in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

29

۱۱ مرداد ۱۳۹۶

آیا حضرت زهرا(روحی لها الفداء) از حدود آداب خارج شدند؟(پاسخ به شبهه ی کلام کاشف الغطاء)

در این نوشتار قصد داریم به شبهه ی مخالفین و نواصب در مورد کلام جناب کاشف الغطاء در مورد تجاوز حضرت زهرا از حدود آداب پاسخ دهیم.

ان شاء الله بحق مادر مهربان و رنجدیده ی جوانمان ، لبخند رضایتی بر لبهای مبارک حضرت صاحب العصر(عج) پدیدار شود.

تولید شده در سایت ندای شیعه

در این نوشتار قصد داریم به شبهه ی مخالفین و نواصب در مورد کلام جناب کاشف الغطاء در مورد تجاوز حضرت زهرا از حدود آداب پاسخ دهیم.

ان شاء الله بحق مادر مهربان و رنجدیده ی جوانمان ، لبخند رضایتی بر لبهای مبارک حضرت صاحب العصر(عج) پدیدار شود.

متن کلام جناب کاشف الغطاء:

برای شروع میبایستی ابتدا مشخص شود که جناب کاشف الغطاء چه گفته اند و  کلام ایشان حامل چه معناییست.

ایشان می گویند:

مثل خطبتها الباهرة الطويلة التي ألقتها في المسجد على المهاجرين والانصار ، وكلماتها مع أميرالمؤمنين عليه‌السلامبعد رجوعها من المسجد ؛ وكانت ثائرة متأثرة أشد التأثر حتى خرجت عن حدود الآداب التي لم تخرج من حظيرتها مدة عمرها.

جنّة المأوى ص65 ط موسسة شهید الانصاری القمی لاحیاء التراث

حضرت زهرا(رف) بعد از خطبه ی روشنگر و طولانی ای که در مسجد برای مهاجرین و انصار خواندند ، و سخنانشان با امیرالمومنین(ص) بعد از بازگشتشان از مسجد در حالی که بشدّت متاثر و ناراحت بودند از آنچه که اتفاق افتاده بود ، از محدوده ی آدابی که در عمرشان از آن خارج نشده بودند ، خارج شدند.

نکته ی اوّل( بررسی مبنایی ):

بارها و بارها گفته ایم که عقاید یک مذهب که بدست آمده از نصوص صریحه و صحیحه ، بلکه متواتره است و قطعیست و قرانیست و عقل هم مویّد آن است ، محکماتی هستند که نمیتوان با اخبار آحاد و شاذ یا اقوال علما آن را زیر سوال برد و کنار زد.

عصمت و شان والای حضرات اهل بیت(ع) ، علی الخصوص پاره ی تن رسول خدا(رف) از قطعیات ماست و اگر روایتی شاذ معارض با آن باشد و یا عالمی حرفی خلاف آن بزند ، یا باید تاویل شود و معنایی موافق با حقایق بدست آورد و یا باید رفض شود و کنار زده شود.

شیعه برای احدی از علمای خویش ادّعای عصمت نکرده و تمام بزرگان شیعه منهای معصومین(ع) ، از سهو و نسیان و خطا و اشتباه به دور نیستند.کاشف الغطاء نیز از این قاعده مستثنی نبوده و اگر حرفی زده که خلاف قطعیات و محکمات می باشد ، اشتباه کرده است.امّا در ادامه ثابت خواهیم کرد که معنای صحیح حرف جناب کاشف الغطاء چه بوده است.

نکته ی دوم( بررسی متن مورد بحث):

یک بار دیگر به دقّت متن فوق را بخوانیم و در عباراتش تامّل نماییم:

مثل خطبتها الباهرة الطويلة التي ألقتها في المسجد على المهاجرين والانصار ، وكلماتها مع أميرالمؤمنين عليه‌السلامبعد رجوعها من المسجد ؛ وكانت ثائرة متأثرة أشد التأثر حتى خرجت عن حدود الآداب التي لم تخرج من حظيرتها مدة عمرها.

جنّة المأوى ص65 ط موسسة شهید الانصاری القمی لاحیاء التراث

حضرت زهرا(رف) بعد از خطبه ی روشنگر و طولانی ای که در مسجد برای مهاجرین و انصار خواندند ، و سخنانشان با امیرالمومنین(ص) بعد از بازگشتشان از مسجد در حالی که بشدّت متاثر و ناراحت بودند از آنچه که اتفاق افتاده بود ، از محدوده ی آدابی که در عمرشان از آن خارج نشده بودند ، خارج شدند.

کاملا واضح و آشکار است که منظور جناب کاشف الغطاء از این سخنان چه بوده است.ایشان از ظلم هایی که به حضرت زهرا(رف) روا داشته شده است سخن گفته اند و سپس این نکته را خاطر نشان کرده اند که حضرت زهرا(رف) از حدود آدابی که بطور کلّی با آن شناخته می شدند خارج شدند.این آداب چیزی بود که بطور کلّی از ایشان دیده شده بود.یعنی بطور کلّی ایشان زنی با حفظ آرامش و خونسردی بودند که نگاه محبّت آمیز و عاشقانه شان به همسر و امامشان هرگز تغییر و نوسانی نداشت.بطور کلّی ایشان اهل پرده نشینی و دوری از مردمان بودند.بطور کلّی ایشان اهل آرامشی که برای یک بانوی اسوه و بی بدیل که سرور زنان عالم می باشد نیاز است، بوده اند.همه بانو فاطمه(رف) را به آن میشناختند که از سختی و ناملایمات روزگار گله ای به محضر پدر و شوهر عزیز دلشان نمی برد.همه ایشان را طوری شناخته بودند و دیده بودند که صبر میکرد و گرسنگی تحمّل می کرد ولی لب به گلایه باز نمی کرد.سختی ها و نا ملایمات باعث نمی شد بانو فاطمه(رف) از این حدود خارج شوند.

امّا به یکباره چه شد که فاطمه ی پرده نشینی که آن طور شناخته شده بود ، خطبه ی حیدری خواند و مردم را شگفت زده کرد؟!به یکباره چه شد که این بانوی شیفته ی همسر، اینگونه با همسرش صحبت کرد؟!چه شد که فاطمه از حدود آدابی که به آن شناخته می شد خارج شد؟! آیا خروج از این حدود آداب گناه است؟! یا خلاف شرع است؟!

خیر!! بلکه رمز تاثیر و بُرَّندگی خطبه ی ویرانگر حضرت زهرا(رف) همین بود !! یعنی اگر زنی که به کوچه گردی و خطبه خوانی و جمل سواری و حضور در معرض عوام و مهاجرین و انصار شناخته شده بود، این خطبه را می خواند ، تعجّبی نداشت.اگر زنی که به داد و بیداد و گلایه مند بودن شهرت داشت می آمد و از این ظلم ها سخن می گفت ، تاثیری نداشت !!

امّا اگر بانو فاطمه(رف) این خطبه را بخواند می بُرَد.اگر زنی پرده نشین و با وقار و آرام از هُرمِ آتش ظلم بگوید، تاثیر می گذارد !! همه ی مردم به یک باره از خود میپرسند که واقعا چه شده است؟! چه شده که فاطمه ای که اوصافش در خطوط بالاتر گذشت هم از ستم و ظلم ، آن هم به این صورت فریاد عدالتخواهی سر داده است. حدود آداب در این موضع معنایش چیزیست که عادت مردم بدان بوده است.عادت مردم به این نبود که سرور زنان عالم را اینگونه ببینند ، امّا دیدند و دیدند و دیدند.قطعا فریاد خواهی چنین زن اسوه ای ، بزرگترین تلنگر است بر ناظران و مردمان.

علّامه و استاد شیخ علی آل محسن در پاسخ به این مطلب می فرمایند:

 أن كاشف الغطاء قدس سره قال: (حتى خرجت عن حدود الآداب التي لم تخرج من حظيرتها مدة عمرها)، والمراد هو أنها خرجت عما كان متعارفا في تعاملها مع أمير المؤمنين، فإنها عليها السلام لم تعاتب أمير المؤمنين عليه السلام مدة عمرها إلا هذه المرة، فخرجت عن تلك الحدود المتعارفة بينها وبينه، لا أنها خرجت عن حدود الأدب كما صار الشيخ محمد البراك يكرر ذلك مراراً، وبين الأمرين فرق واضح.

http://www.almohsin.org/?act=artc&id=222

 منظور کاشف الغطا آن است که حضرت زهرا(س) از آن رفتاری که از او با امیرالمومنین(ص) شناخته شده بود خارج شدند.و ایشان هرگز امیرالمومنین(ص) را مورد عتاب قرار نداده بود جز این یک بار(نویسنده ی مقاله ی پیش رو:درمورد این عتاب در ادامه سخن خواهیم گفت).و خارج شد از آن حدود شناخته شده ی بین خودش و امیرالمومنین(ص).نه از آن حدودی که شیخ برّاک(شیخ وهابی) بارها و بارها تکرار کرده و بین این دو امر فرق آشکاریست.

نکته ی سوم( انتساب قول به کاشف الغطاء):

در مورد انتساب تمام اقوال این کتاب به جناب کاشف الغطاء بحث هایی است که ما کلام علّامه سید جعفر مرتضی(حفظه الله) را در این باب نقل می کنیم:

إن كتاب جنة المأوى - حسبما صرح السيد محمد علي القاضي في المقدمة - قد نشر بعد وفاة المؤلف رحمه الله ، وقد طلب مؤلفه من السيد القاضي ، أن يوشحه ببعض التعليقات في مواضع معينة .ثم صرح السيد القاضي في مقدمة الكتاب أيضاً بأنه قدم بعد وفاة الشيخ كاشف الغطاء بأربع سنوات إلى النجف الأشرف ، وأخذ من نجل الشيخ كاشف الغطاء - على حد تعبيره - ‹ بعض ما يتعلق بموضوع جنة المأوى ، بعد الفحص عنه في زوايا مكتبته العامرة . وكنت أتمنى إن سنحت لي الفرصة ، وأتاحت لي الظروف ، وسنح لي الإقبال ، وساعدني التوفيق ، أن أجمع تلك الموارد ، وأرتب تلك النفائس ، مما تيسر جمعها ، ونالتها يدي من تلك الجواهر الثمينة ، حباً لبث العلم ، وخدمة الإنسانية ، وحرصاً على نشر الفضائل ، وحفاظة لمقدار مما ترشح من قلمه الشريف ، وحراستها عن الضياع على مر القرون ، وتصاريف الزمان ، ليكون نفعها عاماً .وأرى نفسي الآن واجدة ضالتها المنشودة ، أعني جمع تلك المواد ، ونضد تلك الدرر ، وترصيفها وتنظيمها ، وليس كل هذا الاهتمام إلا نظراً إلى ما كان من قصد شيخنا الإمام من تأليف هذا الكتاب ونشره ›  .وهذا يفسح المجال لاحتمال أن لا تكون هذه القطعة من إنشاء نفس الشيخ كاشف الغطاء ، فإن كونها بخطه لا يعني - بالضرورة - أن تكون من إنشائه  فلعلها فقرة نقلها عن غيره .

مختصر مفيد - السيد جعفر مرتضى العاملي - ج 9 ص 68 ط  المركز الإسلامي للدراسات

کتاب جنه الماوی بر حسب آنچکه سید محمد علی قاضی در مقدمه تصریح کرده است بعد از وفات مولف انتشار پیدا کرده و مولف از سید قاضی خواسته است  که بعضی از تعلیقات را در جاهای مناسب علامت گذاری کند ( بین دو خط قرار دهد).سپس تصریح کرده است جناب قاضی در مقدمه کتاب به اینکه چهار سال بعد از وفات شیخ کاشف الغطاء به نجف رفته است و از نوه ی شیخ کاشف الغطاء  بعد از جستجو در کتابخانه ای که بازسازی کرده بوده، بعضی از تعلیقاتی که مربوط به موضوع جنه الماوی بوده را گرفته است. آرزو می کنم اگر توفیق پیدا کردم و فرصتی پیدا کردم  این موارد را جمع کنم و این مطالب با ارزش را مرتب کنم و این گوهر های ارزشمند را که به خاطر دوست داشتن  نشر علم و خدمت به انسانها و حفظ آنچه از قلم شریف ایشان ترشح کرده را به دست عموم برسانم.الان خودم را یابنده  آن گمشده یعنی جمع اوری ان مواد می بینم و اینکه انها را تنظیم کنم و تمام این تلاش ها نیست جز به خاطر توجه به قصد و نیت شیخ و امام ما از نوشتن این کتاب و نشر این کتاب.این کار فرصت را فراهم می کند به این خاطر که احتمال دارد این قطعه از نوشته های خود شیخ کاشف الغطاء نباشد و اینکه این قطعه به خط ایشان است لزوما به معنای اینکه ایشان گفته و معتقد است نمی باشد  وشاید آن را از دیگران نقل کرده است.

دیدیم که انتساب این کتاب و این خطوط به شیخ نیز چندان وضعیت صحیحی ندارد و نمی تواند قطعیت حاصل نمود از انتساب تمامی خطوط کتاب به شیخ کاشف الغطاء ، خصوصا اگر این خطوط بخواهد خلاف قطعیات و محکمات مذهب معنا دهد.

نکته ی چهارم( دلیل برخورد حضرت مادر(رف) ):

سوالی که ممکن است پیش بیاید ، این است که چرا حضرت زهرا (س) با امیرالمومنین(ص) بدین صورت برخورد نمودند.بارها و بارها ذیل عناوین و نقل های مختلف به این شبهه پاسخ داده شده است ولی ما به اختصار و با استناد به سه دلیل ساده ی قرآنی پاسخ این مطلب را خواهیم داد.

بالاتر اشاره نمودیم که حضرت زهرا به مهر و محبّت با امیرمومنان مشهور بودند و رابطه ی این دو بزرگوار حامل چیزی جز والاترین عاشقانه ی بشری نبوده است.امّا همانطور که بالاتر اشاره نمودیم این تلنگر بر همگان لازم بود که به خود بیایند و از خود بپرسند که چه شده است که بانو فاطمه(رف) به این نقطه رسیده اند و این ظلم چه ظلمی بوده است که کار را به ایجا رسانده است.در حقیقت عتابی که بالاتر خدمتتان عرض شد ، تلنگریست به مردم ، نه به امیرمومنان که خود منبع عصمت می باشند و حضرت زهرا هم عارف ترینِ خلائق است به این نکته!! آیا مسبب ناراحتی حضرت زهرا(رف) امیرالمومنین بودند ؟! قطعا خیر! بلکه این رفتار ، رفتاریست الهی برای آگاهی مردم. همانچیزی که بین ما به این معروف است که "فلانی به در گفت تا دیوار بشنود" تا مردم به خود بگویند واویلا!! وقتی امیرمومنان اینگونه مورد خطاب سرور زنان بهشت قرار می گیرند ، وای به حال ما ! و به خود بیایند.

به چند نمونه ی قرآنی توجّه فرمایید:

وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِي مِنْ بَعْدِي أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّكُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿۱۵۰﴾ قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلِأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿۱۵۱﴾

آیات 150 و 151 سوره ی اعراف

و هنگامي كه موسي خشمگين و اندوهناك به سوي قوم خود بازگشت گفت پس از من بد جانشيناني برايم بوديد (و آئين مرا ضايع كرديد) آيا در فرمان پروردگارتان (و تمديد مدت ميعاد او در قضاوت) عجله نموديد؟! سپس الواح را افكند و سر برادر خود را گرفت (و با عصبانيت) به سوي خود كشيد، او گفت: فرزند مادرم! اين گروه مرا در فشار گذاردند و نزديك بود مرا به قتل برسانند بنابراين كاري نكن كه دشمنان مرا شماتت كنند و مرا با گروه ستمكاران قرار مده. (۱۵۰) (موسي) گفت پروردگارا! من و برادرم را بيامرز و ما را در رحمت خود داخل كن و تو مهربانترين مهرباناني. (۱۵۱)

آیا حضرت موسی(ع) نمی دانست که هارون(ع) که نبی الهیست اسیر شرک و کفر و خلف وعده و فتنه های دشمنان نشده و بی گناه است؟! آیا حضرت موسی به هارون(ع) اعتماد نداشت که اسیر این رذائل شده یا نشده است؟! بلکه این عمل ایشان به این معنا بود که مردم را آگاه سازد که با برادری که نبی الهی نیز می باشد نیز از شدّت ظلم شما اینگونه برخورد می کنم وای بحال مقصّران و عاملان این عمل و کسانی که بدان تن داده اند و مردم را آگاه ساخت از این ظلم و فساد بزرگشان.

و همینطور الله جل جلاله می فرماید:

وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِنْ قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي ﴿۹۰﴾ قَالُوا لَنْ نَبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ﴿۹۱﴾ قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا ﴿۹۲﴾ أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي ﴿۹۳﴾ قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ﴿۹۴﴾

آیات 90 الی 94 سوره ی طه

و هارون قبل از آن به آنها گفته بود كه اي قوم! شما به اين وسيله مورد آزمايش قرار گرفتيد، پروردگار شما خداوند رحمان است، از من پيروي كنيد و اطاعت فرمان من نمائيد. (۹۰) ولي آنها گفتند ما همچنان بر گرد آن ميگرديم (و به پرستش ‍ گوساله ادامه ميدهيم) تا موسي به سوي ما بازگردد! (۹۱) گفت: اي هارون! چرا هنگامي كه ديدي آنها گمراه شدند. (۹۲) از من پيروي نكردي؟! آيا فرمان مرا عصيان نمودي؟! (۹۳) گفت: اي فرزند مادرم! ريش و سر مرا مگير!، من ترسيدم بگوئي تو ميان بني - اسرائيل تفرقه انداختي و سفارش مرا به كار نبستي. (۹۴)

آیا حضرت موسی به برادر خویش با آن مقامات اعتماد نداشت که اورا در وعده و حکم الهی عصیان کرده یا نکرده است؟!العیاذ بالله!! چیزی که واضح است ، این است که این مکالمه برای اتمام حجّت بر ظالمان و ناظران بر این عمل بوده تا بعد ها حضرت هارون(ع) را متهم به خبائثِ خویش نکنند.

 ونیز الله جل جلاله می فرماید:

وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلَا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ ﴿۱۱۶﴾ مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ ﴿۱۱۷﴾

آیات 116 و 117 سوره ی مائده

به يادآور زماني را كه خداوند به عيسي بن مريم مي‏گويد: آيا تو به مردم گفتي كه من و مادرم را دو معبود، غير از خدا، انتخاب كنيد؟ او مي‏گويد: منزهي تو، من حق ندارم آنچه را كه شايسته من نيست بگويم، اگر چنين سخني را گفته باشم تو مي‏داني، تو از آنچه در روح و جان من است آگاهي و من از آنچه در ذات (پاك) تو است آگاه نيستم، زيرا تو با خبر از تمام اسرار و پنهانيها هستي. (۱۱۶) من به آنها چيزي جز آنچه مرا مامور به آن ساختي نگفتم، به آنها گفتم: خداوندي را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شما است، و تا آن زمان كه ميان آنها بودم مراقب و گواه آنان بودم، و هنگامي كه مرا از ميانشان برگرفتي تو خود مراقب آنها بودي، و تو گواه بر هر چيز هستي. (۱۱۷)

آیا خداوند نمی دانست که حضرت عیسی دعوت به شرک و کفر نکرده است؟!و خداوند نیازمند آن بود که حضرت عیسی اورا عالم معرّفی نموده و خودش را تبرئه کند؟!العیاذ بالله!! چیزی که واضح است در این برخورد ها این است که هدف اتمام حجّت است و آگاه و بیدار کردن مردم و با این عمل درب مفاسد آینده بسته می شود.

نکته ی پنجم(نمونه هايي مختصر از توهین کنندگان اصلی به حضرا زهرا(رف) ):

امّا اگر نواصب از شدّت علاقه ی به مقام پاره ی تن پیامبر اینقدر بر آشفته اند ، چرا در مقابل مطالب سخیف خودشان علیه حضرت زهرا(رف) موضعی نمیگیرند؟!

ابن تمیه می گوید:

أَوْ لَيْسَ اللَّهُ قَدْ ذَمَّ الْمُنَافِقِينَ الَّذِينَ قَالَ فِيهِمْ:{وَمِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ يَسْخَطُونَ - وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ} [سُورَةِ التَّوْبَةِ: 58، 59] فَذَكَرَ اللَّهُ قَوْمًا رَضُوا إِنْ أُعْطُوا، وَغَضِبُوا إِنْ لَمْ يُعْطُوا، فَذَمَّهُمْ بِذَلِكَ، فَمَنْ مَدَحَ فَاطِمَةَ بِمَا فِيهِ شَبَهٌ مِنْ هَؤُلَاءِ أَلَّا يَكُونَ قَادِحًا فِيهَا؟

منهاج السنة النبوية في نقض كلام الشيعة القدرية ج4ص245 ط جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية

آیا خداوند منافقین را در قرآن مذمت نکرده است که می فرماید" و برخى از آنان در تقسيم صدقات بر تو خرده مى‏ گيرند پس اگر از آن اموال به ايشان داده شود خشنود مى‏ گردند و اگر از آن به ايشان داده نشود به ناگاه به خشم مى ‏آيند و اگر آنان بدانچه خدا و پيامبرش به ايشان داده‏ اند خشنود مى‏ گشتند و مى گفتند خدا ما را بس است به زودى خدا و پيامبرش از كرم خود به ما مى‏ دهند و ما به خدا مشتاقيم قطعا براى آنان بهتر بود(58و59سوره ی توبه) و خداوند ذکر کرده است قومی را که اگر به آن ها مال داده شود راضی می شوند و اگر داده نشود عصبانی و ناراحت می شوند و آنها را مذمت کرده است ، پس برای فاطمه این مدح نیست به دلیل وجود شبه از آن در او.آیا این مدح است یا قدح برای فاطمه؟

دیدیم که ابن تیمیه آیات منافقینی که از پیامبر مال میخواستند را به حضرت زهرا(س) تطبیق داده است زیرا حضرت زهرا نیز از ابوبکر مال خود را طلب کردند و ایشان را دارای شبه از مطالب آیه دانسته است!! این عمل توهین نیست ای مسلمانان!؟

يا عالم بزرگ این جماعت یعنی ابن عثیمین که با وقاحت به دلیل ناراحتی و قهر حضرت زهرا از داده نشدن حقّش توسّط ابوبکر می گوید:

نسأل الله ان یعفو عنها والا فابوبکر مااستند الی رأی وانما استند الی نص ، وکان علیها ان تقبل قول النبی (صلی الله علیه وآله﴾ : لانورث ما ترکنا صدقه . ولکن کما قلت قبل قلیل : عند المخاصمه لایبقی الانسان عقل یدرک به ما یقول او مایفعل او ما هو الصواب فیه . فنسأل الله ان یعفو عنها وعن هجرها خلیفه رسول الله (صلی الله علیه وآله﴾.

شرح صحیح مسلم ج6ص74 ط الکتبة الاسلامیة

از خداوند می خواهیم فاطمه(ص) را ببخشد چرا که حرف ابوبکر از جانب خودش نبوده و بر پایه ی فرموده ی پیامبر بوده و باید فاطمه(س) هم این سخن که انبیا ارث نمی گذارند را قبول می نمود و امّا من در مورد آن می گویم که در زمان مخاصمه برای آدم عقل نمی ماند تا درک کند که چه میگوید و چه میکند و چه درست است.خداوند فاطمه را ببخشد بخاطر  قهرش با پیامبر خدا.

دیدیم که براحتی حضرت زهرا(س) را یک کسی می داند که خلاف نص رسول خدا عمل کرده و عقل و درک ایشان را...
العیاذ بالله از این همه وقاحت!!

و یا صحابی جلیل القدرتان که اهل بیت(ع) را ملعون می داند!!

ابویعلی الموصلی با سند معتبر نقل کرده است که:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ الْحَجَّاجِ السَّامِیُّ ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ ، عَنِ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ ، عَنْ أَبِی یَحْیَى ، قَالَ : کُنْتُ بَیْنَ الْحُسَیْنِ وَالْحَسَنِ ، وَمَرْوَانَ یَتَشَاتَمَانِ ، فَجَعَلَ الْحَسَنُ یَکُفُّ الْحُسَیْنَ ، فَقَالَ مَرْوَانُ : أَهْلُ بَیْتٍ مَلْعُونُونَ.

مسند ابی یعلی ج۱۲ص۱۳۵ ط دارالمامون للتراث

ابویحیی می گوید که بین حسن و حسین(علیهما السّلام) و مروان بودم که به یک دیگر فحش می دادند و حسن حسین را آرام می کرد سپس مروان گفت:شما اهل بیت ملعون هستید!!

سند روایت نیز معتبر است و حسین سلیم اسد محقق مشهور مسند ابی یعلی می گوید:

إسناده صحیح

مسند ابی یعلی ج۱۲ص۱۳۵ ط دارالمامون للتراث

و هزاران نمونه ی دیگر که در کتب شما به صراحت موجود است که ان شاء الله در مطالبی جداگانه بر فرق سر نواصب کوبیده خواهد شد.

نکته ی ششم(چه کسی اهل فحش دادن و بی ادبی بود؟):

در صحیح مسلم به صراحت نقل شده است که عایشه اهل فحاشي و بی ادبی بود و پیامبر به او تذکر می داد:

حَدَّثَنَا أَبُو كُرَيْبٍ ، حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ ، عَنِ الأَعْمَشِ ، عَنْ مُسْلِمٍ ، عَنْ مَسْرُوقٍ ، عَنْ عَائِشَةَ ، قَالَتْ : أَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أُنَاسٌ مِنَ الْيَهُودِ فَقَالُوا : السَّامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ قَالَ : وَعَلَيْكُمْ قَالَتْ عَائِشَةُ : قُلْتُ بَلْ عَلَيْكُمُ السَّامُ وَالذَّامُ ، فَقَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : يَا عَائِشَةُ لاَ تَكُونِي فَاحِشَةً ...

صحیح مسلم ج7ص4 ط دار الجيل - بيروت

عایشه می گوید که مردمی از یهود به نزد پیامبر آمدند و گفتند السام علیک ای ابا القاسم.پیامبر فرمود و بر شما نیز. من گفتم(عایشه) : بلکه بر شما سام و ذام باشد.پیامبر فرمود:ای عایشه فاحشه نباش(فحش دهنده نباش)...

و البانی روایت را به زیاداتی نقل میکند که در آن عایشه می گوید:

فقالت عائشة: عليكم السام وغضب الله ولعنته أخوة القردة والخنازير!

سلسلة الأحاديث الصحيحة وشيء من فقهها وفوائدها ج6ص491 ط مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، الرياض

بر شما سام و غضب خدا و لعنت خدا باشد ای برادران میمون و خوک!

و در ادامه روایت را تصحیح میکند.

نووي نيز در شرحش بر صحیح مسلم می گوید فحش قبیح است و تجاوز از حدود است:

وَأَمَّا الْفُحْشُ فَهُوَ الْقَبِيحُ مِنَ الْقَوْلِ وَالْفِعْلِ وَقِيلَ الْفُحْشُ مُجَاوَزَةُ الْحَدِّ

 المنهاج شرح صحيح مسلم بن الحجاج ج14 ص 147  ط دار إحياء التراث العربي - بيروت

چرا به عایشه خُرده ای نمیگیرید ای دلسوزان جعلی اسلام؟!

قضاوت با آزادگان...

#والله_لن_ابقی_لکم_باقیة_یاوهابیة ...

إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ

سوره یس،آیه 23

مبین ربیعی(قاهرالنّواصب)

التماس دعای بیکران ، برای رفع حوائج و اضطرار نویسنده

0
ديدگاه