in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

145

۲۵ بهمن ۱۳۹۶

اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها روایت سیزدهم: عبد الفتاح عبد المقصود

اسناد هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها و شهادت ایشان در کتب اهل سنت

تولید شده در سایت ندای شیعه

اسناد هجوم به خانه وحی و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها روایت سیزدهم: عبد الفتاح عبد المقصود

 

 

عبد الفتاح عبد المقصود:


اين دانشمند خبير و شهير مصري ، داستان دربارِ هجوم به خانهء وحي را در دو مورد از كتاب خود آورده است كه ما به آن ها اشاره مي كنيم :

إنّ عمر قال : والذي نفسي بيده ، ليخرجنَّ أو لأخرقنّها علي من فيها ... ! قالت له طائفة خافت الله ورعت الرسول في عقبة : يا أبا حفص ! إن فيها فاطمة ... ! فصاح لا يبالي : و إن ... ! واقترب وقوع الباب ، ثم ضربه واقتحمه ... وبدا له عليّ ... . ورنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار ... فإن هي إلاّ رنة استغاثة أطلقتها : يا أبت رسول الله ... 

تستعدي بها الراقد بقربها في رضوان ربّه علي عسف صاحبه ، حتي تبدّل العاتي المدل غير إهابه ، فتبدّد علي الأثر جبروته ، وذاب عنفه وعنفوانه ، و ودّ من خزي لو يخرَّ صعقاً تبتلعه مواطئ قدميه ارتداد هدبه اليه ... .

وعند ما نكص الجمع ، وراح يفرّ كنوافر الظباء المفزوعة أمام صيحة الزهراء ، كان عليّ يقلّب عينيه من حسرة وقد غاض حلمه ، وثقل همّه ، وتضبضت أصابع يمينه علي مقبض سيفه كهمّ من غيظه أن تغوض فيه ... 

عمر گفت : قسم به كسي كه جان عمر در دست او است ، بيرون بياييد و الا خانه را بر سر ساكنانش به آتش مي كشم ! گروهي كه از خدا مي ترسيدند و حرمت پيامبر را در نسل او نگه مي داشتند ، گفتند : اي أبا حفص ! فاطمه در اين خانه است . و او بي پروا فرياد زد : باشد ! عمر نزديك آمد و در زد ، سپس با مشت و لگد در كوبيد تا به زور وارد شود ، علي (عليه السلام) پيدا شد .

صداي ناله زهرا در آستانه خدا بلند شد . آن صدا ، طنين استغاثه اي بود كه دختر پيامبر سر داده و مي گفت : پدر ! اي رسول خدا ...

مي خواست از دست ظلم يكي از اصحابش او را كه در نزديكي وي در رضوان پروردگارش خفته بود ، برگرداند ، تا كه سركش گردن فراز بي پروا را به جاي خود نشاند و جبروتش را زايل سازد و شدّت عمل و سختگيريش را نابود كند و آرزو مي كرد قبل از اين كه چشمش به وي بيفتد ، صاعقه اي نازل شده او را در يابد .

وقتي جمعيت برگشت و عمر مي خواست همچون آهوان رميده ، از برابر صيحه زهرا فرار كند، علي از شدت تأثير و حسرت با گلوي بغض گرفته و اندوهي گران ، چشمش را در ميان آنان مي گردانيد و انگشتان خود را بر قبضه شمشير فشار مي داد و مي خواست از شدت خشم در آن فرو رود .

الإمام علي بن أبي طالب ، عبد الفتاح عبد المقصود ، ج4 ، ص274-277 و ج1 ، ص192-193 .


و باز در همان كتاب مي نويسد :

و هل علي السنة الناس عقال يمنعها أن تروي قصة حطب أمر به ابن خطاب فأحاط بدار فاطمة ، و فيها علي و صحبه ، ليكون عدة الاقناع أو عدة الايقاع ؟.. 

علي أنّ هذه الأحايث جميعها و معها الخطط المدبرة أو المرتجلة كانت كمثل الزبد ، أسرع إلي ذهاب و معها دفعة إبن الخطاب !.. 

أقبل الرجل ، محنقاً مندلع الثورة ، علي دار علي و قد ظاهره معاونوه و من جاء بهم فاقتحموها أو شكوا علي الإقتحام . 

فاذا وجه كوجه رسول الله يبدو بالباب ـ حائلا من حزن ، علي قسماته خطوط آلام و في عينيه لمعات دمع ، و فوق جبينه عبسة غضب فائر و حنق ثائر ...

و توقف عمر من خشيته و راحت دفعته شعاعا . توقف خلفه ـ امام الباب ـ صحبه الذين جاء بهم ، إذا رأوا حيالهم صورة الرسول تطالعهم من خلال وجه حبيبته الزهراء . و غضوا الأبصار ، من خزي أو من استحياء ؛ ثم ولت عنهم عزمات القلوب و هم يشهدون فاطمة تتحرك كالخيال ، وئيدا وئيدا ، بخطولت المحزونة الثكلي ، فتقترب من ناحية قبر أبيها ... وشخصت منهم الأنظار و أرهفت الأسماع اليها ، و هي ترفع صوتها الرقيق الحزين النبرات تهتف بمحمد الثلوي بقربها تناديه باكية مرير البكاء : 

« يا أبت رسول الله ... يا أبت رسول الله ... » 

فكأنما زلزلت الأرض تحت هذا الجمع الباغي ، من رهبة النداء . 

و راحت الزهراء و هي تستقبل المثوي الطاهر تستنجد بهذا الغائب الحاضر :

« يا أبت يا رسول الله ... ماذا لقينا بعدك من إبن الخطاب ، و إبن أبي قحافة!؟ 

فما تركت كلماتها إلا قلوبا صدعها الحزن ، و عيونا جرت دمعا ، و رجالا ودوا لو استطاعوا أن يشقوا مواطئ أقدامهم ، ليذهبوا في طوايا الثري مغيبين .

المجموعةالكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود، ترجمه سيد محمود طالقاني، ج1، ص190 تا 192. 

مگر دهان مردم بسته و بر زبانها بند است كه قصه هيزمي را كه زاده خطاب دستور داده بود كه در درب خانه فاطمه جمع كنند بازگو نكنند ؟! 

آري زاده خطاب دور خانه را كه علي و اصحابش در آن بودند محاصره كرد تا بدين وسيله آنان را قانع سازد يا بي محابا بتازند !

همه اين داستان ها با نقشه اي از پيش طرح شده يا ناگهاني پيش آمد . مانند كفي روي موج ظاهر شد و اندكي نپائيد كه همراه جوش و خروش عمر از ميان رفت! ...اين مرد خشمگين و خروشان به سوي خانه علي روي آورد و همه همدستانش دنبال او به راه افتادند و به خانه هجوم آوردند يا نزديك بود هجوم آورند، ناگهان چهره اي چون چهره رسول خدا ميان در آشكار شد ـ چهره ايكه پرده اندوه آنرا گرفته آثار رنج و مصيبت بر آن آشكار است، در چشمهايش قطرات اشك مي درخشد و بر پيشانش گرفتگي غضب هويدا بود... عمر به جاي خود خشك شد و آن جوش و خروشش چون موج از ميان رفت، همراهانش كه دنبالش به راه افتاده بودند پشت سرش در مقابل در بُهت زده ايستادند، زيرا روي رسول خدا را از خلال روي حبيبه اش زهرا (سلام الله عليها) ديدند، سرها از شرمندگي و حيا به زير آمد و چشمها پوشيده شد، ديگر تاب از دلها رفت همين كه ديدند فاطمه مانند سايه اي حركت كرد و با قدمهاي حزن زده لرزان اندك اندك به سوي قبر پدر نزديك شد... چشمها و گوشها متوجه او گرديد، ناله اش بلند شد باران اشك مي ريخت و با سوز جگر پي در پي پدرش را صدا مي زد. 

«بابا اي رسول خدا... اي بابا رسول خدا!...» 

گويا از تكان اين صدا زمين زير پاي آن گروه ستم پيشه به لرزه درآمد ... باز زهرا نزديك تر رفت و به آن تربت پاك روي آورد و همي به آن غايب حاضر استغاثه مي كرد :

«بابا اي رسول خدا... پس از تو از دست زاده خطاب وزاده ابي قحافة چه برسر ما آمد!» ديگر دلي نماند كه نلرزد و چشمي نماند كه اشك نريزد، آن مردم آرزو مي كردند كه زمين شكافته شود و در ميان خود پنهانشان سازد.

ترجمه برگرفته شده از كتاب علي بن ابي طالب تاريخ تحليلي نيم قرن اول اسلام ـ ترجمه المجموعة الكاملة الامام علي بن ابيطالب، عبدالفتاح عبدالمقصود ـ مترجم سيد محمود طالقاني ، ج 1 ، ص 326 تا 328 ، چاپ سوم ، چاپخانه افست حيدري .


ترجمه ای كوتاه از عبد الفتاح عبد المقصود :
عبدالفتاح عبدالمقصود، از دانشمندان سني مذهب و نويسندگان برجسته مصر به حساب مي آيد كه به هر دو لغت فصيح عربي و زبان عاميانه شعر سروده است. در سال 1912 ميلادي در اسكندريه مصر متولد شد. او تحصيلات دانشگاهي اش را در رشته تاريخ اسلامي در مصر انجام داد. مدتي رييس دفتر معاون رييس جمهوري (حسن ابراهيم) و مدير كتابخانه نخست وزيري مصر بود و همچنين مؤسس و عضو هيأت تحريريه مجله «الحديث» در اسكندريه شد و در نهايت رييس دفتر نخست وزير مصر (محمد صدقي سليمان) گرديد.

همچنين وی از جمله مؤلفين كتابهای درسي رشته تاريخ و جغرافيا و علوم اجتماعي در مصر بوده است . علاوه بر اين ها وي داراي تأليفات متعددي است كه از جمله مي توان كتاب هاي «ابناءنا مع الرسول»، «يوم كيوم عثمان»، «صليبيه الي الأبد»، «الزهراء ام ابيها»، «الامام علي بن ابي طالب»، «السقيفة و الخلافة» و... نام برد.

بزرگترين و مهمترين اثر وي همان كتاب «الامام علي بن ابيطالب» در 9 جلد مي باشد كه آن را در مدت سي سال نگاشته است. در اين كتاب وي با بصيرت و ژرف نگري خاص ، درهاي نويني از تحقيق را در تاريخ تحليلي اسلام گشوده و بسياري از پرده هاي ابهام را از ميان برداشته است. 

او با شهامتي بزرگ و ستودني كه شايسته هر محقق آزادانديش است ، تاريخ و شخصيت هاي آن را از درون هاله تقديس و تنزيه كه جز به بهاي حق پوشي فراهم نشده بيرون آورد و در معرض نقد و تحليل و استنتاج قرار داد ، و در عين پايبندي به مذهب اهل سنت توانست با غلبه بر تعصبات و تعلقات گمراه كننده رايج در طي تحقيق و پژوهش سي ساله اش صادقانه جانب انصاف را رعايت كرده به تحليل علمي تاريخ نيم قرن نخستين اسلامي بپردازد.

او در قسمتي از نامه اش در مورد ترجمه فارسي اين كتاب مي نويسد: 

اين ترجمه وسيله خيري براي نزديك ساختن مذاهب اسلامي (شيعه و سني) به يكديگر خواهد گشت ، چه شيعه برخلاف تصورش خواهد دانست كه شخصي سني مانند من درباره امام علي(عليه السلام) در كتاب خود چنين انصافي روا داشته است .

 

0
ديدگاه