in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

197

۲۲ فروردین ۱۳۹۷

جایگاه امام موسی کاظم علیه السلام نزد اهل سنت _ قسمت اول

جایگاه امام هفتم شیعیان نزد اهل سنت

تولید شده در سایت ندای شیعه

جایگاه امام موسی کاظم علیه السلام نزد اهل سنت - قسمت اول

 

 

بخش اول: معجزات امام موسی كاظم علیه السلام در كتب اهل سنت

در منابع اهل سنت روایات و حکایات فراوانی نقل شده است که ثابت مي‌کند غیر انبیاء یعنی اولیاء الهی نیز دارای معجزه و کرامات هستند تا آنجا که ابن حبان در ذیل «باب المعجزات» عناوینی را ذکر کرده و در ذیل آن روایاتی را نقل می‌کند که ثابت می‌کند غیر از انبیاء نیز دارای معجزه هستند، وي به این مسئله چنین اعتراف می‌کند:

ذكر الخبر الدال على إثبات كون المعجزات في الأولیاء دون الأنبیاء

ذکر خبری که دلالت دارد بر اثبات معجزات در اولیاء نه پیامبران.

التمیمي البستي،  محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى 354هـ،) صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج 14، ص 408. تحقیق: شعیب الأرنؤوط،  ناشر:  مؤسسة الرسالة -  بیروت، الطبعة:  الثانیة، 1414هـ.م1993
 

وي همچنین می‌نویسد:

ذكر خبر ثانی یصرح بأن غیر الأنبیاء قد یوجد لهم أحوال تؤدي إلى المعجزات

خبر دوم نیز صراحت دارد که غیر انبیاء براي آنها حالاتی رخ می‌دهد که به معجزه منجر می‌شود.

التمیمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى 354هـ،)  صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج 14ص ، 41تحقیق:  شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1414هـ .م1993

 

از جمله اشخاصي که از وی در منابع اهل سنت، معجزات و کرامات فراوانی نقل شده است، امام موسی بن جعفر علیهما السلام می‌باشد.

ابن صباغ در این باره می‌نویسد:

أمّا مناقبه وكراماته الظاهرة و فضائله و صفاته الباهرة تشهد له بأنه افترع منه الشرف.

اما مناقب  و کرامات  و فضائل  و صفات آشکار امام کاظم علیه السلام شهادت می‌دهد که شرافت از وی نشات گرفته است.

ابن صباغ المالكي المكي، علي بن محمد بن أحمد (متوفاى 855هـ،) الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ص 937، تحقیق: سامي الغریری، ناشر: دار الحدیث للطباعة و النشر ـ قم، الطبعة: الأولی، 1422 هـ .

 

در اینجا به چند مورد از معجزات و کرامات امام اشاره می‌کنیم:

 

قضیه شقیق بلخي و موسي بن جعفر علیهما السلام:

شقیق بلخي قضیه برخورد موسي بن جعفر علیهما السلام با خود را چنین نقل مي کند:

و عن شقیق بن إبراهیم البلخي قال خرجت حاجا  في سنة تسع و أربعین و مائتین فنزلت القادسیة فبینا أنا أنظر إلی الناس في زینتهم و كثرتهم فنظرت إلی فتی حسن الوجه شدید السمرة یعلو فوق ثیابه ثوب من صوف مشتمل بشملة في رجلیه نعلان و قد جلس منفردا  فقلت في نفسي هذا الفتی من الصوفیة یرید أن یكون كلا علی الناس في طریقهم و الله لأمضین إلیه و لأوبخنه فدنوت منه فلما رآني مقبلا  قال یا شقیق (اجتنبوا كثیرا من الظن إن بعض الظن إثم ( ثم تركني و مضی فقلت في نفسي إن هيا لأمر عظیم قد تكلم علی ما في نفسي و نطق بإسمي و ما هيا إلا عبد صالح لألحقنه و لأسألنه أن یحالني فأسرعت في أثره فلم ألحقه و غاب عن عیني فلما نزلنا واقصة إذا به یصلي و أعضاؤه تضطرب و دموعه تجري فقلت هذا صاحبي أمضي إلیه و أستحله فصبرت حتی جلس و أقبلت نحوه فلما رآني مقبلا  قال یا شقیق إتل ) و إني لغفار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثم اهتدى (ثوم تركني و مضی فقلت إن هذا الفتی لمن الأبدال و قد تكلم علی سري مرتین فلما نزلنا رمالا إذا بالفتی قائم عل البئر و بیده ركوة یرید أن یستقي ماء فسقطت الركوة من یده في البئر و أنا أنظر إلیه فرئیت قد رمق السماع و سمعته یقول:

أنت ریي إذا ظمئت من الماء و قوتي إذا أردت الطعاما اللهم سیدي مالي سواها فلا تعدمنیها قال شقیق فوالله لقد رأیت البئر قد إرتفع ماؤها فمد یده فأخذ الركوة و ملأها ماء وتوضأ وصل أربع ركعات ثم مال إلی كثیب رمل فجعل یقبض بیده ویطرحه في الركوة و یحركه و یشرب فأقبلت إلیه و سلمت علیه فرد علي السلام فقلت أطعمني من فضل ما أنعم الله به علیک  فقال یا شقیق لم تزل نعمة الله علینا ظاهرة و باطنة فأحسن ظن بربک ثم ناولني الركوة فشربت منها فإذا سویق و سكر فوالله ما شربت قط ألذ منه و لا أطیب ریحا منه فشبعت و رویت فأقمت أیاما لا أشتهي طعاما و لا شرابا ثم لم أره حتی دخلنا مكة فرأیته لیلة إلی جنب قبة الشراب في نصف اللیل یصلي بخشوع و أنین و بكاء فلم یزل كيل حتی ذهب اللیل فلما رأى الفجر جلس في مصلاه یسبح الله ثم قام فصلی الغداة و طاف بالبیت أسبوعا و خرج فتبعته فإذا له حاشیة و موال و هو علی خلاف ما رأیته في الطریق و دار به الناس من حوله یسلمون علیه فقلت لبعض من رأیته یقرب منه من هذا الفتی فقال هذا موسی بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسین بن علي بن أبي طالب علیهم السلام.

در سال 149 به حج رفتم و در قادسیه منزل کردیم . روزي جواني نیکو صورت را دیدم که رنگ چهره اش بسیار زرد شده بود و لباسي پشمین داشت و پارچه اي بر روي خود انداخته بود و در پاي او نعلین بود و به تنهایي جداي از مردم نشسته بود .با خود گفتم: این جوان از صوفیان است و مي خواهد باري بر دوش مردم باشد؛ قسم به خدا به نزد وي رفته و او را توبیخ مي‌کنم .
وقتي به او نزدیک شدم گفت: اي شقیق، از بسیاري از گمان‌ها بپرهیزید. به درستي که بسیاري از گمان‌ها، گناه است .پس با خود گفتم: این شخص بنده صالح است؛ زیرا از آنچه من در ذهن داشتم به من خبر داد! با او همراه شده و از او مي خواهم که من را حلال نماید، اما از دیدگان من پنهان شد .
وقتي که در واقصه منزل کردیم او را دیدم که نماز مي‌خواند و اعضاي بدن او مي‌لرزد و اشک او روان است. با خود گفتم به نزد او مي‌روم و از او عذرخواهي مي‌کنم .
پس نماز خود را خلاصه کرده و به من گفت: اي شقیق: بدرستیکه من براي کساني که توبه کنند و ایمان آورند و کار نیک انجام دهند و سپس راه هدایت را در پیش گیرند، بخشنده هستم .با خود گفتم: این شخص از ابدال است؛ دو بار از راز درون من سخن گفت .

وقتي در منطقه زباله منزل کردیم او را دیدم که در کنار چاهي ایستاده و ظرفي در دست دارد و مي‌خواهد آب بردارد. ظرف از دستش به چاه افتاد، پس روي خویش را به آسمان کرده و گفت: تو پروردگار من هستي در آن هنگام که تشنه آب باشم و تو نیروي من هستي آن زمان که غذا بخواهم. اي پرودگار من، غیر از ظرف چیز دیگري نداشتم .
شقیق مي‌گوید: قسم به خدا آب چاه را دیدم که بالا آمد و ایشان ظرف را گرفته و پر کرد و وضو گرفت و چهار رکعت نماز گذارد و سپس رو به پشته خاکي که در آنجا بود کرده، مشتي از آن را برداشته و در ظرف ریخت و از آن مي نوشید .
به ایشان گفتم: از زیادي آنچه خداوند به شما روزي داده است من را نیز اطعام کنید .
فرمودند: اي شقیق!  نعمت هاي خداوند همیشه در ظاهر و باطن بر ما جاري است. به پروردگارت گمان نیک داشته باش؛ سپس ظرف را به من دادند و من از آن نوشیدم؛ در آن ظرف شربت و شکر بود و به خدا قسم من شربتي گواراتر و خوشبوتر از آن ننوشیده‌ام؛ هم سیر شدم و هم سیراب و تا چند روز نه اشتهايی به غذا داشتم و نه آب .
پس از آن دیگر ایشان را ندیدم تا وارد مکه شدم .
شبي او را دیدم که در کنار گنبد سمت ناودان نیمه شب با خشوع و ناله و گریه نماز مي‌خواند و تا آخر شب چنین بود. وقتي که فجر طالع شد در محل نماز خویش نشست و تسبیح گفت و سپس ایستاده نماز صبح را به جا آورد.                                           
سپس هفت بار دور خانه طواف کرد و بیرون رفت. من نیز به دنبال ایشان روانه شدم .دیدم که همراهان و اموال و غلاماني دارد و حالت وي مخالف با آنچه است که در راه دیدم. و دیدم که مردم گرد او جمع شده و به او سلام مي‌کنند و از او تبرک مي‌جویند.
به آنها گفتم این شخص کیست؟ پاسخ دادند موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسین بن علي بن أبي طالب علیهم السلام است .

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، صفة الصفوه، ج 2، ص 187-185، تحقیق: محمود فاخوري - د.محمد رواس قلعه جي، ناشر: دار المعرفة - بیروت، الطبعة: الثانیة، 1399هـ – 1979م.

ابن تیمیه الحراني الحنبلي، ابوالعباس أحمد عبد الحلویم (متوفواى 728هـ)، منهاج السنة النبویة، ج 4 ، ص 13-14. تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأول، 1406هـ..

ابن صباغ المالكي المكي، علي بن محمد بن أحمد (متوفاى 855هـ)، الفصول المهمة في معرفة الأئمة،ص 940-943. تحقیق: سامي الغریري، ناشر : دار الحدیث للطباعه والنشر ـ قوم ، الطبعوة : الأولی، 1422 هـ .

 

ابن حجر نیز همین جریان را نقل کرده و در ابتدا گوید:

و من بدیع كراماته ما حكاه ابن الجوزي و الرامهرمزي و غیرهما عن شقیق البلخي أنه خرج حاجا سنة تسع و أربعین و مائة فرآه بالقادسیة.

از کرامات بدیعي است که ابن جوزي و رامهرمزي و دیگران نقل کرده‌اند این است...

الهیثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هوـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض و الضلال و الزندقة، ج 2، ص 591، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركي- كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأول، 1417هـ - 1997م.

 

آزاد شدن امام از زندان

ابن حجر هیثمي به نقل از مسعودي چنین نقل مي‌كند:

و ذكره المسعودي أن الرشید رأى علیا في النوم معه حربة و هو یقول إن لم تخل عن الكاظم و إلا نحرت بهذه فاستیقظ فزعا و أرسل في الحال و الي شرطته إلیه بإطلاقه و أن یدفع له ثلاثین ألف درهم و أنه یخیره بین المقام فیكرمه أو الذهاب إلی المدینة و لما ذهب إلیه قال له رأیت من عجبا و أخبره أنه رأى النبي صل الله علیه و سلم و علمه كلمات قالها فما فرغ منها إلا وأطلق.
قیل و كان موسی الهادي حبسه أولا ثم أطلقه لأنه رأى علیا رضي الله عنه یقول (فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا  في الأرض و تقطعوا أرحامكم) «محمد/22» فانتبه و عرف أنه المراد فأطلقه لیلا.

مسعودي نقل كرده است كه هارون الرشید [امیرالمؤمنین] علي [علیه السلام] را در خواب دید كه خنجري به همراه داشت و مي‌فرمود: اگر كاظم [علیه السلام] را ازاد نكني با این خنجر سرت را از تنت جدا می‌كنم. هارون الرشید با ترس از خواب بیدار شد و همان وقت به دنبال رئیس پلیس‌هایش فرستاد كه ایشان را آزاد كند و سي هزار درهم به آن حضرت بدهد و ایشان را مخیر كند كه اگر خواستند در بيداد بمانند و اكرامش كند و یا به مدینه بروند. زماني كه هارون نزد [حضرت] موسي بن جعفر [علیه السلام] رفت، عرضه داشت: خواب عجیبي پیرامون شما دیدم. حضرت فرمودند :
پیامبر صلي الله علیه و آله را در خواب دیدم، دعاهایي به من آموختند كه [براي آزاد شدن] بگویم هنوز این دعاها تمام نشده بود كه آزاد شدم. ابن حجر در ادامه مي‌افزاید: گفته شده كه ابتدا موسي الهادي ایشان را زنداني كرد سپس آن حضرت را آزاد كرد زیرا [حضرت] علي [علیه السلام] را در خواب دید كه خطاب به وي این آیه را تلاوت مي‌كند : «اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظارم رود كه در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى كنید!» موسي الهادي از خواب بیدار شد فهمید مقصود آن حضرت آزادي [حضرت] موسي بن جعفر [علیهم السلام] است، از این رو شبانه ایشان را آزاد نمود.

أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهیثمي الوفاة: 973هـ، الصواعق المحرقة علی أهل الرفض و الضلال و الزندقة ج 2، ص592، دار النشر: مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأول، تحقیق: عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط.

 

آزاد شدن شخصي از زندان

ابن خلكان حکایتي را نقل مي‌کند که مهدي عباسي شخصي را براي مدت طولاني به زندان انداخت که در این مدت امام کاظم علیه السلام به خواب او مي‌آمد و به وي بشارت آزادي از زندان مي‌داد وي چنین نقل مي‌کند:

و قال عبد الله بن یعقوب بن داود أخبرني أبي أن المهدي حبسه في بئر و بنی علیها قبة قال فمكثت فیها خمس عشرة سنة و كان یدلی لي فیها كل یوم رغيف خبز و كوز ماء و أوذن بأوقات الصلوات فلما كان في رأس ثلاث عشرة سنة أتاني آت في منامي فقال حنا علی یوسف رب فأخرجه من قعر جب و بیت حوله غمم قال فحمدت الله تعال و قلت أتاني الفرج ثم مكثت حولا لا أرى شیئا فلما كان رأس الحول الثاني أتاني ذلک الآتي فأنشدني

عسی فرج یأتي به الله إنه                  له كل یوم في خلیقته أمر
قال ثم أقمت حولا آخر لا أرى شیئا ثم أتاني ذلک الآتي بعد الحول فقال
عسی الكرب الذي أمسیت فیه            یكون وراءه فرج قریب
فیأمن خائف و یفک عان                      و یأتي أهله النائي الغریب

فلما أصبحت نودیت فطننت أني أوذن بالصلاة فدلي لي حبل أسود و قیل لي اشدد به وسط ففعلت و أخرجت فلما قابلت الضوء عشي بصري فانطلقوا بي فأدخلت علی الرشید فقیل لي سلم علی أمیر المؤمنین فقلت السلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة الله و بركاته المهدي فقال الرشید لست به فقلت السلام علی أمیر المؤمنین و رحمة الله و بركاته الهادي فقال لست به فقلت السلام علی أمیر المؤمنین و رحمة الله فقال: الرشید، فقلت الرشید. فقال: یا یعقوب، ما شفع فیه إلی أحد غیر أني حملت اللیلة صبیة لي علی عنقي فذكرت حملک إیاي علی عنقک، فرثیت لک و أخرجتک. و كان یعقوب یحمل الرشید علی عنقه و هو صغیر یلاعبه ثم أمر له بجائزة و صرفه.

یعقوب بن داود گوید پدرم براي من نقل مي‌کرد که مهدی عباسي من را در چاهی زندانی نموده و بالای آن سقفي (گنبدي) زد و من مدت پانزده سال در آن ماندم و هر روز یک قرص نان و یک کوزه آب در میان چاه برایم سرازیر می‌کردند، و اوقات نماز را به من خبر می‌دادند، تا این که در رأس سال سیزدهم کسی به خوابم آمد و گفت یوسف را پروردگاری مهربان از ته چاه و اتاقی که اطرافش را غم و اندوه فرا گرفته بود، بیرون آورد پس حمد خدا را به جا آوردم و گفتم: هنگام گشایش فرا رسید، و یک سال گذشت و خبري نشد و سپس بعد از یک سال همان شخص به خوابم آمد و گفت: امید است اندوهی که در آن مدت سپری کرده‌ای به زودی گشایش در پی آن باشد پس بیمناک ایمن گردد و گرفتار آزاد شود و غریب دور از وطن به آغوش خوانواده اش باز گردد. پس صبح گاهان مرا صدا زدند که گمان کردم وقت نماز است پس دیدم ریسمان سیاهی در میان چاه انداختند و به من گفتند: کمرت را با آن ببند، و من چنین کردم و مرا بیرون آوردند و وقتی در برابر نور قرار گرفتم چشمانم تار شد، پس مرا پیش رشید بردند - تا این که گویدگفته شد بر امیر مومنان سلام بده گفتم سلام و رحمت خدا بر تو اي امیرمومنان مهدي.
رشید گفت من نیستم گفتم سلام بر امیرمومنان هادي گفت من نیستم گفتم سلام بر امیرمومنان گفت رشید گفتم رشید. یعقوب گوید رشید به من گفت: به خدا سوگند هیچ کس برای تو شفاعت نکرده فقط من دیشب دختر بچه ام را سوار بر گردنم نمودم. در این موقع یادم آمد که تو مرا در کودکی بر گردن خود سوار می‌نمودی، پس دلم به حال تو سوخت رشید امر کرد که به او جایزه بدهند.

إبن خلكان، ابوالعباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبي بكر (متوفاى681هـ)، وفیات الأعیان و انباء أبناء الزمان، ج 7، ص 25-26. تحقیق احسان عباس، ناشر: دار الثقافة لبنان.

 

ابن سمعون نیز این حکایت را بعد از ذکر کلام شافعي درباره مجرب بودن توسل به قبر امام کاظم علیه السلام، نقل کرده و گوید:

و توفي موسی الكاظم في رجب سنة ثلاث و قیل سنة سبع و ثمانین و مائة ببغداد مسموما، و قیل إنه توفي في الحبس و كان الشافعي یقول قبر موسی الكاظم التریاق المجرب، و قد أذكرتني هذه الحكایة ما حكاه الخطیب أبوبكر في تاریخه و ابن خلكان أیضا في ترجمة یعقوب بن داود أن المهدي حبسه في بئر و بنی علیها قبة فمكث فیها خمس عشرة سنة و كان یدلي له فیها كل یوم رغیف ...

ابن سمعون البغدادي، أبو الحسین محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج 1، ص 126، طبق برنامه الجامع الكبیر.

 

مشاهده کردید امام کاظم علیه السلام بقدری حاجات مردم را بر آورده کرده بودند که معروف به باب الحوائج شده بودند.

این معجزات تنها قسمتی مختصر از معجزات این امام همام است.

 

بخش دوم: توسل علماي اهل سنت به موسي بن جعفر علیهما السلام

بزرگان اهل سنت معتقد بودند که امام موسي بن جعفر علیه السلام داراي مقام باب الحوائج بوده و هر کس به ایشان متوسل بشود حاجتش برآورده مي‌شود. برخي از علماي اهل سنت نیز هنگام گرفتاري به حضرت متوسل مي‌شدند و حاجت مي‌گرفتند که در اینجا به چند مورد اشاره مي‌کنیم:

 

ابن سمعون (متوفاي 387هـ.ق):

وي پیرامون امام هفتم به نقل از شافعي مي‌نویسد :

كان الشافعي یقول قبر موسی الكاظم التریاق المجرب .

شافعي همیشه مي‌گفت : قبر موسي كاظم نوشداروي مجرب است.

ابن سمعون، أبو الحسن محمد بن أحمد بن إسماعیل بن عنبس البغدادي، أمالي ابن سمعون، ج 1، ص 125.

 

الدمیري (متوفاي 808هـ.ق):

ایشان نیز همانند ابن سمعون نقل مي‌كند كه امام شافعي قبر آن حضرت را نوشدارویي مجرب مي‌دانست.

كان الشافعي یقول قبر موسی الكاظم التریاق المجرب .

شافعي همیشه مي‌گفت: قبر موسي كاظم نوشداروي مجرب است.

الدمیري، كمال الدین محمد بن موسی بن عیسی، الوفاة: 808 هـ، حیاة الحیوان الكبرى، ج 1، ص 189، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان -  1424هـ - 2003م، الطبعة: الثانیة، تحقیق: أحمد حسن بسج.

 

ابن صباغ مالکي (متوفاى 855 هـ):

ابن صباغ در کتاب الفصول المهمة مي‌نویسد:

و هو المعروف عند أهل العراق بباب الحوائج إلی اللّه، و ذلک لنجح قضاء حوائج المسلمین و ذیل مطالبهم و بلوغ مآربهم و حصول مقاصدهم.

و او [موسي بن جعفر علیها السلام] نزد اهالي عراق به باب حوائج الي الله معروف بد چرا که در بر آورده شدن حاجات مسلمانان و رسیدن به مطلوب آنان و بر آورده شدن نیازمندي آنان و رسیدن به مقاصد آنان نتیجه حاصل مي‌شد.

ابن صباغ المالكي المكي، علي بن محمد بن أحمد (متوفاى 855 هـ)، الفصول المهمة في معرفة الأئمة، ج 2، ص 932، تحقیق: سامي الغریري، ناشر: دار الحدیث للطباعة و النشر ـ قم، الطبعة : الأول، 1422هـ .

 

ابن حجر هیثمي (متوفاي  973هـ.ق):

ابن حجر هیثمي نیز در کتاب الصواعق المحرقه خود که رد بر مذهب و مکتب شیعه مي‌باشد، پیرامون شخصیت موسي بن جعفر سلام الله علیهما مي‌نویسد:

و كان معروفا عند أهل العراق بباب قضاع الحوائج عند الله.

موسي کاظم علم و معرفت و فضل و کمال را از پدرش به ارث برد و در اثر عفو و گذشت و بردباري که از خود نشان مي‌داد، ملقب به «کاظم» شد؛ نزد عراقي‌ها به «باب الحوائج نزد خدا» معروف بود و در زمان خودش عابدترین، عالم‌ترین و بخشنده‌ترین فرد بود.

الهیثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض و الضلال و الزندقة، ج 2، ص590، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله التركي- كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولی، 1417هـ -.م1997.

 

توسل ابا علي خلال:

ابا علي خلال، از علماي بزرگ اهل سنت از جمله کساني است که به قبر موسي بن جعفر علیهما السلام توسل جسته است چنانچه خطیب بغدادي و ابن جوزي با سند صحیح مي‌نویسند:

اخبرنا احمد بن جعفر بن حمدان القطیعي قال: سمعت الحسن بن ابراهیم الخلاّل یقول: ما اهّمني امر، فقصدت قبر موسي بن جعفر (علیه السلام). فتوسلت به إلا سهل الله لي ما احب .

احمد بن جعفر بن حمدان القطیعي خبر داد که شنیدم حسن بن ابراهیم خلال مي‌گفت: هیچ مشکلي پیش نیامد مگر این که به موسي بن جعفر (علیه السلام) توسل کردم و خداوند هماني را که دوست داشتم به من داد.

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج 1، ص 120، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

ابن الجوزي الحنبلي، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد (متوفاى 597 هـ)، المنتظم في تاریخ الملوک و الأمم، ج 9، ص 89، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأول، 1358.

 

عبدالباقي العمري الفاروقي ( متوفاي 1279هـ.ق):

عبدالباقي العمري الفاروقي صاحب کتاب «التریاق الفاروقي في منشأت الفاروقي» که از نوادگان خلیفه دوم نیز مي‌باشد، در قضیه توسل و گره گشایي با توسل به موسي بن جعفر علیهما السلام مي‌نویسد:

لذو استجر متوسلا ان ضاق امرک او تعسر بأبي الرضا جد الجواد محمد موسي بن جعفر.

اگر کارت تنگ یا مشکل شد، به پدر امام رضا و جد محمد جواد، موسي بن جعفر علیها السلام توسل کن.

و در جایي دیگر نوشته است:

أیا ابن النبي المصطفي و ابن صفوه

علي و یا ابن الطهر سیدة النساء

لا کان موسي قد تقدس في طوي

فأنت الذي و ادیه في تقدسا

خلعنا نفوسا قبل خلع نعالنا

غداة حللنا مرقدا منک مأنوسا

و لیس علینا من جناح بخلعها

لانک بالوادي المقدس یا موسي

نحن إذا عم خطب او دحي

کرب و خفنا نکتة من حاسد

لذنا بموسي الکاظم بن جعفر

الصادق بن الباقر بن الساجد

ابن الحسین بن علي بن ابي

طالب بن شیبة المحامد

هان اي فرزند رسول برگزیده خدا و اي فرزند برادر رسول خدا علي و ای فرزند سرور زنان عالم فاطمه طاهره. اگر موساي پیامبر به جهت رفتنش به طورسینا تقدس پیدا کرد، توئي که طور سینا به جهت تو لباس قداست به خود پوشید. صبحگاهان هنگامي که پا به مرقد شما مي‌گذاریم پیش از آن که کفشهاي خود از پا درآوریم روحهايمان به دلیل کثرت انسي که با تو داریم، نزدیک است از بدنها خارج است. اگر روحمان در هواي تو از بدنها خارج شود، باکي نیست براي این که تو اي موسي یکه‌تاز وادي مقدس هستي. هنگامي که حادثه‌اي ما را دامنگیر مي‌شود یا اندوهي روزگار را بر ما تاریک مي‌کند و یا از نکبت حاسدي در خوف و هراس افتادیم. به موسي الکاظم فرزند جعفر الصادق فرزند باقر بن سجاد فرزند حسین بن علي بن ابي‌طالب فرزند شیبة الحمد پناه مي‌بریم.

التریاق الفاروقي في منشأت الفاروقي، ص 99-98.

 

قرماني (المتوفی: 1019هـ ق):

احمد بن یوسف قرماني نیز مي‌نویسد:

هو المعروف عند أهل العراق بباب الحوائج، لأنه ما خاب المتوسل به في قضاء حجاة قط.

او نزد مردم عراق به باب الحوائج مشهور بود چرا که هر کسي در بر آورده شدن حاجاتش به او متوسل مي‌شد به دست مي‌آورد.

القرماني، أحمد بن یوسف، أخبار الدول و آثار الأول في التاریخ، ج 1، ص 337، (المتوفی: 1019 هـ)، المحقق، الدکتور فهمي سعد، الدکتور أحمد حطیط، عالم الکتاب.

 

 

بخش سوم: برخورد امام کاظم علیه السلام با دشمنان

اخلاق متواضعانه‌ي حضرت موسي بن جعفر علیهما السلام به نحوي بود که دوست و دشمن به مناقب و فضائل و اخلاق ایشان معترف بودند.

مزي در تهذیب الکمال و خطیب بغدادي در تاریخ خود داستاني پیرامون برخورد خوب آن حضرت با یکي از نوادگان خلیفه دوم که نسبت به حضرت علي علیه السلام جسارت مي‌کرد را چنین نقل مي‌کند:

قال الحسن: قال جدي یحیی بن الحسن: و ذكر لي غیر واحد من اصحابنا ان رجلا من ولد عُمَر بن الخطاب كان بالمدینة یؤذیه و یشتم علیا.

قال: و كان قد قال له بعض حاشیته: دعنا نقتله، فنهاهم عن ذلک اشد النهي و زجرهم اشد الزجر، و سأل عن العُمَری، فذكر له انه یزدرع بناحیة من نواحي المدینة، فركب إلیه في مزرعته، فوجده فیها فدخل المزرعة بحماره،  فصاح به العُمَری: لا توطئ زرعنا.

فوطأه الحمار، حتی وصل إلیه، فنزل، فجلس عنده و ضاحكه، و قال له: كم غرمت في زرعک هذا؟  قال له: مئة دینار.

قال: فكم ترجو ان تصیب؟ قال: انا لا اعلم الغیب.

قال: انما قلت لک: كم ترجو ان یجیئ  فیه؟ قال: ارجو ان یجیئني مئتا دینار.

قال: فأعطاه ثلاث مئة دینار، و قال هذا زرعک علی حاله.

قال: فقام العُمَری فقبل رأسه و انصرف قال: فراح إلی المسجد فوجد العُمَری جالسا، فلما نظر إلیه، قال: الله اعلم حیث یجعل رسالاته.

قال: فوثب اصحابه، فقالوا له: ما قصتک، قد كنت تقول خلاف هذا؟  قال: فخاصمهم و شاتمهم.

قال: و جعل یدعو لابي الحسن موسی كلما دخل و خرج.

قال: فقال أبو الحسن لحامته الذین ارادوا قتل العُمَری: ایما كان خیر؟ ما اردتم أو ما اردت ان اصلح امره بهذا المقدار.

حسن بن محمد (به سند خود) روایت کرده که مردي بود در مدینه از اولاد عمر بن خطاب که حضرت موسي بن جعفر علیهما السلام را مي‌آزرد و هرگاه آن حضرت را مي‌دید به او دشنام مي‌داد و به علي علیه السلام ناسزا مي‌گفت. روزي برخي از یاران و همنشینان آن حضرت عرض کردند: اجازه فرمایید ما این مرد تبهکار بد زبان را بکشیم؟ حضرت به سختي با این کار مخالفت کرد و آنان را از انجام این عمل بازداشت، و حال آن مرد را پرسید  به آن جناب عرض کردند: جایي در اطراف مدینه به کشت و زرع مشغول است.

حضرت سوار شده به مزرعه آن مرد آمد و هم چنان که سوار الاغش بود وارد کشت و زرع او شد. آن مرد فریاد زد: کشت و زرع ما را پامال نکن! حضرت همچنان سواره پیش رفت تا به نزد او رسیده پیاده شد و نزد آن مرد نشست و با خوشرویي به شوخي و خنده با او شروع کرد و به او فرمود: چه مبلغ خرج این کشت و زرع کرده‌اي؟  گفت: صد دینار.

فرمود: چه مبلغ امید داري که از آن به دستت رسد و عایدت گردد؟  گفت: من علم غیب ندارم (که چه اندازه عایدم شد)! حضرت فرمود: من گفتم: چه مبلغ امید داري به تو برسد (و نگفتم: چه مبلغ به تو خواهد رسید) گفت: امید دارم دویست دینار از این مزرعه عاید من شود. حضرت کیسه‌اي درآورد که سیصد دینار در آن بود و فرمود: این را بگیر و کشت و زرع تو نیز به همین حال براي تو باشد و خدا آنچه امید داري از آن عایدت گرداند. راوي گوید: آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسه زد و در خواست نمود از بي‌ادبي‌ها و بد زباني‌هاي او درگيرد. موسي بن جعفر علیه السلام لبخند زده بازگشت. (این جریان گذشت تا اینکه روزي) حضرت به مسجد رفت و آن مرد عمري هم نشسته بود، همین که نگاهش به آن حضرت افتاد گفت: «خدا مي‌داند رسالت خویش را در چه خانداني قرار دهد» رفقاي آن مرد به سرش ریخته گفتند: داستان چیست  تو که جز این درباره‌ي این مرد مي‌گفتي (و هر گاه او را مي‌دیدي دشنام و ناسزا مي‌گفتي چه شد که اکنون یکسره عوض شدي و او را مدح و ستایش مي‌کني؟) گفت: همین است که اکنون گفتم و جز این چیزي نگویم و شروع کرد به دعا کردن درباره‌ي موسي بن جعفر علیه السلام. آنان با او به بحث و گفتگو پرداختند و او به همان گونه پاسخشان مي‌داد، همین که حضرت به خانه بازگشت به آن کساني که از او اجازه‌ي کشتن آن مرد عمري را خواسته بودند فرمود: کدام یک از این دو راه بهتر بود آنچه شما مي‌خواستید یا آنچه من انجام دادم؟ من کار او را با آن مقدار اصلاح كردم.

المزي، ابوالحجاج یوسف بن الزكي عبد الرحمن (متوفاى742هـ)، تهذیب الكمال، ج 29، ص 45-46، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولی، 1400 هـ - 1980 م.

البغدادي، ابوبكر أحمد بن علي بن ثابت الخطیب (متوفاى463هـ)، تاریخ بغداد، ج 13، ص 30، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت.

 

لینک قسمت دوم مقاله: http://nedayeshia.com/page.php?id=1211

 

سید بحر العلوم الحسینی

 

0
ديدگاه