in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

69

۰۲ خرداد ۱۳۹۷

بررسی روایات مدح امیر المؤمنین (ع) در کتب فریقین _ قسمت سوم

بررسی روایات مدح امیر المؤمنین (ع) در کتب فریقین

تولید شده در سایت ندای شیعه

بسم الله الرحمن الرحیم

بررسی روایات مدح امیر المؤمنین (ع) در کتب فریقین – قسمت سوم

 

می‌خواهیم به تواتر معنوی روایات حقانیت حضرت علی (ع) و همراهی همیشگی با حق بپردازیم. در بخش اول به روایت مسند ابی یعلی موصلی می‌پردازیم که از کتب اهل سنت عزیز است.

 

روایت اول

1052- حَدّثَنَا مُحَمّدُ بْنُ عَبّادٍ الْمَكّیّ، حَدّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ، عَنْ صَدَقَةِ بْنِ الرّبِیعِ، عَنْ عُمَارَةَ بْنِ غَزِیّةَ، عَنْ عَبْدِ الرّحْمَنِ بْنِ أَبِی سَعِید،ٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: کُنّا عِنْدَ بَیْتِ النّبِیّ صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ فِی نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ، فَخَرَجَ عَلَیْنَا فَقَالَ: «أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِخِیَارِکُمْ؟»، قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «خِیَارُکُمُ الْمُوفُونَ الْمُطَیّبُون،َ إِنّ اللّهَ یُحِبّ الْخَفِیّ التّقِیّ»، قَالَ: وَمَرّ عَلِیّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ فَقَالَ: «الْحَقّ مَعَ ذَا، الْحَقّ مَعَذَا».

مسند ابی یعلی ، ج 2، ص 318

از ابو سعید نقل شده است که کنار خانه رسول خدا (ص) در جمعی عده ای از مهاجرین و انصار حضرت سخن می گفت که على بن أبى طالب از آن جا گذشت، پس رسول خدا (ص) فرمود : حق با او است، حق با او است.

 

این روایت را هیثمی از بزرگان اهل سنت بعد از این که این روایت را در کتاب خودش ذکر می‌كند چیز جالبی می‌گوید:

- وَعَنْ أَبِی سَعِیدٍ - یَعْنِی الْخُدْرِیّ - قَالَ: «کُنّا عِنْدَ بَیْتِ النّبِیّ - صَلّى اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ - فِی نَفَرٍ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ، فَقَالَ: " أَلَا أُخْبِرُکُمْ بِخِیَارِکُمْ؟ ". قَالُوا: بَلَى. قَالَ: " خِیَارُکُمُ الْمُوفُونَ الْمُطِیبُونَ، إِنّ اللّهَ یُحِبّ الْحَفِیّ التّقِیّ "، قَالَ: وَمَرّ عَلِیّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ، فَقَالَ: " الْحَقّ مَعَ ذَا الْحَقّ مَعَ ذَا »"

روَاهُ أَبُو یَعْلَى، وَرِجَالُهُ ثِقَاتٌ

مجمع الزوائد، ج 7، ص 235،234

و همین روایت را ابن حجر عسقلانی هم چند قرن قبل تر از هیثمی در کتاب خودش به نقل از ابویعلی آورده است.

 

چون وقت به ما اجازه نمی‌دهد تا همه کتبی که همین طریق را نقل کرده‌اند ذکر کنم، من به چند مورد اشاره می‌كنم:

تاریخ دمشق ابن عساکر، ج 42، ص 449

جامع الاحادیث سیوطی، ج 12، ص 201

کنزالعمال متقی هندی، ج 11، ص 621

الشریعه آجری، ج 4، ص 1759و ص 2092،2091

مناقب ابن مغازلی، ج 1، ص 312

فتح الربانی امام شوکانی، ج 8، ص 4088

مختصر تاریخ دمشق، ج 14،ص 45

 

روایت دوم 

که در معنا و مفهوم تداعی کننده حقانیت امیر المؤمنین علی علیه السلام است روایتی که ابن عساکر در کتاب تاریخ دمشق خود آورده است.

19567)- أَخْبَرَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِیّ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مَنْصُورٍ، أنا أَبُو الْحَسَنِ أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ أَبِی الْحَدِیدِ، أنا جَدّی أَبُو بَكْرٍ، أنا أَبُو عَبْدِ اللّهِ مُحَمّدُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ بِشْرٍ، نَا مُحَمّدُ بْنُ عَلِیّ بْنِ رَاشِدٍ الطّبَرِیّ، بِصُور،َ وَأَحْمَدُ بْنُ حَازِمِ بْنِ أَبِی غرزة الْكُوفِی،ّ قَالا: أنا أَبُو غَسّانَ مَالِكُ بْنُ إِسْمَاعِیل،َ نَا سَهْلُ بْنُ شُعَیْبٍ النّهْمِی،ّ عَنْ عُبَیْدِ اللّهِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ الْمَدِینِیّ، قَالَ: حَجّ مُعَاوِیَةُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ فَمَرّ بِالْمَدِینَة،ِ فَجَلَسَ فِی مَجْلِسٍ فِیهِ سَعْدُ بْنُ أَبِی وَقّاصٍ، وَعَبْدُ اللّهِ بْنُ عُمَرَ، وَعَبْدُ اللّهِ بْنُ عَبّاس،ٍ فَالْتَفَتَ إِلَى عَبْدِ اللّهِ بْنِ عَبّاس،ٍ فَقَالَ: یَا أَبَا عَبّاس،ٍ إِنّكَ لَمْ تَعْرِْْ حَقّنَا مِنْ بَاطِلِ غَیْرِنَا، فَكُنْتَ عَلَیْنَا وَلَمْ تَكُنْ مَعَنَا، وَأَنَا ابْنُ عَمّ الْمَقْتُولِ ظُلْمًا یَعْنِی عُثْمَانَ بْنَ عَفّانَ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ وَکُنْتُ أَحَقّ بِهَذَا الأَمْرِ مِنْ غَیْرِی، فَقَالَ ابْنُ عَبّاسٍ: اللّهُمّ إِنْ کَانَ هَكَذَا فَهَذَا وَأَوْمَأَ إِلَى ابْنِ عُمَرَ أَحَقّ بِهَا مِنْكَ، لأَنّ أَبَاهُ قُتِلَ قَبْلَ ابْنِ عَمّك،َ فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: وَلا سَوَاء،ً إِنّ أَبَا هَذَا قَتَلَهُ الْمُشْرِکُونَ، وَابْنَ عَمّی قَتَلَهُ الْمُسْلِمُونَ، فَقَالَ ابْنُ عَبّاسٍ: هُمْ وَاللّهِ أَبْعَدُ لَكَ وَأَدْحَضُ لِحُجّتِك،َ فَتَرَکَهُ وَأَقْبَلَ عَلَى سَعْد،ٍ فَقَالَ: یَا أَبَا إِسْحَاق،َ أَنْتَ الّذِی لَمْ تَعْرِْْ حَقّنَا، وَجَلَسَ فَلَمْ یَكُنْ مَعَنَا وَلا عَلَیْنَا، قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: إِنّی رَأَیْتُ الدّنْیَا قَدْ أَظْلَمَت،ْ فَقُلْتُ لِبَعِیرِی: إِخ،ْ فَأَنَخْتُهَا حَتّى انْكَشَفَت،ْ قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَقَدْ قَرَأْتُ مَا بَیْنَ اللّوْحَیْن،ِ مَا قَرَأْتُ فِی کِتَابِ اللّهِ (ص:) إِخ،ْ قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: أَمَا إِذْ أَبَیْت،َ فَإِنّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللّهِ (ص) یَقُولُ لِعَلِیّ:" أَنْتَ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقّ مَعَكَ حَیْثُ مَا دَارَ"، قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ: لَتَأْتِیَنّی عَلَى هَذَا بِبَیّنَة،ٍ قَالَ: فَقَالَ سَعْدٌ: هَذِهِ أُمّ سَلَمَةَ تَشْهَدُ عَلَى رَسُولِ اللّهِ (ص) فَقَامُوا جَمِیعًا فَدَخَلُوا عَلَى أُمّ سَلَمَةَ، فَقَالُوا: یَا أُمّ الْمُؤْمِنِینَ، إِنّ الأَکَاذِیبَ قَدْ کَثُرَتْ عَلَى رَسُولِ اللّهِ (ص) وَهَذَا سَعْدٌ یَذْکُرُ عَنِ النّبِیّ (ص) مَا لَمْ نَسْمَعْه،ُ أَنّهُ قَال،َ یَعْنِی لِعَلِیّ: " أَنْتَ مَعَ الْحَقّ وَالْحَقّ مَعَكَ حَیْثُ مَا دَارَ "، فَقَالَتْ أُمّ سَلَمَةَ: فِی بَیْتِی هَذَا قَالَ رَسُولُ اللّهِ (ص) لِعَلِی،ّ قَالَ: فَقَالَ مُعَاوِیَةُ لِسَعْدٍ: یَا أَبَا إِسْحَاق،َ مَا کُنْتُ أَلْوَمَ الآنَ إِذْ سَمِعْتَ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللّهِ (ص) وَجَلَسْتَ عَنْ عَلِی،ّ لَوْ سَمِعْتُ هَذَا مِنْ رَسُولِ اللّهِ (ص) لَكُنْتُ خَادِمًا لِعَلِیّ حَتّى أَمُوتَ.

تاریخ دمشق، ج 20، ص 361

معاویه، پس از حج به مدینه آمد و در مجلسى نشست که در آن سعد بن أبى وقاص، عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس حضور داشتند. رو به عبد الله بن عباس کرد و گفت: اى أبا عباس! تو حق ما را از باطل دیگران تشخیص ندادى؛ علیه ما بودى نه با ما؛ در حالى که من پسر عموى کسى هستم که مظلوم کشته شد ـ یعنى عثمان بن عفان ـ و من براى این کار شایسته‌تر دیگران بودم.

ابن عباس با اشاره به پسر عمر جواب داد: اگر این طور بود، او از تو شایسته‌تر بود؛ چرا که پدر او پیش از پسر عموى تو کشته شد. معاویه گفت: این دو با هم مساوى نیستند؛ چرا که پدر او را مشرکان کشت؛ اما پسر عموى مرا مسلمانان. ابن عباس جواب داد: این که آنها مسلمان بودند، خلافت را از تو دورتر و حجت تو را راحت تر باطل می‌کند.

پس معاویه، ابن عباس را رها کرد و رو به سعد بن أبى وقاص گفت: اى ابو إسحاق! تو کسى بودى که حق ما را نشناختى و کنار نشستى نه با ما بودى و نه علیه ما !

سعد گفت: من دیدم که دنیا تاریك شده بود؛ پس به شترم گفتم: اخ (بخواب)، شترم را خواباندم تا تاریكی‌ها از بین برود. معاویه گفت: من در بین لوحتین (قرآن) را خواندم؛ اما در کتاب خدا کلمه «إخ» نخواندم.

سعد در جواب گفت: حالا که نمی‌پذیرى؛ پس من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که به على (علیه السلام) می‌گفت: «تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر کجا که باشی». معاویه گفت: باید براى این سخنى که گفتى شاهد بیاورى. سعد گفت: ام سلمه شهادت می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را گفته است.

پس همگى بلند شدند و پیش ام سلمه آمدند؛ گفتند: اى مادر مؤمنان! دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه وآله زیاد شده است، این سعد، از رسول خدا چیزى را نقل می‌کند که ما نشنیده‌ایم که خطاب به على (علیه السلام) فرموده باشد: «تو با حق هستى و حق با تو است، هر کجا که باشی». پس ام سلمه گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله این مطلب را در این خانه من به على (علیه السلام) گفت.

پس معاویه به سعد گفت: اى ابوإسحاق! من الآن بیش از تو نباید ملامت شوم؛ چرا که تو این مطلب را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدى و به على (علیه السلام) نپیوستى، اگر من آن را از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده بودم، تا زمان مرگ خادم على (علیه السلام) می‌شدم.

http://lib.efatwa.ir/40314/20/361

پیامبر به امیرالمومنین می‌فرماید: «انت مع الحق و الحق معك حیث ما دار». جالب اینجاست که سعد بن ابی وقاص این روایت را شنید و عمل نكرد.

 

روایت سوم

روایت علی مع الحق است که ابن عساکر به نقل از ام المؤمنین ام سلمه سلام الله علیها آورده است.

أخبرنی الحسن بن علی بن عببد الله المقرئ نا أحمد بن الفرج بن منصور الوراق نا یوسف بن محمد بن علی المكتب سنة ثمان وعشرین وثلاثمائة نا الحسن بن أحمد بن السراج نا عبد السلام بن صالح نا علی بن هاشم بن البرید عن أبیه عن ابی سعید التمیمی عن أبی ثابت مولى أبی ذر قال دخلت على أم سلمة فرأیتها تبكی وتذکر علیا وقالت سمعت رسول الله (صلى الله علیه وسلم) یقول علی مع الحق والحق مع علی ولن یتفرقا حتى یردا علی الحوض یوم القیامة.

تاریخ دمشق ابن عساکر، ج 42، ص 449

 

همین روایت در چند کتاب دیگر اهل سنت آمده و تصحیح شده است:

مختصر تاریخ دمشق، ج 18، ص 45

الحجه فی البیان المحجه، ج 1، ص 297

مجمع الزوائد هیثمی، ج 7، ص 235

کشف الاستتار، ج 4، ص 97

تاریخ بغداد، ج 16، ص 470

ربیع الابرار، ج 2، ص 173

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 297

 

روایت چهارم

روایتی است که حاکم در مستدرک خودش، ترمذی در جامع الصحیح و فیروز آبادی در فضائل خمسه آورده است:

"أَخْبَرَنَا أَحْمَدُ بْنُ کَامِلٍ الْقَاضِی، ثنا أَبُو قِلَابَة،َ ثنا أَبُو عَتّابٍ سَهْلُ بْنُ حَمّاد،ٍ ثنا الْمُخْتَارُ بْنُ نَافِعٍ التّمِیمِیّ، ثنا أَبُو حَیّانَ التّیْمِی،ّ عَنْ أَبِیه،ِ عَنْ عَلِیّ رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللّهِ صَلّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلّمَ: «رَحِمَ اللّهُ عَلِیًا اللّهُمّ أَدِرِ الْحَقّ مَعَهُ حَیْثُ دَارَ» هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ مُسْلِمٍ وَلَمْ یُخَرّجَاهُ "

مستدرک حاکم، ج 3، ص 134

 

صحیح علی شرط شرط مسلم و لم یخرجاه

فخر رازی در تفسیر کبیر،  ج 1، ص 168

 

الحجة الخامسة:

روى البیهقی فی السنن الكبیر عن أبی هریرة قال: کان رسول الله صلى الله علیه وسلم یجهر فی الصلاة ببسم الله الرحمن الرحیم ثم إن الشیخ البیهقی روى الجهر عن عمر بن الخطاب وابن عباس وابن عمر وابن الزبیر وأما أن علی بن أبی طالب رضی الله عنه کان یجهر بالتسمیة فقد ثبت بالتواتر ومن اقتدى فی دینه بعلى بن أبی طالب فقد اهتدىوالدلیل علیه قوله علیه السلام: اللهم أدر الحق مع علی حیث دار.

دلیل پنجم:

بیهقى در سنن کبراى خود از ابوهریره نقل کرده است که رسول خدا در نماز بسم الله را بلند می‌خواند. سپس بیهقى از عمر بن خطاب، ابن عباس و پسر عمر و پسر زبیر نقل کرده‌اند که بلند می‌خوانده‌اند. اما على بن أبى طالب نیز بسم الله را بلند می‌خواند؛ به درستى و با روایات متواتر ثابت شده است که هرکس در دینش به على بن أبى طالب علیه السلام اقتدا کند، به راستى که هدایت شده است. دلیل بر این مطلب این سخن رسول خدا صلى الله علیه وآله است که فرمود: خدایا حق را بر مدار على بگردان، هر جا که او باشد.

 

روایت پنجم

ان رایت علیا که در کتاب تاریخ بغداد و کنزالعمال آورده شده است.

«یا عمار! ان رأیت علیا قد سلك وادیا و سلك الناس وادیا غیره فاسلك مع علی ودع الناس انه لن یدلك علی ردی و لن یخرجك من الهدی»؛

تاریخ بغداد، ج 15، ص 234

کنزالعمال، ج 12، ص 1212

همان، ج 12، ص 1293

یعنی ای عمار! اگر دیدی علی از راهی می‌رود و همه مردم از راه دیگر. تو با علی برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان او هرگز تو را به راه هلاک نمی‌برد و از شاهراه رستگاری خارج نمی سازد.

 

روایت ششم

روایت علی مع القران و القرآن مع العلی است.

عَلِیّ مَعَ الْقُرْآنِ، وَالْقُرْآنُ مَعَ عَلِیّ لَنْ یَتَفَرّقَا حَتّى یَرِدَا عَلَیّ الْحَوْضَ ". هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ.

المستدرک على الصحیحین، ج 3، ص 134

على همراه قرآن است و قرآن نیز همراه با على علیه السّلام است. هیچگاه على علیه السّلام از قرآن و قرآن از على علیه السّلام، جدا نمی‌شوند تا این که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.

محقق کتاب جناب مصطفی عبدالقادر عطا هم در پاورقی این روایت رو تصحیح کرده است. 

 

خب دوستان دیدیم که به شش طریق از اهل سنت این روایت صحیح آمده بود.

 

ارائه دهنده: محمد کلهری

 

0
ديدگاه