلافت را بتنها دراختیار خود میداند نه کس دیگر) و بر این ماجرا 50 نفر را شاهد گرفت... تا اینکه سلیمان متولد شد و بر محراب رفت و خدا را سجده کرد!!!

خواستکاری از زن شوهر دار:

برخی دیگر مثلا منصفانه تر گفته اند ؛ که داود از او خواستگاری کرد!!

درحالیکه چه کسی میتواند تصور کند که پیامبر خدا از زنی شوهردار خواستگاری کند؟؟

أحكام القرآن ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي الرازي الجصاص أبو بكر الوفاة: 370 :

وأراد بالنعاج النساء وقد قيل إن داود كان له تسع وتسعون امرأة وأن أوريا بن حنان لم تكن له امرأة وقد خطب امرأة فخطبها داود مع علمه بأن أوريا خطبها وتزوجها

أحكام القرآن للجصاص  ج 5   ص 254

احمدبن علی جصاص می نویسد:

و منظور از میش ها، زنان بود و گفته شده که داود 99زن داشته و اوریا بن حنان فقط یک همسر داشته است و داود از همسر او خواستگاری کرد درحالیکه میدانست اوریا از او خواستگاری کرده و ازدواج هم کرده است!!

پناه بر خدا از این خرافات!

داود کاری کرد که کرد!!!

مختصر تاريخ دمشق ، اسم المؤلف:  محمد بن مكرم بن منظور الأفريقي المصري (المتوفى : 711هـ)

وكان أسفل منه بستان لرجل من بني إسرائيل يقال له أوريا بن صورى، وكانت امرأته سابع بنت حنانا التي أصاب داود عليه السلام منها ما أصاب.

مختصر تاريخ دمشق  ج 3   ص 76

این منظور میگوید:

پایین آن یک باغ بود برای فردی از بنی اسرائیل که به آن اوریا بن صوری گفته میشود؛و برای او زنی بود به نام سابعه دختر حنان که داود آنکاری را کرد که کرد!!!!

اتباع از سنت یهود و نصاری

طبق روایت متواتر نزد اهل سنت، صحابه و... تابع سنتهای یهود و نصارا می شوند.

تابع بودن یعنی همان راه رو روش آنها! من جمله توهین به انبیای الهی...

و این است عاقبت عدم اتباع از اهل بیت علیهم السلام.

6889 حدثنا محمد بن عبد الْعَزِيزِ حدثنا أبو عُمَرَ الصَّنْعَانِيُّ من الْيَمَنِ عن زَيْدِ بن أَسْلَمَ عن عَطَاءِ بن يَسَارٍ عن أبي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال لَتَتْبَعُنَّ سَنَنَ من كان قَبْلَكُمْ شِبْرًا بشبر وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حتى لو دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ تَبِعْتُمُوهُمْ قُلْنَا يا رَسُولَ اللَّهِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَى قال فَمَنْ

صحيح البخاري  ج 6   ص 2669

43 حدثنا محمد بن يحيى ( أنبأ ) إسماعيل بن أبان الوراق أبو أويس حدثني ثور بن زيد الكناني وموسى بن ميسرة بن عكرمة عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لتركبن سنن من كان قبلكم شبرا بشبر وذراعا بذراع وباعا بباع حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتم وحتى لو ان أحدهم جامع أمه بالطريق لفعلتم 31

السنة للمروزي  ج 1   ص 18

ترجمه: ابوسعيد خدري - رضي الله عنه - مي گويد: رسول اكرم - صلى الله عليه وسلم - فرمود: «شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از روش پيشينيان، پيروي خواهيد كرد. حتي اگر آنان وارد سوراخ سوسماري شده باشند شما نيز وارد آن خواهيد شد». واگر یکی از آنها با مادر خود در راه مجامعت کند، شما نیز اینکارو می کنید.

راوي مي گويد: گفتيم: اي رسول خدا! منظور از گذشتگان، يهود و نصارا است؟ فرمود: «پس چه كسي است»؟!

تفسیر صحیح آیه :

آزمون بزرگ داود!

در این آیات، بحث ساده و روشنى درباره قضاوت داود، مطرح شده که بر اثر تحریفات و سوء تعبیرات بعضى از ناآگاهان، جنجال عظیمى در میان مفسران برانگیخته است، امواج این غوغا آن چنان قوى بوده که حتى بعضى از مفسران اسلامى را به دنبال خود کشانده، و داوریهاى نادرست و گاه بسیار زننده را درباره این پیامبر بزرگ، سبب شده است.

ما قبلاً متن آیات قرآن را بدون هیچ شرحى در اینجا بیان مى کنیم تا خوانندگان با ذهن خالى مفهوم آیات را دریابند، و بعد از پایان این تفسیر کوتاه، به سراغ گفتگوهاى مختلفى که در این زمینه شده است، مى رویم.

به دنبال آیات گذشته که، صفات ویژه «داود»(علیه السلام) و مواهب بزرگ خدا بر او را بیان فرمود، قرآن ماجرائى را که در یک دادرسى براى «داود» پیش آمد شرح مى دهد:

نخست، خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کرده، مى گوید: «آیا داستان شاکیانى که از دیوار محراب داود بالا رفتند، به تو رسیده است»؟! (وَ هَلْ أَتاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ).

«خَصم» در اصل معنى مصدرى دارد، و به معنى «نزاع کردن» است، ولى بسیار مى شود که به طرفین نزاع نیز «خصم» مى گویند، این کلمه، بر مفرد و جمع هر دو اطلاق مى شود، و گاه جمع آن به صورت «خصوم» آمده است.

«تَسَوَّرُوا» از ماده «سور» به معنى دیوار بلندى است که اطراف خانه یا شهر را گرفته باشد، ولى باید توجه داشت که این ماده در اصل به معنى «پریدن و بالا رفتن» است.

«مِحْراب» به معنى صدر مجلس، و یا غرفه هاى فوقانى است، و چون محل عبادت در آن قرار مى گرفته، تدریجاً به معنى «معبد» به کار رفته است، و در استعمالات روزمره، خصوصاً به مکانى که امام جماعت براى اقامه نماز جماعت مى ایستد، گفته مى شود.

در «مفردات» از بعضى نقل شده که: «محراب» مسجد را از این نظر محراب گفته اند که: محل حرب و جنگ با شیطان و هواى نفس است.

* * *

به هر حال، با این که «داود»(علیه السلام) محافظین و مراقبین فراوانى در اطراف خود داشت طرفین نزاع از غیر راه معمولى از دیوار محراب و قصر او بالا رفتند، و ناگهان در برابر او ظاهر گشتند، چنان که قرآن در ادامه این بحث مى گوید:

«ناگهان آنها بر داود وارد شدند (بى آن که اجازه اى گرفته باشند و یا اطلاع قبلى بدهند) لذا داود از مشاهده آنها وحشت کرده; زیرا فکر مى کرد قصد سوئى درباره او دارند» (إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ).

اما آنها به زودى وحشت او را از بین بردند و «گفتند: نترس! دو نفر شاکى هستیم که یکى از ما بر دیگرى تعدى کرده» و براى دادرسى نزد تو آمدیم (قالُوا لاتَخَفْ خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْض).

«اکنون در میان ما به حق داورى کن، و ستم روا مدار، و ما را به راه راست هدایت فرما» (فَاحْکُمْ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ لاتُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ).

«تُشْطِط» از ماده «شطط» (بر وزن فقط) در اصل، به معنى «دورى زیاد» است، و از آنجا که ظلم و ستم انسان را از حق بسیار دور مى کند واژه «شطط» در این معنى به کار رفته، و همچنین به سخنى که دور از حقیقت باشد اطلاق مى شود.

* * *

مسلماً نگرانى و وحشت داود در اینجا کم شد، ولى شاید این سؤال هنوز براى او باقى بود که بسیار خوب، شما قصد سوئى ندارید، و هدفتان شکایت نزد قاضى است، ولى آمدن از این راه غیر معمول، براى چه منظورى بود؟

اما آنها مجال زیادى به داود ندادند و یکى براى طرح شکایت پیش قدم شد و گفت: «این برادر من است، نود و نه میش دارد، و من یکى بیش ندارم، ولى او اصرار دارد که این یکى را هم به من واگذار!، او از نظر سخن، بر من غلبه کرده، و از من گویاتر است» (إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِیَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَکْفِلْنِیها وَ عَزَّنِی فِی الْخِطابِ).

«نَعْجَة» به معنى «میش» (گوسفند ماده) است، و به گاو وحشى و گوسفند کوهى ماده، نیز گفته مى شود.

«أَکْفِلْنِیها» از ماده «کفالت» در اینجا کنایه از واگذار کردن است (معنى جمله این است که کفالت آن را به من واگذار یعنى آن را به من ببخش).

«عَزَّنِى» از ماده «عزت» به معنى غلبه است، و مفهوم جمله این است که: «او بر من غلبه کرد».

* * *

در اینجا داود پیش از آن که گفتار طرف مقابل را بشنود ـ چنان که ظاهر آیات قرآن است ـ رو به شاکى کرد «گفت: مسلماً او با درخواست یک میش تو براى افزودن آن به میش هایش، بر تو ستم روا داشته»! (قالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤالِ نَعْجَتِکَ إِلى نِعاجِهِ).

اما این تازگى ندارد «بسیارى از دوستان و افرادى که با هم سرو کار دارند، نسبت به یکدیگر ظلم و ستم مى کنند» (وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلى بَعْض).

«مگر آنها که ایمان آورده اند و عمل صالح دارند» (إِلاَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ).

«اما عده آنها کم است» (وَ قَلِیلٌ ما هُمْ).

آرى، آنها که در معاشرت و دوستى حق دیگران را بطور کامل رعایت کنند و کمترین تعدى بر دوستان خود روا ندارند، کمند، تنها کسانى مى توانند حق دوستان و آشنایان را به طور کاملاً عادلانه ادا کنند که، از سرمایه ایمان و عمل صالح بهره کافى داشته باشند.

به هر حال، چنین به نظر مى رسد که: طرفین نزاع با شنیدن این سخن، قانع شدند، و مجلس«داود»(علیه السلام) را ترک گفتند.

عجله در قضاوت:

اما «داود»(علیه السلام) در اینجا در فکر فرو رفت و با این که مى دانست قضاوت عادلانه اى کرده چه این که: اگر طرف دعوا ادعاى شاکى را قبول نداشت حتماً اعتراض مى کرد، و سکوت او بهترین دلیل بر این بوده که مسأله همان است که شاکى مطرح کرده، ـ خصوصاً که از آیات بر مى آید طرف خوش بیان و سخنور بوده است ـ ولى با این حال، آداب مجلس قضا ایجاب مى کند که داود در گفتار خود عجله نمى کرد، بلکه، از طرف مقابل شخصاً سؤال، و سپس داورى مى کرد، لذا از این کار خود سخت پشیمان شد «و گمان کرد که ما او را با این جریان آزموده ایم» (وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنّاهُ).

به همین دلیل در مقام «استغفار» بر آمد «و از درگاه پروردگارش طلب آمرزش نمود، به سجده افتاد و توبه کرد» (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ).

«خَرَّ» از ماده «خریر» به معنى سقوط از بلندى و توأم با صدا است، مانند صداى آبشار، و از آنجا که افراد سجده کننده، گوئى از بلندى سقوط مى کنند و به هنگام سجده تسبیح مى گویند، این تعبیر کنایه از سجده کردن آمده.

تعبیر به «راکِعاً» در آیه مورد بحث، یا به خاطر آن است که رکوع به معنى سجده نیز در لغت آمده، و یا رکوع مقدمه اى است براى سجده.

* * *

خداوند او را مشمول لطف خود قرار داد و لغزش او را در این ترک اولى، بخشید چنان که قرآن مى گوید: «ما این عمل را بر او بخشیدیم» (فَغَفَرْنا لَهُ ذلِکَ).

«و او نزد ما داراى مقام والا و آینده نیک است» (وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآب).

«زُلْفى» به معنى «مقام» (و قرب در پیشگاه خدا) است، و «حُسْنَ مَآب»، اشاره به بهشت و نعمت هاى اخروى مى باشد.

* * *

        نکته ها:

1 ـ ماجراى اصلى داستان داود چه بود؟

آنچه از قرآن مجید استفاده مى شود، بیش از این نیست که: افرادى به عنوان دادخواهى، از محراب داود بالا رفتند و نزد او حاضر شدند; او نخست وحشت کرد، و بعد از آن به شکایت شاکى گوش فرا داد که یکى از آن دو 99 گوسفند ماده داشته و دیگرى فقط یک گوسفند، صاحب نود و نه گوسفند از برادرش تقاضا داشته که آن یکى را هم به او واگذار کند، «داود»(علیه السلام) حق را به شاکى داد، و این تقاضا را ظلم و تعدى خواند، سپس از کار خود پشیمان گشت، و از خداوند تقاضاى عفو کرد، و خدا او را بخشید.

منتهى در اینجا دو تعبیر قابل دقت است: یکى مسأله «آزمایش» و دیگرى مسأله «استغفار و توبه».

قرآن در این دو قسمت، روى نقطه مشخصى انگشت نگذاشته، اما با توجه به قرائن موجود در این آیات و روایات اسلامى، که در تفسیر این آیات آمده، «داود»(علیه السلام) اطلاعات و مهارت فراوانى در امر قضا داشت، و خدا مى خواست او را آزمایش کند، لذا چنین شرائط غیر عادى (وارد شدن بر داود از طریق غیر معمول از بالاى محراب) براى او پیش آورد، او گرفتار دستپاچگى و عجله شد، و پیش از آن که از طرف مقابل توضیحى بخواهد، داورى کرد، هر چند داورى عادلانه بود.

گر چه او به زودى متوجه لغزش خود شد، و پیش از گذشتن وقت، جبران نمود، ولى هر چه بود، کارى از او سر زد که شایسته مقام والاى نبوت نبود، لذا از این «ترک اولى» استغفار کرد، خداوند هم او را مشمول عفو و بخشش قرار داد.

گواه بر این تفسیر ـ علاوه بر آنچه گذشت ـ آیه اى است که بلافاصله بعد از این آیات مى آید و به«داود»(علیه السلام) خطاب مى کند: ما تو را جانشین خود در روى زمین قرار دادیم، لذا از روى حق و عدالت، در میان مردم داورى کن و از هوا و هوس پیروى منما.

این تعبیر، نشان مى دهد که لغزش «داود»(علیه السلام) در طرز قضاوت و داورى بوده است.

به این ترتیب، در آیات فوق، چیزى که مخالف شأن و مقام این پیامبر بزرگ باشد، وجود ندارد.

2 ـ داستان خرافى تورات در مورد داود

.... قبلا ماجرا از کتاب اشموئیل یا سموئیل یا صموئیل نقل شد:

خلاصه این داستان تا به اینجا چنین مى شود که:

داود روزى به پشت بام «قصر» مى رود و چشمش به خانه مجاور مى افتد، زنى را برهنه در حال شستشو مى بیند، عشق او در دلش جاى مى گیرد، به هر وسیله اى بود او را به خانه خود مى آورد، و او از داود باردار مى شود!

شوهر این زن، یکى از افسران برجسته لشکر داود، و مرد پاک طینت و با صفائى بود، داود او را (نعوذ باللّه) با توطئه ناجوانمردانه اى از طریق فرستادن او به منطقه خطرناکى در جنگ، به قتل مى رساند، و همسر او را رسماً به ازدواج خود درمى آورد!!

اکنون بقیه داستان را از زبان «تورات» بشنوید:

 (تقریب تورات و کتب اهل سنت)

در فصل 12 از همان کتاب دوم «اشموئیل» چنین آمده است: «خداوند «ناثان» را (یکى از پیامبران«بنى اسرائیل» و مشاور داود) نزد داود فرستاد، و گفت در شهرى دو آدم بودند یکى غنى و دیگرى فقیر، غنى گوسفند و گاو بسیار داشت، و فقیر را جز یک بره کوچک نبود، مسافرى نزد غنى آمد او دریغ کرد که از گوسفندان خود غذا براى میهمان تهیه کند، بره مرد فقیر را گرفت و کشت، اکنون چه باید کرد؟!

«داود»(علیه السلام) سخت خشمگین شد و به «ناثان» گفت: به خدا سوگند! کسى که این کار را کرده مستحق قتل است!او باید چهار گوسفند به جاى گوسفند بدهد! اما «ناثان» به داود گفت: آن مرد، توئى!

داود متوجه کار نادرست خویش شده، توبه کرد، خداوند توبه او را پذیرفت در عین حال بلاهاى سنگین بر سر داود آورد».

در اینجا «تورات» تعبیراتى دارد که انسان از ذکر آن شرم دارد، لذا از آن صرف نظر مى کنیم.

در این قسمت از داستان تورات نکاتى به چشم مى خورد که مخصوصاً قابل دقت است:

1 ـ کسى به عنوان دادخواهى نزد داود نیامد، بلکه یکى از پیامبران مشاور او، داستانى را بر سبیل مثال براى پند و اندرز، براى او ذکر کرد، سخن از دو برادر و تقاضاى یکى از دیگرى در اینجا نیست، بلکه سخن از دو آدم غنى و فقیر است که یکى، گاوان و گوسفندان بسیار داشته، و دیگرى، فقط یک بره، ولى مرد غنى بره مرد فقیر را براى میهمان خود کشته، تا اینجا، نه سخن از بالا رفتن از دیوار محراب است، نه وحشت داود، و نه طرح دعوا میان دو برادر، و نه تقاضاى بخشش.

2 ـ داود، آن مرد غنى ستمگر را مستحق قتل دانست (براى یک گوسفند قتل چرا؟).

3 ـ بلافاصله حکمى بر ضد این حکم صادر کرد گفت: باید به عوض یک گوسفند چهار گوسفند بدهد؟ (چرا؟).

4 ـ داود به گناه خود در مورد خیانت به همسر «اوریّاه» اعتراف کرد.

5 ـ خداوند او را عفو کرد (به این سادگى چرا؟).

6 ـ خداوند مجازات عجیبى درباره داود قائل شد، که نقل ناکردنش بهتر است.

7 ـ و همین زن ـ با این سوابق درخشان ـ مادر «سلیمان» شد!

گر چه، نقل این داستان ها به راستى رنج آور است، اما چه مى توان کرد،

بعضى از جاهلان ناآگاه، تحت تأثیر این روایات اسرائیلى، چهره پاک آیات قرآن مجید را تیره ساخته اند، و سخنانى گفته اند که، براى روشن کردن حق، چاره اى جز ذکر بخشى از این داستان رسوا نبود.

اکنون ما سؤال مى کنیم:

1 ـ آیا پیامبرى که خداوند او را در آیات گذشته، با ده توصیف بزرگ، ستوده و پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را براى الهام گرفتن به سرگذشت او توجه داده، ممکن است، یک هزارم از این اتهامات بر او وارد باشد؟!

2 ـ آیا این اراجیف، با جمله اى که قرآن در آیات بعد از این مى گوید: یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ: «اى داود ما تو را خلیفه و نماینده خود در زمین قرار دادیم» سازگار است؟!

3 ـ پیامبر خدا، نه، اگر یک فرد عادى مرتکب چنین جنایتى شود، همسر افسر وفادار و پاک و با ایمانش را این چنین ناجوانمردانه از دست او برباید، مردم چه قضاوتى درباره او خواهند کرد، و مجازاتش چیست؟!

حتى اگر این کار از افسق فساق سر زند جاى تعجب است!

درست است که «تورات»، داود را پیامبر نمى داند، ولى او را به عنوان یک پادشاه عادل، که مقامى بس ارجمند داشته، و بنیانگذار «معبد» بزرگ «بنى اسرائیل» بوده، معرفى مى کند، از چنین شخصیتى، چنین عملى بعید و زشت و قبیح است.

4 ـ جالب این که: یکى از کتاب هاى معروف «تورات» کتاب «مزامیر داود» و مناجات هاى او است، آیا مناجات و سخنان یک چنین آدمى، مى تواند در لابلاى کتب آسمانى قرار گیرد؟

5 ـ هر کس اندک عقل و شعورى داشته باشد، مى داند که داستانهاى «تورات» محرف کنونى، در این زمینه، خرافاتى است که به دست دشمنان مکتب انبیاء و یا افراد بسیار ناآگاه و جاهل ساخته و پرداخته شده است، چگونه مى توان آنها را معیار بحث قرار داد؟

آرى، عظمت قرآن در این است که: از این گونه خرافات خالى است.

3 ـ روایات اسلامى(شیعه) و ماجراى داود(علیه السلام)

در روایات اسلامى، داستان زشت و خرافى «تورات» به اشد وجه تکذیب شده، از جمله در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آمده است که فرمود:

 لااُوتِىَ بِرَجُل یَزْعَمُ داوُدَ تَزَوَّجَ امْرَئَةَ اوریّا اِلاّ جَلَدْتُهُ حَدَّیْنِ حَدّاً لِلْنُّبُوَّةِ وَ حَدّاً لِلْاِسْلامِ: 

هر کس را نزد من آورند که بگوید: داود با همسر «اوریّا» ازدواج کرده، دو حد بر او جارى مى کنم، حدى براى نبوت و حدى براى اسلام»  

«مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 473، ذیل آیات مورد بحث.

چرا که نسبت فوق، از یکسو، نسبت یک عمل نامشروع به انسان مؤمنى است، و از سوى دیگر، هتک مقام نبوت (هر چند از روى جهل بوده باشد)، لذا باید دوبار «حد قذف» (هر بار 80 تازیانه) در مورد او اجرا شود.

 لازم به یادآورى است که هتک مقام نبوت حکم اعدام را دارد

(قواعد الاحکام، جلد 1، صفحه 516 ـ تحریر الاحکام، جلد 2 (قدیم)، صفحه 239 ـ جامع المقاصد، جلد 3، صفحه 466 ـ جواهر الکلام، جلد 41، صفحه 438)

ولى اگر از روى جهل بوده باشد تبدیل به تازیانه مى شود.

همین معنى به تعبیر دیگرى از آن امام بزرگوار نقل شده:

 مَنْ حَدَّثَکُمْ بِحَدِیْثِ داوِدَ عَلى ما یَرْوِیْهِ الْقَصّاصُ جَلَدْتْهُ مِأَةً وَ سِتِّیْنَ:

«هر کس حدیث داود را طبق آنچه افسانه سرایان مى گویند براى شما روایت کند، من یکصد و شصت تازیانه به او خواهم زد»

تفسیر «فخر رازى»، جلد 26، صفحه 192، ذیل آیات مورد بحث.

در حدیث دیگرى که «صدوق» در «امالى» از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده چنین مى خوانیم:

اِنَّ رِضَا النّاسُ لایُمْلَکُ، وَ اَلْسِنَتَهُمْ لاتُضْبَطُ، أَ لَمْ یَنْسِبُوا داوُدَ اِلى أَنَّهُ تَبِعَ الطَّیْرُ حَتّى نَظَرَ اِلَى امْرَائَةَ اُوریّا فَهَواها، وَ أَنَّهُ قَدَّمَ زَوْجَها أَمامَ التّابُوتِ حَتّى قُتِلَ ثُمَّ تَزَوَّجَ بِها!:

«رضایت همه مردم را نمى توان به دست آورد، و زبان آنها را نمى توان بست، آیا آنها این نسبت (فوق العاده زشت را) به داود ندادند که او به دنبال پرنده اى به پشت بام قصرش رفت، و چشمش به همسر«اوریّا» افتاد، و عشق او را به دل گرفت، سپس همسر او را به میدان جنگ در پیشاپیش تابوت (که آثار انبیاى «بنى اسرائیل» در آن حفظ مى شد و به عنوان برکت در پیشاپیش لشکر حمل مى نمودند) فرستاد تا کشته شد، سپس با همسرش ازدواج کرد»؟!

یعنی:(جائى که پیامبر بزرگ خدا از زبان مردم در امان نباشد دیگران چه انتظارى مى توانند داشته باشند

«امالى صدوق»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 446.)

اصل داستان در واقعیت:

بالاخره در حدیثى در «عیون الاخبار» از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) چنین آمده است که، به هنگام گفتگو با ارباب مذاهب مختلف در مورد عصمت پیامبران، به یکى از حاضران (على بن جهم)فرمود:

«شما درباره داود چه مى گوئید»؟

گفت: مى گویند: داود در محرابش مشغول عبادت بود، شیطان به صورت پرنده زیبائى در مقابل او نمایان شد، داود نمازش را شکست و به دنبال پرنده رفت!...

سپس افسانه دیدن زن «اوریّا» را در حال غسل کردن، و دل به او بستن و همسرش را در پیشاپیش تابوت به میدان نبرد فرستادن و کشته شدن و ازدواج داود با همسرش را شرح داد.

امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) سخت ناراحت شد، دست بر پیشانى مبارک زد و فرمود

: اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ، لَقَدْ نَسَبْتُمْ نَبِیّاً مِنْ اَنْبِیاءِ اللّهِ اِلَى التَّهاوُنِ بِصَلاتِهِ حَتّى خَرَجَ فِى أَثَرِ الطَّیْرِ، ثُمَّ بِالْفاحِشَةِ ثُمَّ بِالْقَتْلِ؟!:

«انا للّه و انا الیه راجعون، شما پیامبرى از پیغمبران خدا را به سستى در نمازش نسبت دادیدتا آنجا که (همچون کودکان) به دنبال پرنده اى رفت، سپس او را به فحشاء، و بعد از آن به قتل انسان بى گناهى متهم ساختید»؟!

«على بن جهم» پرسید: پس گناه داود که از آن استغفار کرد و در قرآن به آن اشاره شده چه بود؟

امام(علیه السلام) در جواب، عجله داود را در مسأله قضاوت شرح مى دهد و از آیه بعد

: «یا داوُدُ إِنّا جَعَلْناکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ»

 به عنوان گواه کمک مى گیرد.

«على بن جهم» سؤال مى کند: پس داستان «اوریّا» چه بوده؟

امام مى فرماید: در زمان داود، زنانى که شوهرانشان از دنیا مى رفت یا کشته مى شد، هرگز ازدواج نمى کردند (و این منشأ مفاسد فراوان بود) نخستین کسى که خداوند این کار را براى او مباح کرد، داود بود (تا این سنت شکسته شود، و زنان شوهر از دست داده از بلاتکلیفى درآیند) لذا داود بعد از آن که«اوریّا» (بر حسب تصادف در یکى از جنگها) کشته شد، همسرش را به عقد خود درآورد، و این بر مردم آن زمان سنگین آمد (و به دنبال آن افسانه ها به هم بافته شد).(

 «عیون الاخبار»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 445.) و امالی للشیخ الصدوق ص152

از این حدیث استفاده مى شود که، مسأله «اوریّا» یک ری<

0
ديدگاه