in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

57

۰۱ اسفند ۱۳۹۶

پشيمانی ابوبكر در آخرين روزهای زندگی

پشیمانی ابوبکر از دستور هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها در آخر عمر

تولید شده در سایت ندای شیعه

پشیمانی ابوبکر در آخرین روزهای زندگی

 


معمولاً هر شخصي در آخرين روزهاي زندگيش و هنگامي كه احساس مي كند مرگ به او نزديك شده است ، مهمترين سخنان خود را گفته و اساسي ترين سفارش ها را مي كند .

ابن أبي قحافه نيز در آخرين روزهاي عمرش ، سخناني گفته است كه شنيدن آن ها واقعيت هاي بسياري را آشكار مي كند ؛ هر چند كه او حتي در اين جا نيز از گفتن تمام حقايق خودداري كرده است ؛ اما همين اندازه اش نيز براي اثبات بسياري از مسائل كفايت مي كند .

وي در آخرين روزهاي عمرش ، اعتراف مي كند كه دستور هجوم به خانه صديقه طاهره را صادر كرده است . تعدادي از علماي اهل سنت ؛ از جمله شمس الدين ذهبي (748هـ ) در تاريخ الإسلام ، در تاريخ زندگي ابوبكر ، محمد بن جرير طبري در تاريخش ، ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة ، ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق و ... چنين مي نويسند :


عبد الرحمن بن عوف در بيماري ابوبكر بر او وارد شد و بر وي سلام كرد ، پس از گفتگويي ، ابوبكر به او چنين گفت :
أما إني لا آسي علي شيء إلا علي ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث وددت أني سألت رسول الله صلي الله عليه وسلم عنهن : وددت أني لم أكن كشفت بيت فاطمة وأن أغلق علي الحرب .

تاريخ الإسلام ، ج3 ، ص118 و تاريخ الطبري، ج 2، ص 619، ج 3 ص 430 ط دار المعارف بمصر و الامامة والسياسة - ابن قتيبة الدينوري ، تحقيق الزيني - ج 1 - ص 24 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 30 - ص 422 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 2 - ص 46 - 47 و المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 62 و مجمع الزوائد - الهيثمي - ج 5 - ص 202 - 203 و مروج الذهب ، مسعودي شافعي ، ج1 ، ص290 و ميزان الاعتدال - الذهبي - ج 3 - ص 109 و لسان الميزان - ابن حجر - ج 4 - ص 189 و كنز العمال ، المتقي الهندي ، ج 5 ، ص631 و ... .

من به چيزي تأسف نمي خورم ، مگر بر سه چيز كه انجام دادم و سه چيزي كه انجام ندادم و سه چيزي كه كاش از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) مي پرسيدم : دوست داشتم خانهء فاطمه را هتك حرمت نمي كردم هر چند براي جنگ بسته شده شود ... .

جالب اين است كه برخي از علماي اهل سنت ، به خاطر حفظ آبروي ابوبكر ، روايت را اين گونه تحريف مي كند :

أما إني ما آسي إلا علي ثلاث فعلتهن ، وثلاث لم أفعلهن ، وثلاث لم أسأل عنهن رسول الله صلي الله عليه وسلم . وددت أني لم أفعل كذا ، لخلة ذكرها . قال أبو عبيد : لا أريد ذكرها .

قال : ووددت أني يوم سقيفة ...

معجم ما استعجم - البكري الأندلسي - ج 3 - ص 1076 - 1077 .


آگاه باشيد كه من بر سه چيز كه انجام دادم غصه مي خورم ؛ و سه چيز كه انجام نداده ام ، و سه چيز كه دوست داشتم آن را از رسول خدا مي پرسيدم.

دوست داشتم كه من فلان كار را نمي كردم !!! به علتي كه آن را ذكر كرد ؛ ابو عبيده مي گويد : من نمي خواهم بگويم ابو بكر چه گفت ( ولي مي دانم)...


تصحيح ضياء المقدسي :
ضياء المقدسي كه ذهبي در تذكرة الحفاظ ، ج4 ، ص1405 و 1406 ، از وي با عناوين الإمام العالم الحافظ الحجة ، محدث الشام ، شيخ السنة ، جبلاً ثقة ديّناً زاهداً ورعا عالماً بالرجال ، ياد مي كند ، اين روايت را تصحيح كرده و مي گويد :

هذا حديث حسن عن أبي بكر .

الأحاديث المختارة ، ج10 ، ص88-90 .

اين روايتي نيكوست از ابو بكر .


توثيق علوان بن داود البجلي :
ابن حجر عسقلاني و شمس الدين ذهبي ، بعد از نقل روايت پشيماني ابوبكر ، اشكال سندي كرده و مي گويند : علوان بن داود البجلي منكر الحديث بوده است . ما در اين جا به چند جواب اكتفاء مي كنيم :

ابن حبان او را توثيق كرده است :

ابن حبّان ، در كتاب الثقات ، ج8 ، ص526 وي را توثيق كرده است كه اين خود بهترين دليل بر وثاقت اين شخص است .

توضيحی پيرامون شخصيت ابن حبان و متشدد بودن وی :
ممكن است كسي اشكال كند كه ابن حبان از متساهلين بوده است و دقت لازم را در توثيق روات به خرج نداده است كه اين اشكال با چند دليل مردود است :

الف : ابن حبان سرچشمه شناخت ثقات :

خود ذهبي در كتاب الموقظة ، ص79 مي گويد :

ينبوع معرفة الثقات ، تاريخ البخاري ، وابن أبي حاتم وإبن حبان .
سرچشمه شناخت افراد مورد اطمينان كتاب تاريخ بخاري و ابن ابي حاتم و ابن حبان است .


در حقيقت ذهبي مي خواهد بگويد كه اگر مي خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد ، من شما را راهنمايي مي كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد ؛ چرا كه او سرچشمه شناخت ثقات است .

اين نشان مي دهد كه ابن حبان از نظر علمي در جايگاه رفيعي قرار دارد .

ب : ابن حبان از متشددين است :

بر خلاف آن چه برخي ادعا كرده اند ، ابن حبان ، مشهور به سخت گيري در توثيق است . خود ذهبي در ميزان الإعتدال در باره او مي گويد :

ابن حبان ربما قصب الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه .

ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص274 ، ترجمه افلج بن يزيد.

ابن حبان گاهي آن قدر به شخص مورد اطمينان اشكال مي گيرد ، انگار كه نمي داند اين چه حرف هايي است كه در مورد او مي زند !!!


و نيز سيوطي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم ، در جواب اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است ، مي گويد :

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحا فإن كانت نسبته إلي التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس ... ولأجل هذا ربما اعترض عليه في جعلهم ثقات من لم يعرف حاله ولا عتراض عليه فإنه لا مشاحة في ذلك .

تدريب الراوي ، ج1 ، ص108 .

آنچه كه در مورد تساهل ابن حبان گفته شده است ، درست نيست ؛ زيرا نهايت چيزي كه گفته شده است آن است كه وي روايت حسن را صحيح مي شمارد ؛ 
اگر مقصود از تساهل وي اين باشد كه در كتاب او روايات حسن يافت شده است ، اين تنها اشكال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر از اين جهت به او اشكال شود كه او شرط صحت را سبك گرفته است ؛ زيرا او در كتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت كرده است ( و شرط بخاري و مسلم در مورد ملاقات و يا احتمال آن را مد نظر قرار نداده است ) به اين علت عده اي به او اشكال كرده اند كه او كسي را كه مجهول است توثيق كرده است !!! ؛ اما بر او اشكالي نيست ( نظر او درست است ) ؛ زيرا اين كار وي سبب اشكال بر او نمي شود .


هر منكر الحديثي ، ضعيف نيست :

اين كه هر منكر الحديثي ضعيف نيز باشد ، قابل قبول نيست ؛ چرا كه اين اصطلاح را در باره بسياري از ثقات نيز به كار برده اند .

ابن حجر عسقلاني در لسان الميزان در ترجمه حسين بن فضل البجلي مي گويد :

فلو كان كل من روي شيئاً منكراً استحق أن يذكر في الضعفاء لما سلم من المحدثين أحد .

لسان الميزان ، ج2 ، ص308 .

اگر بخواهيم هر كسي كه روايت منكري را نقل كرده است ، در ضعفا بياوريم هيچ يك از روايت كنندگان سالم نخواهد ماند .


و ذهبي در ميزان الإعتدال در ترجمه احمد بن عتاب المروزي مي گويد :

ما كل من روي المناكير يضعّف .

ميزان الإعتدال ، ج1 ، ص118 .

هر كسي كه روايت منكر نقل كند تضعيف نمي شود .


بخاري ، از منكر الحديث ، روايت نقل كرده است :

محمد بن اسماعيل بخاري در صحيح ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن ، روايات بسياري را از كساني نقل كرده است كه همان اشخاص از كساني هستند كه اصطلاح «منكر الحديث» در باره آن به كار برده شده است . اين عده ، بيش از آن است كه بتوان همه را در اين جا ذكر كرد ؛ اما به اختصار به چند نمونه اشاره مي كنيم :

1. حسان بن حسان : ابن أبي حاتم در باره او مي گويد :

منكر الحديث .

و ابن حجر مي گويد :

روي عنه البخاري .

مقدمه فتح الباري ، ص394 .


2 . احمد بن شبيب بن سعيد الحبطي : ابوالفتح الأزدي در باره او مي گويد :

منكر الحديث غير مرضي ، روي عنه البخاري .

مقدمه فتح الباري ، ص383 .

منكر الحديث است و مقبول نيست !!! اما بخاري از او روايت نقل كرده است.


3 . عبد الرحمن بن شريح المغافري : ابن سعد در باره او مي گويد :

منكر الحديث .

طبقات ابن سعد ، ج7 ، ص516 .


ولي در عين حال بخاري از وي روايت نقل كرده است .

مقدمه فتح الباري ، ص416 .


4 . داود بن حصين المدني : ساجي در باره او مي گويد: 

منكر الحديث متهم برأي الخوارج.

مقدمه فتح الباري ، ص399 .

با اين حال بخاري از وي در صحيحش روايت نقل مي كند .


در نتيجه ، روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد و «منكر الحديث» بودن علوان بن داود، ضرري به صحت روايت نمي زند .

0
ديدگاه