in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

63

۱۸ اسفند ۱۳۹۶

وجه الله که در آیات مختلف قرآن آمده به چه معناست؟

معنای وجه الله در آیات قرآن

تولید شده در سایت ندای شیعه

وجه الله که در آیات مختلف قرآن آمده به چه معناست؟

 

 

آیا وجه به معنای صورت است؟ آیا خداوند دارای وجه و صورت است؟

آیا همانطور که برخی افراد مثل صوفیه می‌گویند، همه‌ی اشیا خدا هستند (العیاذ بالله)؟ 

 اعتقاد شیعه امامیه کدام است؟

 

در سوره بقره آیه 273 مى خوانیم:

«و ما تنفقون الاّ ابتغاء وجه اللّه»

جز براى رضاى خدا انفاق نکنید.

 

در اینجا این سؤال مطرح مى شود که منظور از (وجه اللّه) چیست؟

‏ «وجه» در لغت به معنى «صورت» است، و گاهى به معنى «ذات» بکار برده مى شود، بنابراین «وجه الله» یعنى ذات خدا، انفاق کنندگان نظرشان باید ذات پاک پروردگار باشد، پس ذکر کلمه وجه در این آیه و مانند آن متضمن یک نوع تأکید است، زیرا هنگامى که گفته شود «براى ذات خدا» تأکید آن از «براى خدا» بیشتر است، یعنى حتماً براى خدا باشد و نه دیگرى.

 

معنی اصطلاحی دیگری که در تفسیر اهل بیت علیهم السلام میخوانیم ؛

به آیات زیر دقت کنید:

وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ

و هنگامی که متوجّه جانب مدین شد گفت: «امیدوارم پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند!»

یا در ترجمه ی دیگر:

و چون به سوى [شهر] مدين رو نهاد [با خود] گفت: «اميد است پروردگارم مرا به راه راست هدايت كند.»

 

إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکينَ

من به دور از انحراف و با قلبی حق گرا همه وجودم را به سوی کسی که آسمان ها و زمین را آفرید، متوجه کردم و از مشرکان نیستم.

 

یا در دعاها می خوانیم:

اَللَّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْمُشْرِقِ الْحَىِ‏ الْباقىِ الْكَريمِ وَ اَسْئَلُكَ بِنُورِ وَجْهِكَ الْقُدُّوسِ الَّذى‏ اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ‏

اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَ اِسْمِكَ الْعَظيمِ، وَ مُلْكِكَ الْقَديمِ، اَنْ‏ تُصَلِّىَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ، وَ اَنْ تَغْفِرَ لى‏ ذَنْبِىَ الْعَظيمَ، اِنَّهُ لايَغْفِرُ الْعَظيمَ اِلَّا الْعَظيمُ.

 

یا در دعای کمیل:

،وَبِسُلْطانِكَ الَّذى‏ عَلا كُلَّشَىْ‏ءٍ، وَبِوَجْهِكَ الْباقى‏ بَعْدَ فَنآءِ كُلِّشَىْ

 

یا در دعای عهد:

، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ‏ الْمُنيرِ، وَمُلْكِكَ الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيُّومُ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى‏ اَشْرَقَتْ‏ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ،

 

تعقيبات مشتركه نماز: 

وَ اَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْىِ الدُّنْيا وَعَذابِ الْأخِرَةِ وَاَعُوذُ بِوَجْهِكَ‏ الْكَريمِ

 و به تو پناه مى‏برم از رسوائى و خوارى دنيا و عذاب آخرت و پناه مى‏برم به وجه كريمت

 

من "متوجه" حضور شما شدم. شما مورد "توجه " من واقع شدید. این کلمات به معنی صورت نه در فارسی و نه در زبان عربی استفاده نمی‌شوند. شاید در لغت به این معنا باشد که "من روی خود را به سوی تو کردم" اما در عرف و اصطلاح یعنی حضور تو را "فهمیدم" یا "متوجهات" شدم.

 

دعای ندبه:

اين وجه الله الذي اليه يتوجه الاولياء

کجاست آن وجه الله که اولیا به او روی گردانیده اند(متوجه اویند)؟

 

خداوند متعال می فرماید:

« فَآتِ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ ذلِكَ خَيْرٌ لِلَّذينَ يُريدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون‏ ــــ پس حقّ نزديكان و مسكينان و در راه‏ماندگان را ادا كن! اين براى آنها كه وجه الله را مى‏طلبند بهتر است، و چنين كسانى رستگارانند» (الروم:39)

« كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ ؛ وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ ــــ هر که بر روی آن (زمین) است فانی است ؛ در حالی که باقی می ماند وجه پروردگار تو که دارای جلال و اکرام می باشد» (الرحمن: 27 ـ 28)

« وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ــــ با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند. وجه او را مى‏طلبند و هرگز بخاطر زينتهاى زندگی دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است» (الكهف:29)

« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود ديگرى را با الله مخوان ! كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز هلاک شونده است جز وجه او ؛ حاكميت تنها از آن اوست؛ و همه بسوى او بازگردانده مى شويد» (القصص:89)

 

از آیات فوق بر می آید که: 

اوّلاً همه ی موجودات فانی می شوند جز وجه الله که هلاک و فنا ندارد. ( اگر برخی افراد مثل صوفیه درست می‌گویند و همه اشیا وجه الله و خود خدا هستند، پس اینکه خداوند می فرماید همه چیز فانی است به چه معناست؟  وقتی همه چیز خداست، پس فانی شدن همه چیز یعنی خود خدا فانی می‌شود؟  

ذات مقدس خداوند در آن تغییری حاصل نمی یابد (طبق عقیده شیعه امامیه). مگر می شود قسمتی از ذات خداوند منهدم و یا فانی شود؟

 

ثانیاً وجه الله آن هدف نهایی است که انسان باید به آن برسد و به دیدار آن نائل گردد.

 

ثالثاً وجه الله ، الله نیست؛ بلکه وجه الله است. و وجه هر چیزی، نمود و ظهور آن چیز است. افراد انسانی با قیافه شناخته می شوند لذا قیافه ی شخص را وجه او گویند. یک کتاب را از جلد آن می شناسند لذا جلد کتاب را وجه کتاب گویند. وجه الله نیز آن حقیقتی است که خدا را نمودار می سازد. 

 

حال سوال این است: آن حقیقت چیست که خدا با آن شناخته می شود؟

در تفسیر آیه شریفه ی " وَ لِلَّهِ‌ الْمَشْرِقُ‌ وَ الْمَغْرِبُ‌ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَ‌ وَجْهُ‌ اللَّهِ‌ إِنَ‌ اللَّهَ‌ وَاسِعٌ‌ عَلِيمٌ‌ -بقره 116

" مالکیّتِ مشرق و مغرب فقط ویژه خداست؛ پس به هر کجا رو کنید آنجا وجه خداست. یقیناً خدا بسیار عطا کننده و داناست."

مقصود آيه اين است که خداوند تعالي در جا و مکاني قرار ندارد که شما خيال کنيد مثلاً اگر به قبله رو کرديد به خدا رو کرده باشيد، و اگر از قبله رو برگردانديد از خدا هم رو برگردانده باشيد. اساساً او متعالي از داشتن زمان و مکان است، و روي آوردن به او امري معنوي است، و روي به هر طرف داشته باشيد مي‌‌توانيد با او به مناجات و دعا و انس بپردازيد.

منظور آيه آن نيست ‌که برخی خيال مي‌کنند که وجود خدا آن‌قدر وسيع و بي‌نهايت است که همه جا پر از خدا مي‌باشد! چه اين‌که در اين صورت ذات متعالي وي داراي زمان و مکان و اجزا خواهد شد.

 

در روایتی معنای وجه الله برای ما بیان شده است: 

« قَالَ- فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ- هُو بَقِيَّةُ اللَّهِ يَعْنِي الْمَهْدِيَّ يَأْتِي عِنْدَ انْقِضَاءِ هَذِهِ النَّظِرَةِ فَيَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا ـــ خداوند فرمود: « فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ » او بقیّة الله یعنی مهدی است که در پایان این نگره می آید و زمین را پر از قسط و عدل می کند همان گونه که پر از ظلم و جور شده است» (الإحتجاج ،ج‏1،ص252 ) 

 

وجه خداوند تعالي يعني همان دين و جهتي که از آن به سوي او رفته مي‌‌شود، و چون تجلّي کامل دين در وجود و بيان اهل بيت عليهم السلام مي‌‌باشد، ايشان وجه الله مي‌‌باشند.

 

« عن ابوصلت قَالَ قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا مَعْنَى الْخَبَرِ الَّذِي رَوَوْهُ أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّهِ؟ فَقَالَ ع يَا أَبَا الصَّلْتِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ لَكِنَّ وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ عَلَيْهِمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ يُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِلَى دِينِهِ وَ مَعْرِفَتِهِ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ. وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ فَالنَّظَرُ إِلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ ع فِي دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِيمٌ لِلْمُؤْمِنِين‏ ــــــ

 أبو الصّلت گويد: گفتم: اى زاده ی رسول خدا، معنى اين روايت چيست؟ «ثواب گفتن لا إله إلّا اللَّه نظر كردن به وجه الله است» فرمودند: اى أبا الصّلت هر كس خداوند را داراى وجه و صورت و چهره‏اى همانند صورت و چهره ی مخلوقين بداند كافر است، وجه و چهره ی خدا ، انبياء و رسولان و حجّتهاى او هستند. آنها كسانى مى‏باشند كه مردم، توسّط آنان به سوى خدا و دين و معرفت او رو مى‏آورند، خداوند فرمايد: « كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ. وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ »، و نيز فرموده: « كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ». پس نگاه كردن به پيامبران الهى و حجّتهاى خداوند در مقامات و درجات خاصّشان در روز قيامت براى أهل ايمان ثواب بزرگى است» 

(الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج‏2 ،ص409) 

 

« قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَلِيٍّ ع وَ أَنَا رَسُولُ اللَّهِ وَ الْمُبَلِّغُ عَنْهُ وَ أَنْتَ وَجْهُ اللَّهِ وَ الْمُؤْتَمُّ بِهِ فَلَا نَظِيرَ لِي إِلَّا أَنْتَ وَ لَا مِثْلُكَ إِلَّا أَنَا صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا ــــ رسول خدا (ص) به على(ع) فرمودند: من رسول خدا و رساننده از طرف اويم و تو وجه الله و اقتداكننده‏ ی به او. پس مرا مانندى جز تو نيست و تو را مانندى جز من نيست»

( إرشاد القلوب إلى الصواب،ج‏2،ص404) 

 

حضرت باقر عليه السّلام فرمودند: « نَحْنُ الْمَثَانِي الَّتِي أَعْطَاهَا اللَّهُ نَبِيَّنَا وَ نَحْنُ وَجْهُ اللَّهِ نَتَقَلَّبُ فِي الْأَرْضِ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ عَرَفَنَا مَنْ عَرَفَنَا وَ جَهِلَنَا مَنْ جَهِلَنَا مَنْ عَرَفَنَا فَأَمَامَهُ الْيَقِينُ وَ مَنْ جَهِلَنَا فَأَمَامَهُ السَّعِير ــــــ 

ما هستيم مثانى كه خدا به پيامبر عطا نموده و ما وجه اللَّه هستيم كه روى زمين بين شما رفت و آمد می كنيم. می شناسد ما را آن كس كه شناخته و جاهل است به حق ما آنكه نادان است. پس هر كه ما را بشناسد پیشاپیش او یقین است و هر كه جاهل به حق ما باشد پیشاپیش او جهنّم است» 

(بحار الأنوار ،ج‏24،ص114) 

 

امام صادق(ع) در تفسیر « وَ يَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ » فرمودند: « نَحْنُ وَجْهُ اللَّه‏ــ ماییم وجه الله» (بحار الأنوار،ج‏24،ص192) 

 

« عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ قَالَ فَيَفْنَى كُلُّ شَيْ‏ءٍ وَ يَبْقَى الْوَجْهُ اللَّهُ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ لَا وَ لَكِنَّ مَعْنَاهُ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلَّا دِينَهُ وَ نَحْنُ الْوَجْهُ الَّذِي يُؤْتَى اللَّهُ مِنْهُ لَمْ نَزَلْ فِي عِبَادِهِ مَا دَامَ اللَّهُ لَهُ فِيهِمْ رَوِيَّةٌ فَإِذَا لَمْ يَكُنْ لَهُ فِيهِمْ رَوِيَّةٌ رَفَعَنَا إِلَيْهِ فَفَعَلَ بِنَا مَا أَحَبَّ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا الرَّوِيَّةُ قَالَ الْحَاجَةُ ــــــ

ابو حمزه از حضرت باقر عليه السّلام در باره كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ نقل نمود که همه چيز از بين ميرود فقط باقى می ماند وجه پروردگار. خدا منزه است از اينكه به داشتن صورت توصيف شود تا وقتى كه خداوند در بقاى مردم نيازى‏ داشته باشد ما در ميان آنها خواهيم بود هر گاه صلاحى در بودنشان نديد ما را به جانب خود می برد و آنچه مايل باشد درباره ما انجام خواهد داد گفتم فدايت شوم (رويه) كه فرمودند چيست فرمود حاجت و نياز (يعنى تا خدا صلاح در بقاى مردم بداند)» 

(بحار الأنوار،ج‏24،ص194) 

 

فرمودند: « نَحْنُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى الَّتِي إِذَا سُئِلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهَا أَجَاب‏ ــــ ماییم اسماء حسنای خدا که چون با آنها از خدا چیزی خواسته شود ، اجابت می کند» 

(بحار الأنوار،ج‏27،ص38)

 

لذا حال بهتر متوجه می شویم که در دعای ندبه می خوانیم: این وجه الله الذی یتوجه الیه الاولیا؟ کجاست وجه خدا که مورد متوجه اولیاست، به چه معناست؛

امام زمان است که اولیای خداوند متوجه اویند؛

لذا در دعای عهد میخوانیم:

، اَللّهُمَّ اِنّى‏ اَسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِكَ‏ الْمُنيرِ، وَمُلْكِكَ الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيُّومُ، اَسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذى‏ اَشْرَقَتْ‏ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ

میتوان گفت که ما حاجت میخواهیم از خدا و به خاطر امام زمان ان شا ءالله محقق میشود؛ در روایتی آمده که منظور از اسمای الهی اهل بیت علیهم السلام هستند؛ اسمایی که آسمانها و زمین را روشن میکنند؛

 

البته اگر ما وجه را به معنی ذات هم معنی کنیم، معنای غلطی نکرده ایم. اما از روایات و قرآن می فهمیم که خداوند توسل را امر کرده است ولذا وقتی ما خدا را به وجهش قسم می دهیم، هیچ بعید نیست که این توسل آموزش خداوند برای ماست.  

 

حال عقاید دیگر را ببینید و خود قضاوت کنید که کلام اهل بیت علیهم السلام زیباتر و برای عقل مقبول تر است یا جملات زیر:

 

"حکمت متعالیه "می‌گوید: پس هر وجودی بجز واحد حق (الله) لمعه ای از لمعات ذات اوست و صورت و وجهی از وجوه و صورتهای خداوند است... پس او حقیقت است و بقیه شئونات و مرتبه های از او هستند! و او نور است و بقیه تشعشع این نور و او اصل است و بقیه ظاهر شدن او و تجلیات او هستند!!

و قد علمت أن المعلول بالحقيقة ليس ماهية المعلول، بل وجوده. فظهر أن وجود المعلول في حد نفسه ناقص الهوية، مرتبط الذات بموجده تعلقي الكون به. فكل وجود سوى الواحد الحق تعالى لمعة من لمعات ذاته، و وجه من وجوهه. و إن لجميع الموجودات أصلا واحدا هو محقق الحقائق و مشيئ الأشياء، و مذوت الذوات. فهو الحقيقة، و الباقي شئونه و هو النور، و الباقي سطوعه. و هو الأصل، و ما عداه ظهوراته و تجلياته.

المشاعر ، صدرالمتألهین الشیرازی ، ص53 

 

همانا حقّ منزّه از زمان، بدون وجه اختصاص و تعليق، در هر زماني از زمان‏ها موجود است، و حقّ منزّه از مكان، بدون وجه تقييد و تطبيق، در هر مكاني از مكان‏ها وجود دارد... او بدون تقييد و تكثّر، در هر جهتي موجود است. پس او با همه چيزها هست و در چيزي خاصّ نيست، و او در همه زمان‏ها هست و در زماني خاصّ نيست، و در همه مكان‏ها هست و در مكاني خاصّ نيست

. إنّ الحق المنزه عن الزمان موجود في كلّ وقت من الاوقات لا علي وجه الاختصاص والتعليق، والحق المنزه عن المكان موجود في كل واحد واحد من الامكنة لا علي وجه التقييد والتطبيق ... فهو مع كلّ موجود بكلّ جهة من غير تقييد ولا تكثّر، فهو علي كلّ شيء وليس في شيء، وفي كلّ زمان وليس في زمان، وفي كلّ مكان و ليس في مكان. ملاصدرا: اسفار، 7/231 ـ 332

 

ویا برخی دیگر می‌گویند:

. أينما تولّوا فثَمّ وجه اللّه‏، حتّي في نفس التولية والأين ... لأنّ الاطلاق الذاتي لا يشذّ عن شيء ولا يشذّ عنه شيء

به هر سوي رو کنيد و به هر طرف روي بگردانيد آن‌جا روي خداوند است، حتّي در خود روي گرداندن و مكان؛ زيرا اطلاق و فراگيري ذاتي خداوند، چيزي است كه همه چيز را در بردارد و هيچ چيز از آن خارج نيست

 

می‌گویند:

وهو ليس بغائب عنكم، ولا أنتم بغائبين عنه أينما "توجّهتم، فثمّ ذاته ووجهه ووجوده." وهو مع كلّ شي‏ء وعين كلّ شي‏ء، بل هو كلّ شي‏ء وكلّ شي‏ء به قائم وبدونه زائل...

همانا حقي که شما از آن مي‌‌پرسيد و در طلبش برآمده‌ايد... با هر چيزي است و عين هر چيزي است؛ بلکه او همه اشيا است و اصلاً براي غير او وجودي، چه در ذهن و چه در خارج، نيست...

هشت رساله عربي، لقاء الله، 1365 شمسي، لقاء الله، 37 ـ 38.

 

والذي حكيت عن لسان الحيتان لو حكيته عن لسان الأمواج، لكان أيضا صحيحا، وكلاهما جايز. وإذا تحقّق هذا، فكذلك (شأن) الخلق في طلب الحقّ. فانّهم إذا اجتمعوا عند نبىّ أو امام أو عارف وسألوا عن الحقّ، فقال هذا النبىّ أو الامام أو العارف: «انّ الحقّ الذي تسألون عنه وتطلبونه، هو معكم وأنتم معه، وهو محيط بكم وأنتم محاطون به، والمحيط لا ينفكّ عن المحاط... وهو ليس بغائب عنكم، ولا أنتم بغائبين عنه أينما "توجّهتم، فثمّ ذاته ووجهه ووجوده." وهو مع كلّ شي‏ء وعين كلّ شي‏ء، بل هو كلّ شي‏ء وكلّ شي‏ء به قائم وبدونه زائل. وليس لغيره وجود أصلا، لا ذهنا ولا خارجا. وهو الاوّل بذاته، والآخر بكمالاته، الظاهر بصفاته، والباطن بوجوده، ....

 

أبو احمد

0
ديدگاه