in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

6

0

167

۰۶ شهریور ۱۳۹۶

چالش افک و نظر حضرت علی علیه السلام در مورد تهمت به عائشه در صحیح بخاری و پاسخ به نقد مخالفین

تولید شده در سایت ندای شیعه

اعتقاد حضرت علي(ع) در مورد فحشاء يکي زنان پيامبر(نعوذبالله) در صحيح بخاري.

يکي از مباحث بسيار سنگين و چالشي در منابع برادران اهل سنت بحث افک براي عائشه است که خلاصه جريان در منابع اهل سنت اين است که عده اي از صحابه و حتي پدر خود عائشه قائل به اين شدند که وي مرتکب عمل فحشاء جنسي گرديده است و پيامبر هم از عائشه کناره گرفت تا اينکه آيه نازل شد و عائشه مبراء شد از چنين تهمتي.
اما در اين مقاله ميخواهيم مدرک بسيار مهم و چالشي را  در مورد اعتقاد حضرت علي (ع) در  جريان افک و  سخني که عده اي از صحابه و پدر عائشه در مورد وي گفتند ارائه بدهيم  تا بدانيد در صحيح بخاري که امروزه شبکه هاي وهابي در بوق و کرنا کرده اند که يکي از دلائل حقانيت ما در قبال شيعه اين است که ما کتاب صحيحي، مثل صحيح بخاري داريم در مورد نظر اميرالمومنين در اين جريان چه آمده است.

شايد براي اولين بار باشد که چنين مطلبي را ميخوانيد و يا مي شنويد، لذا قبل از ارائه مطلب بايد اين نکته مهم را ياد آور شويم که ما هرگز اين مطلب را تاييد نميکنيم  بلکه از باب الزام آن را بيان ميکنيم و گرنه بارها برائت خود را از چنين مطالبي اعلام نموده ايم.
پس خواهشمنديم دوستان و برادران اهلسنت عزيزم از اين حقير اظهار گله نکنند بلکه بايد اين تهمت ها به همسران رسول خدا در بخاری باید ريشه زده بشود همان کتابي  که شما اهل سنت براي آن جائگاه ويژه قايل بوده و هر ساله ختم بخاري مي گيريد.
 
نظر شيعه در مورد فحشاء همسران انبياء:
اين مطلب در حالي در کتب اهل سنت وارده شده است که شيعه هرگز چنين اعتقادي نداشته، و حتي معتقد هستند که همسر هيچ نبي مرتکب عمل فحشاء جنسي نشده و همين جريان افک را هم عده اي اصل اين جريان را باطل و عده اي ديگر از بزرگان شيعه اين تهمت را براي يکي ديگر از همسران پيامبر ام المومنين ماريه قائل هستند که اتفاقا يکي از آن کساني که چنين تهمتي را دامن زد خود عائشه بوده است که در جاي خود بحث ميکنيم.
شيخ طوسي رحمت الله عليه نيز مي‌گويد:
وقال ابن عباس : ما زنت امرأة نبي قط ، وكانت الخيانة من امرأة نوح انها كانت تنسبه إلي الجنون والخيانة من امرأة لوط انها كانت تدل علي أضيافه .
هيچ يك از زنان پيامبران هرگز زنا نكرده است، خيانت زن نوح اين بود كه آن حضرت را متهم به ديوانگى كرده بود و خيانت زن لوط نيز اين بود كه جاى مهمانان حضرت لوط به كفار نشان داد.
الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي460هـ)، التبيان في تفسير القرآن، ج 5 ، ص 495 ، تحقيق: تحقيق وتصحيح: أحمد حبيب قصير العاملي، ناشر: مكتب الإعلام الإسلامي، الطبعة: الأولي، 1409هـ..

 
علامه آلوسي نيز با تأييد همين ديدگاه، سخن كساني را كه مي‌گويند شيعه اعتقاد به فاحشه بودن برخي از زنان پيامبر دارد، رد و آن را دروغ و شايعه مي‌داند:
فخانتهما ( بيان لما صدر عنهما من الخيانة العظيمة مع تحقق ما ينافيهما من مرافقة النبي عليه الصلاة والسلام أما خيانة امرأة نوح عليه السلام فكانت تقول للناس : إنه مجنون وأما خيانة امرأة لوط فكانت تدل علي الضيف رواه جمع وصححه الحاكم عن ابن عباس ...ونقل ابن عطية عن بعض تفسيرها بالكفر والزنا وغيره ولعمري لا يكاد يقول بذلك إلا ابن زنا فالحق عندي أن عهر الزوجات كعهر الأمهات من المنفرات التي قال السعد : إن الحق منعها في حق الأنبياء عليهم السلام . وما ينسب للشيعة مما يحالف ذلك في حق سيد الأنبياء صلي الله تعالي عليه وسلم كذب عليهم فلا تعول عليه وكان شائعا وفي هذا علي ما قيل : تصوير لحال المرأتين المحاكية لحال الكفرة في خيانتهملرسول الله صلي الله تعالي عليه وسلم بالكفر والعصيان مع تمكنهم التام من الإيمان والطاعة
روح المعاني  ج 28   ص 162
به شيعه نسبت مي دهند که به عايشه تهمت فحشا مي زنند در حالي که شيعيان اين امر را شديدا انکارمي کنند و چنين نسبتي را قبول ندارند و کوچکترين اثري از چنين تهمتهايي ( نسبت به عايشه و... ) در کتب معتبر و مورد قبول شيعه يافت نمي شود
 
اصل جريان از صحيح بخاري
بخاري در کتاب صحيح خود روايتي را نقل ميکند از زبان خود عائشه که مدعي بود حضرت علي(ع) نظرش اين بوده است که وي (نعوذ بالله) مرتکب زنا شده است چنانچه بخاري چنين روايت ميکند:
3911 حدثني عبد اللَّهِ بن مُحَمَّدٍ قال أَمْلَى عَلَيَّ هِشَامُ بن يُوسُفَ من حِفْظِهِ أخبرنا مَعْمَرٌ عن الزُّهْرِيِّ قال قال لي الْوَلِيدُ بن عبد الْمَلِكِ أَبَلَغَكَ أَنَّ عَلِيًّا كان فِيمَنْ قَذَفَ عَائِشَةَ قلت لَا وَلَكِنْ قد أخبرني رَجُلَانِ من قَوْمِكَ أبو سَلَمَةَ بن عبد الرحمن وأبو بَكْرِ بن عبد الرحمن بن الْحَارِثِ أَنَّ عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت لَهُمَا كان عَلِيٌّ مُسَلِّمًا في شَأْنِهَا فَرَاجَعُوهُ فلم يَرْجِعْ وقال مُسَلِّمًا بِلَا شَكٍّ فيه وَعَلَيْهِ كان في أَصْلِ الْعَتِيقِ كَذَلِكَ
معمر از زهري خبر داد است که گفت: وليد بن عبدالملک به من گفت: آيا به تو اين خبر رسيده که علي بن ابي طالب در زمره کساني بوده است که بر عائشه تهمت کرده اند؟گفتم نه ولي دو  نفر از قوم شما ابوسلمه بن عبدالرحمن و ابوبکر عبدالرحمن بن حارث به من خبر داده اند که عائشه به آنها چنين گفته است که علي تهمت به وي را قبول داشته و سخن کساني
که تهمت زدند را رد نميکرد سپس بار ديگر از زهري پرسيدند ولي وي از سخن خود برنگشت و گفت بدون شک تسليم بوده و اعتقادش چنين بوده

صحيح البخاري  ج 4   ص 1522 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا

 
از اين روايت سه نتيجه گيري ميتوان کرد.

1. اميرالمومنين (ع) چنين اعتقادي در مورد عائشه داشته است که وي مرتکب زنا شده

2. پاسخ  دوم يا نتيجه گيري دومي که مي شود کرد اين است، از آنجاي که دشمني عائشه با اميرالمومنين شهره خاص و عام بوده و خود بزرگان اهل سنت هم به آن تصريح کرده اند،عائشه براي بدنام کردن امير المومنين در بين عموم مردم و مسلمين چنين تهمت و کذبي را از لسان مبارک اميرالمومنين بيان کرده تا بدين وسيله موجب بدبيني مردم به حضرت شود،يعني اينکه عائشه حاضر بوده است وجه  اميرالمومنين در بين مسلمين تخريب شود ولو به قيمت اينکه به خودش تهمت زنا کار بودن بزند،به راستي اگر اينگونه باشد چطور مي شود به چنين زني اطمينان کرد و طبق عقيده اهلسنت دين مان را از چنين شخصي بگيريم.

3. سومين نتيجه يا پاسخ اين است که بگويم نه حضرت علي(ع) چنين اعتقادي داشته و نه عائشه چنين سخني گفته بلکه جناب بخاري به واسطه اعمال بني اميه که دشمن اسلام و پيامبر بودند براي تخريب دست به نشر چنين تهمتي زده اند

شما به عنوان اهل سنت کدام گزينه را انتخاب ميکنيد؟

پاسخ هاي وهابيت رد کردن اتهام توسط زهري:
1-يکي از پاسخ هاي وهابيت در مورد اين روايت اين است که وقتي به زهري گفته شد که آيا به تو خبر رسيده است که حضرت علي(ع) هم به عائشه تهمت ميزد وي گفت خير،پس در نتيجه وي ميگويد اين خبر صحيح نيست.
اما پاسخ:
مورد اول:تقطيع روايت
ابتدا، بايد ادامه روايت خوانده شود تا مفهوم آن مشخص شود چرا که در ادامه روايت زهري ميگويد خير مگر از دو نفر از قوم تو اين خبر به من رسيده است.

اين استدلال مانند اين مي ماند که کسي بگويد در قرآن آمده نماز نخوانيد: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ و ادامه آيه را رها کند که خداوند ميفرمايد مگر در حالت مستي: وَأَنْتُمْ سُكَارَي، در اين روايت هم همينگونه است که که امر تخصيص خورده مانند تخصص خداوند که ميفرمايد نماز نخوانيد مگر هنگام مستي.
 

مورد دوم:تفسير روايت
براي فهم يک روايت بايد تمام روايت ها را ديد و بعد آن روايت  را تفسير کرد. در واقع روايات هستند که يکديگر را تفسير ميکنند و اين مطلب مورد اتفاق شيعه و اهل سنت مي باشد.
وقتي به روايت هاي صحيح ديگر مراجعه ميکنيم ميبينيم بحث وليد بن عبدالملک و اموي اين نبوده است که آيا حضرت علي(ع) جزء تهمت زنندگان بوده يا نه  که زهري آن را رد کرده باشد بلکه سخن اينان اين بوده است.

که حضرت علي رهبر و سردمدار جريان تهمت به عائشه بوده است چنانچه در روايت هاي صحيح اهلسنت و در کتب معتبر آنان وارد شده است.
رواية عبد الرزاق عن معمر كنت عند الوليد بن عبد الملك أخرجه الإسماعيلي قوله أبلغك أن عليا كان فيمن قذف عائشة في رواية عبد الرزاق فقال الذي تولى كبره منهم علي قلت لا كذا في رواية عبد الرزاق وزاد ولكن حدثني سعيد بن المسيب وعروة وعلقمة وعبيد الله كلهم عن عائشة قال الذي تولى كبره عبد الله بن أبي.... ولابن مردويه من وجه آخر عن الزهري كنت عند الوليد بن عبد الملك ليلة من الليالي وهو يقرأ سورة النور مستلقيا فلما بلغ هذه الآية ان الذين جاؤوا بالافك عصبة منكم حتى بلغ والذي تولى كبره جلس ثم قال يا أبا بكر من تولى كبره منهم أليس علي بن أبي طالب قال فقلت في نفسي ماذا أقول لئن قلت لا لقد خشيت أن ألقى منه شرا ولئن قلت نعم لقد جئت بأمر عظيم قلت في نفسي لقد عودني الله على الصدق خيرا قلت لا قال فضرب بقضيبه على السرير ثم قال فمن فمن حتى ردد ذلك مرارا قلت لكن عبد الله بن أبي
در روايت عبدالرزاق آمده پس پرسيد: آيا آن کسي که سر دسته ي تهمت زنندگان بود، آيا علي از آنان بود؟ گفت:نه اينگونه در روايت عبدالرزاق آمده است و اضافه کرده است(وليکن سعيد بن المسيب و عروه و علقمه و عبيدالله از عايشه نقل کردند که گفت: آن کسي که عهده دار تهمت بود، عبدالله بن ابي بود.)...
و ابن مردويه از طريق ديگري از زهري نقل کرده است که (شبي از شب ها نزد وليد بن عبدالملک بودم و او سوره ي نور را قرائت مي کرد. پس وقتي به اين آيه "ان الذين جاءوا" تا " والذي تولي کبره" رسيد، نشست و گفت: اي ابابکر، چه کسي عهده دار(گوينده اصلي) آن تهمت بود از صحابه؟ آيا علي بن ابي طالب نبود؟ با خودم گفتم چه به او پاسخ دهم؟ اگر به او بگويم:نه، پس ميترسم که ضرري از جانب او به من برسد. و اگر بگويم:آري، بنابراين حرف و تهمت بزرگي زده ام.پس با خود گفتم که خداوند در راستگويي مرا به خير و عافيت مي دارد. پس به او گفتم:نه. پس وليد خشمگين شد و با چوب دستي اش بر تخت زد و گفت:پس چه کسي بوده است؟ و چندين بار اين را تکرار کرد.گفتم: آن شخص عبدالله بن ابي بوده است.)

فتح الباري شرح صحيح البخاري ج 7   ص 436  ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

 
(1958)- [2006 ] أرنا مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ الْوَلِيدِ بْنِ عَبْدِ الْمَلِكِ، فَقَالَ: الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ، عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ، قُلْتُ: لا، حَدَّثَنِي سَعِيدُ بْنُ الْمُسَيِّبِ، وَعُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ، وَعَلْقَمَةُ بْنُ وَقَّاصٍ، وَعُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ بْنِ مَسْعُودٍ، كُلُّهُمْ سَمِعُوا عَائِشَةَ، تَقُولُ: " الَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ، عَبْدُ اللَّهِ بْنُ أُبَيٍّ "، قَالَ: فَقَالَ لِي: وَمَا كَانَ مِنْ حَدِيثِهِ؟، قَالَ: قُلْتُ: أَخْبَرَنِي شَيْخَانِ مِنْ قَوْمِكِ، أَبُو بَكْرِ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَارِثِ بْنِ هِشَامٍ، وَأَبُو سَلَمَةَ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: " كَانَ مُسِيئًا فِي أَمْرِي "
تفسير القران لعبدالرزاق الصنعاني ج3ص52

 
حميدي هم در کتاب خودش نقل ميکند از ابوبکر اسماعيلي که بزرگان اهلسنت شافعي مذهب بوده است و ذهبي در سير اعلام النبلاء موردآن چنين ميگويد:
الإمام الحافظ الحجة الفقيه شيخ الإسلام أبو بكر أحمد بن إبراهيم بن إسماعيل بن العباس الجرجاني الإسماعيلي الشافعي صاحب " الصحيح " ، وشيخ الشافعية … قلت : من جلالة الإسماعيلي أن عرف قدر " صحيح البخاري " وتقيد به قال الحاكم : كان الإسماعيلي واحد عصره ، وشيخ المحدثين والفقهاء ، وأجلهم في الرئاسة والمروءة والسخاء ، ولا خلاف بين العلماء من الفريقين وعقلائهم في أبي بكر .
وأخرجه أبو بكر الإسماعيلي في كتابه المخرج على الصحيح على وجه آخر من حديث معمر عن الزهري وفيه : كنت عند الوليد بن عبد الملك فقال : الذي تولى كبره منهم هو علي بن أبي طالب . فقلت : لا ، حدثني سعيد بن المسيب وعروة وعلقمة وعبيد الله بن عبد الله بن عتبة ، كلهم سمع عائشة : الذي تولى كبره عبد الله بن أبي .
الجمع بين الصحيحين البخاري ومسلم ج 4   ص 124 ، اسم المؤلف:  محمد بن فتوح الحميدي الوفاة: 488هـ ، دار النشر : دار ابن حزم - لبنان/ بيروت - 1423هـ - 2002م ، الطبعة : الثانية ، تحقيق : د. علي حسين البواب
تفسير القرطبي  ج 12   ص 198 الجامع لأحكام القرآن ، اسم المؤلف:  أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاري القرطبي الوفاة: 671 ، دار النشر : دار الشعب – القاهرة
 
پس با توجه به اين روايت مشخص مي شود آنچه را که بني اميه مدعي بودند و زهري آن را رد کرد رهبري جريان تهمت به عائشه بوده است يعني در واقع بني اميه جاي عبدالله بن ابي سرکرده منافقين و رهبر جريان تهمت زنندگان را با حضرت علي(ع) عوض کرده بودند.
 
مورد سوم:تحريف روايت
اما نکته جالب اين هست که اين روايت با اين متن در بخاري بوده است که امروزه شما چنين متني را در بخاري مشاهده نميکنيد و  اين روايت در صحيح بخاري تحريف شده است.

 
وقال عبد الرزاق : أنا معمر ، عن الزهري قال : كنت عند الوليد بن عبد الملك فقال : الذي تولى كبره منهم علي . فقلت : لا . حدثني سعيد ، وعروة ، وعلقمة ، وعبيد الله كلهم سمع عائشة تقول : الذي تولى كبره عبد الله بن أبي . قال فقال لي : فما كان جرمه قلت : سبحان الله ، أخبرني رجلان من قومك : أبو سلمة بن عبد الرحمن ، وأبو بكر ابن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام أنهما سمعا عائشة تقول : كان مسلماً في أمري . أخرجه البخاري .
تاريخ الإسلام  ج 2   ص 278 ، اسم المؤلف:  شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان الذهبي الوفاة: 748هـ ، دار النشر : دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت - 1407هـ - 1987م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : د. عمر عبد السلام تدمرى و
أخرج البخاري وابن المنذر والطبراني وابن مردويه والبيهقي في الدلائل عن الزهري قال : كنت عند الوليد بن عبد الملك فقال : الذي تولى كبره منهم علي فقلت : لا حدثني سعيد بن المسيب وعروة بن الزبير وعلقمة بن وقاص وعبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود كلهم سمع عائشة تقول : الذي تولى كبره عبد الله بن أبي قال : فقال لي فما كان جرمه قلت : حدثني شيخان من قومك أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف وأبو بكر بن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام أنهما سمعا عائشة تقول : كان مسيئا في أمري
الدر المنثور  ج 6   ص 157 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1993

 
دليل تحريف روايات در کتب توسط بزرگان اهلسنت را هم از زبان يکي ديگر از علماي اهلسنت بيان ميکنيم فقط از باب نمونه:
معلمي يماني از محدثين و  علماي سلفي يمن که در سال 1313 به دنيا آمد و در سال1386ه در مکه از دنيا رفت در کتاب خود چنين ميگويد:
ويزيد بعضهم حتى من أهل عصرنا هذا فيقول : إن الحديث إذا كان في( الصحيحين ) أو أحدهما فهو مقطوع بصحته ، فإذا جاءوا إلى حديث مخالف لمذهبهم حرفوه أقبح تحريف ، فالرد الصريح أخف ضرراً على المسلمين وأهون مؤته على آهل العلم والدين من إثارة الشبه والتطويل والتهويل الذي يغتر به كثير من الناس ويضطر العلم إلى صرف وقته في كشف ذلك . والله المستعان .
التنكيل بما في تأنيب الكوثري من الأباطيل ، المعلمي اليماني ، ج1 ، ص419
و بعضي از معاصرين ما اگر حديثي از صحيحين را ديدند که قطع به صحت به آن دارند ، اگر حديثي مخالف مذهبشان بود به شکل خيلي زشت آن را تحريف مي کنند

 
نکته چهارم:دشمني بني اميه با حضرت علي(ع)
پس نتيجه اين قسمت اين شد که سخن اموي ها اين بوده است که رهبر و ليدر اصلي جريان افک حضرت علي(ع) بوده و زهري ميخواسته اين مطلب را رد کند که حضرت رهبر اين جريان نبوده بلکه عبدالله ابن ابي بوده است.
از اين مطلب دشمني اموي ها با حضرت علي(ع) هم ثابت مي شود چرا که اينگونه در جامعه خبر پخش ميکردند تا مردم را نسبت به حضرت علي(ع) بدبين کنند همانگونه که ابن حجر و عيني هم بدان تصريح ميکنند که اينها نواصب بودند که چنين سخني ميگفتند:
وكأن بعض من لا خير فيه من الناصبة تقرب إلى بني أمية بهذه الكذبة فحرفوا قول عائشة إلى غير وجهه لعلمهم بانحرافهم عن علي فظنوا صحتها
وگويا برخي از انسان هاي ناصبي که بويي از خير نبرده اند، با نقل اين دروغ به بني اميه نزديکي مي جستند پس حرف عايشه را به غير چيزي که او گفت، تحريف کردند چرا که مي دانستند بني اميه از اميرالمومنين منحرف هستند پس گمان کردند که اين جريان صحيح است.
فتح الباري شرح صحيح البخاري ج 7   ص 437، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب

 
و من هذا أن بعض الغلاة من الناصبية تقربوا إلى بني أمية بهذه اللفظة
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج 17   ص 210 ، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي - بيروت

 
چرا وهابيون هنوز هم مدعي هستند رابطه اهلبيت با بني اميه خوب بوده و اينقدر دفاع ميکنند از بني اميه چرا حاضر نيستند اعلام برائت کنند از بني اميه اگر مدعي دفاع از عائشه و حضرت علي(ع) هستيد چرا از کساني که اين سخن زشت را به حضرت علي(ع) نسبت داده اند و حکم به تکفير حضرت صادر کرده اند اعلام برائت نميکنيد؟
جالب است که سجودي در برنامه خود بعد از نقل همين حرفها و اعتراف به اين مطلب ميگويد: ما از بني اميه بد هم نميگويم چون وليد بن عبدالملک کارهاي خوبي هم کرده و يکي از آنها ساختن ساختمان هاي بلند در شهر بوده.
 
معني کلمه مسلما:
يکي ديگر از مباحث ما با وهابيون بحث معني کلمه مسلما مي باشد که مخالفين مدعي هستند اين يعني سکوت وسکوتي که حضرت هيچ نظري نداشت، اما ما چند قرينه داريم به اين عنوان که اين سخن يعني اينکه حضرت علي رد نميکرده سخن کساني را که به عائشه تهمت زدند.
 
دليل اول: ترجمه مترجم صحيح بخاري
عبدالعلي نور احراري از علما و انديشمندان اهل سنت افغانستان که در مورد اين کلمه ميگويد:
ساکت بود و سخنان تهمت کنندگان را رد نميکرد
و ضرب المثلي هست که سکوت علامت رضا هست پس اولين دليل ما ترجمه خود کلمه توسط علماي اهلسنت است
دليل دوم: ترجمه عقيل هاشمي
معني کلمه مسلما از زبان عقيل هاشمي است که مسلما را به معني قطع و يقين معني کرده است البته با يک دروغ که ايشان اين يقين و اطمينان را برگرداند به اينکه عائشه را پاک ميدانست دروغ هاشمي از اينجا ثابت است که شان را به معني پاکي ترجمه ميکند در روايت در صورتي که ضمير شان برميگردد به کلمه قذف پس با توجه به معني کلمه مسلما توسط هاشمي که گفت مسلما يعني يقين و اطمينان معني روايت مي شود اينکه حضرت علي ايمان و يقين داشت که عائشه مرتکب عمل زشت شده است و اين از ترجمه مترجم بخاري هم بدتر است، و ما کليپ اين ترجمه عقيل هاشمي را در کانال بارگذاري کرديم.

 
دليل سوم:نظر و فهم خود عائشه
بهترين ادله ما در اين جريان که ثابت ميکند حضرت علي(ع) در بخاري توهين و اهانت کرده است به عائشه فهم و سخن خود عائشه است که يک طرف دعوا بوده.
چنانچه بزرگان اهل سنت نقل ميکنند که عائشه در اين مورد چنين ميگفت:
كان مسيئا في أمري
علي انسان موذي است که به من توهين کرده
 
از آنجاي که ثابت کرديم علماي اهلسنت هميشه وقتي مي ديدند نمي توانند روايت را توجيه کنند و اين روايت عقيده آنها را زير سوال ميبرد، دست به تحريف آن روايت ميزدند اين بار هم در مورد همين جريان و سخن عائشه باز دست به يک تحريف ديگر زده اند تا مسئله بين حضرت علي(ع) و عائشه را در صحيح بخاري گنگ کرده تا بتوانند آن را توجيه کنند.
روايتي را بزرگان اهل سنت نقل کرده اند که عائشه در آن لفظ مسيئا به کار برده است و تصريح کرده که حضرت علي(ع) انسان موذي بود که به من اهانت کرد و خدا او را ببخشد و حتي بزرگان اهل سنت هم تصريح کرده اند در شرح اين روايت که حضرت علي(س) نظر سوء داشته است به عائشه
 
چنانچه ابن حجر چنين ميگويد:
عبد الرزاق رواه عن معمر فخالفه فرواه بلفظ مسيئا كذلك أخرجه الإسماعيلي وأبو نعيم في المستخرجين ... قلت ويقوى رواية عبد الرزاق ما في رواية بن مردويه المذكورة بلفظ أن عليا أساء في شأني والله يغفر له.. قال بن التين وروى مسيئا وفيه بعد قلت بل هو الأقوى من حيث نقل الرواية وقد ذكر عياض أن النسفي رواه عن البخاري بلفظ مسيئا قال وكذلك رواه أبو علي بن السكن عن الفربري وقال الأصيلي بعد أن رواه بلفظ مسلما كذا قرأناه والأعرف غيره وإنما نسبته إلى الإساءة لأنه لم يقل كما قال أسامة أهلك ولا نعلم إلا خيرا بل ضيق على بريرة وقال لم يضيق الله عليك والنساء سواها كثير
عبدالرزاق اين روايت را از معمر نقل کرده است...و لفظ مسيئا آورده است و اسماعيلي و ابونعيم همينگونه روايت کرده اند...من ميگويم چيزي که روايت عبدالرزاق را تقويت مي کند،آن است که در روايت ابن مردويه اينگونه آمده است که عائشه گفت: حضرت علي(ع) به من توهين و اهانت کرد و خداوند او را ببخشد..
ابن التين ميگويد: و به لفظ مسيئا هم روايت شده است که اين بعيد است. من ميگويم بلکه اين لفظ مسيئا از جهت روايت از ساير الفاظ قوي تر است چرا که قاضي عياض گفته است که نسفي از بخاري با لفظ مسيئا روايت کرده و گفته است که همين گونه ابن اسکن از فربري نقل کرده است و اصيلي بعد از آنکه اين روايت را با لفظ مسلما روايت کرده است گفته که غير از اين نقل مشهور تر است و همانا حضرت علي(ع)  را به  توهين  و بد نظري در مورد عائشه نسبت داده است چرا که امير المومنين مانند اسامه که به پيامبر گفت: از خانواده تو چيز خوبي نميدانم جواب نداد بلکه گفت:خداوند زن گرفتن را بر تو تنگ نکرده و زنان غير عائشه براي تو زياد است و اينگونه کلمات...
فتح الباري شرح صحيح البخاري ج 7   ص 437 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: 852 ، دار النشر : دار المعرفة - بيروت ، تحقيق : محب الدين الخطيب
عيني هم اينگونه ميگويد:
وقال ابن التين : ويروى : مسيئاً ، يعني من الإساءة ، وقال صاحب ( التوضيح ) : فيه بعد ، ورد عليه بأن عياضاً ذكر أنه النسفي رواه عن البخاري بلفظ مسيئاً وكذا رواه أبو علي بن السكن عن الفربري... وذلك أن عبد الرزاق رواه عن معمر فخالفه ، فرواه بلفظ : مسيئاً
ابن التين ميگويد: و به لفظ مسيئا هم روايت شده است  که به معناي سوء نظر داشتن است که اين بعيد است...قاضي عياض از نسفي روايت کرده است که بخاري با لفظ مسيئا اين حديث را آورده و همچنين روايت کرده است ابن السکن از فربري.. عبدالرزاق از معمر بر خلاف ان نقل کرده است با لفظ"مسيئا".
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج 17   ص 209، اسم المؤلف:  بدر الدين محمود بن أحمد العيني الوفاة: 855هـ ، دار النشر : دار إحياء التراث العربي – بيروت
 
البته عيني خيلي دست و پا ميزند و تلاش دارد هر طور شده روايت با لفظ مسيئا را زير سوال ببرد ولي سخن علمي و قوي در رد آن نميتواند بيان کند
ورواه النسفي وابن السكن مسيئا من الإساءة في الحمل عليها وترك التحزب لها وكذا رواه ابن أبي خيثمة وعليه تدل فصول الحديث في غير موضع لكنه منزه أن يقول مقال أهل الإفك كما نص عليه في الحديث ولكنه أشار بفراقها وشدد على بريرة في أمرها...
نسفي و ابن سکن مسيئا را نقل کرده اند که از توهين و اهانت در حمل بر آن گرفته شده است و غصه خوردن در اين قضيه را ترک کرده اند(يعني خيلي در اين مورد سخني نگفتند) و ابن خيثمه نيز همين را روايت کرده است و بر اين مطلب، فصول حديث در غير از موضوع خودش دلالت مي کند(همه گفتند مسيئا بوده)
مشارق الأنوار على صحاح الآثار ج 2   ص 220 ، اسم المؤلف:  القاضي أبي الفضل عياض بن موسى بن عياض اليحصبي السبتي المالكي الوفاة: 544هـ ، دار النشر : المكتبة العتيقة ودار التراث

 
دليل چهارم:معني کلمه مسيئا
اما براي اينكه ديگر جاي هيچ حرف و حديثي نباشد معني کلمه مسي و مسيئا را از سايت معاني همان سايتي که انصاري مجري شبکه وصال هم در ترجمه کلمه مسلما از همين سايت استفاده کرد استفاده ميکنيم که اين کلمه را موذي و موهن و اهانت کننده و لحن توهين آميز ترجمه کرده است

 
دليل پنچم:تعريف و فهم انصاري از کلمه مسيئا
يکي ديگر از ادله ما سخن انصاري است که تصريح به اين کرده اگر حضرت علي(ع) به عائشه توهين کرده بايد کلمه مسيئا در روايت مي آمد نه مسلما و كساني كه قلبشون مريض هست مسيئا گفته اندو اگر بگيد ابن حجر اين لفظ را گفته تهمت به ابن حجر است.
پس ثابت ميشه که اگر مسيئا در روايت باشه فهم عائشه اين بوده که حضرت علي(ع) بهش تهمت ميزده و اين دروغگو بودن انصاري را هم ثابت ميکنه که مدعي بود ابن حجر چنين حديثي را با لفظ مسيئا بيان نکرده و اين کليپ هم در کانال موجود است.

 
دليل ششم :تحريف روايت و حذف آن از بخاري
همانگونه که در مطالب قبلي از ابن حجر و عيني ثابت شد که در معتبر ترين نسخ بخاري که نسخه فربري و نسفي بود روايت عائشه با لفظ مسيئا بوده است اما باز هم دستان امانتدار علماي اهلسنت اين روايت را از بخاري حذف کرده و ما امروزه چنين روايتي را در بخاري مشاهده نميکنيم و علاوه بر ابن حجر و عيني عدهاي ديگر از علماي اهلسنت هم به اين روايت در بخاري اذعان کرده اند
وأخرج البخاري وابن المنذر والطبراني وابن مردويه والبيهقي في الدلائل عن الزهري قال : كنت عند الوليد بن عبد الملك فقال : الذي تولى كبره منهم علي فقلت : لا حدثني سعيد بن المسيب وعروة بن الزبير وعلقمة بن وقاص وعبيد الله بن عبد الله بن عتبة بن مسعود كلهم سمع عائشة تقول : الذي تولى كبره عبد الله بن أبي قال : فقال لي فما كان جرمه قلت : حدثني شيخان من قومك أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف وأبو بكر بن عبد الرحمن بن الحارث بن هشام أنهما سمعا عائشة تقول : كان مسيئا في أمري
الدر المنثور  ج 6   ص 157 ، اسم المؤلف:  عبد الرحمن بن الكمال جلال الدين السيوطي الوفاة: 911 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت - 1993

 
أنهما سمعا عائشة تقول كان مسيئا في أمري  أخرجه البخاري في الصحيح من حديث معمر
دلائل النبوة  ج 4   ص 73 ، اسم المؤلف:  للبيهقي الوفاة: 458 ، دار النشر
: وأخرج البخاري وابن المنذر ... سمعا عائشة تقول كان مسيئا في أمرى
فتح القدير الجامع بين فني الرواية والدراية من علم التفسير ج 4   ص 15 ، اسم المؤلف:  محمد بن علي بن محمد الشوكاني الوفاة: 1250 ، دار النشر : دار الفكر - بيروت

 
دليل هفتم:مشورت پيامبر با حضرت علي(ع)
يکي ديگر از ادله ما بر اينکه در بخاري وارد شده است که حضرت علي نظر سوء داشته به عمل عائشه، سخني از ايشان است. در هنگامي که پيامبر از وي
در مورد عائشه مشورت خواست که حضرت علي(ع) برخلاف اسامه که از عائشه تمجيد کرد سخن گفت و به پيامبر چنين مشاوره داد که عائشه را طلاق دهد و با زن ديگري زندگي کند
خدا بر تو تنگ نگرفته است  و مجبور نيستي با عائشه زندگي کني يک همسر ديگر براي خودت بگير.

 
کسي که ميخواهد مردي را از ناراحتي بيرون بياورد براي تهمتي که به زنش زده شده است و اطمينان دارد به پاکدامني آن زن ، آیا به مرد ميگويد که به شايعات توجه نک، و دفاع ميکند از همسر آن مرد يا ميگويد که زن خود را طلاق بده و همسر ديگري بگير؟
 
اگر کسي چنين حرفي بزند يعني اينکه خيانت آن زن را پذيرفته و آن زن را شايسته ادامه زندگي نميداند.
 
آيا حضرت علي(ع) از نظرش برگشت؟
 
دليل اول:سخن زهري
سخن زهري هست که در آخر روايت مترجم بخاري ميگويد: زهري از نظرش برنگشت و گفت بدون شک نظر حضرت علي(ع) همين بوده است
 
دليل دوم:نظر خود عائشه در اواخر عمر پيامبر(ص) در مورد حضرت علي(ع)
علماي اهل سنت تصريح کردند که عائشه از حضرت علي(ع) خوشش نمي آمد تا جاي که حتي دوست نداشت اسم حضرت علي(ع) را به زبان بياورد و اين مطلب را حتي علماي اهلسنت در ذيل روايتي که پيامبر در روزهاي آخر عمر وقتي ابوبکر به مسجد رفت تا نماز را اقامه کند و هنگامي که پيامبر اين امر را متوجه شدند به سمت مسجد رفتند در حالي که از شدت بيماري پاي حضرت به زمين کشيده مي شد و دو نفر زير بغل حضرت را گرفته بودند بيان کردند، که عائشه گفت يکي از آن دو عباس بود و ديگري يک مردي که در واقع آن مرد حضرت علي (ع) بود

 
ابن حجر عسقلاني در فتح الباري و بدر الدين در عمدة القاري در شرح اين روايت مي‌گويند:
قوله قال هو علي بن أبي طالب زاد الإسماعيلي من رواية عبد الرزاق عن معمر ولكن عائشة لا تطيب نفسا له بخير ولابن إسحاق في المغازي عن الزهري ولكنها لا تقدر علي أن تذكره بخير.
عبد الرزاق از معمر نقل كرده است كه:چون عايشه از علي دل خوشي نداشت.و ابن اسحاق در مغازي از زهري نقل كرده است كه:چون عائشه نمي‌توانست از علي (عليه السلام) به نيكي ياد كند.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 2   ص 156، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 5   ص 192، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.

 
و احمد بن حنبل هم از ابن عباس نقل ميکند
وَلَكِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِيبُ له نَفْساً.
مسند الإمام أحمد بن حنبل، اسم المؤلف: أحمد بن حنبل أبو عبدالله الشيباني الوفاة: 241، ج 6 ، ص 228، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
چرا كه عائشه، دلش نسبت به او پاك نبود (از او خوشش نمي‌آمد).
 
از رفتار عائشه نسبت به حضرت ثابت مي شود که از نظر عائشه حضرت هنوز از نظر خودش در مورد وي برنگشته است ،چرا که اين کينه تا زمان وفات پيامبر هنوز در دل عائشه هست و اگر حضرت علي(ع) از نظر خودش بر مي گشت ديگر معني ندارد که عائشه بغض حضرت را در دل داشته باشد.
 
نکته ظريف در اين مسئله اين هست که عائشه حتي اجازه نميداد کسي به حسان بن ثابت که جزء مبليغين اصلي جريان تهمت بود سخن تندي بگويد به  طور مثال بخاري چنين روايت کرده است.
عائشه دوست نداشت که در حضور وي کسي به حسان دشنام دهد
صحيح البخاري  ج 4  ص 1519
 
3338 حدثني عُثْمَانُ بن أبي شَيْبَةَ حدثنا عَبْدَةُ عن هِشَامٍ عن أبيه عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت اسْتَأْذَنَ حَسَّانُ النبي صلى الله عليه وسلم في هِجَاءِ الْمُشْرِكِينَ قال كَيْفَ بِنَسَبِي فقال حَسَّانُ لَأَسُلَّنَّكَ منهم كما تُسَلُّ الشَّعَرَةُ من الْعَجِينِ وَعَنْ أبيه قال ذَهَبْتُ أَسُبُّ حَسَّانَ عِنْدَ عَائِشَةَ فقالت لَا تَسُبَّهُ فإنه كان يُنَافِحُ عن النبي
هشام از پدرش روايت ميکند که حسان را دشنام دادم چون در تهمت به عائشه زياده روي ميکرد،عائشه گفت او را دشنام نده زيرا او از پيامبر مقابل مشرکين دفاع ميکرد
صحيح البخاري  ج 4  ص 1523

 
و يا حتي وقتي ابوبکر بعد از نزول آيه افک بيان کرد که ديگر به مسطح که يکي از تهمت زنندگان بود کمک مالي نميکند ايه نازل شد که بايد کمک کنيد به مهاجرين و عفو و گذشت کنيد از آنان و ابوبکر هم گفت کمک مالي خود را ادامه ميدهد.
پس با توجه به اين دو نکته اگر حضرت علي(ع) از نظرش برگشته بود ديگر بغض و کينه و دشمني عائشه با حضرت علي معني ندارد مگر اينکه اهل سنت ثابت کنند دشمني عائشه با حضرت دليل ديگري داشته است يا اينکه نظر عائشه اين بوده است که حضرت علي(ع) از پيامبر به مانند حسان در قبال مشرکين دفاع نکرده است.

 
دليل سوم: طرح نظر حضرت علي(ع) توسط عائشه بعد از رحلت پيامبر(ص)
عائشه اين سخن و نظر حضرت علي(ع) را بعد از وفات پيامبر به تابعين نقل کرده است و اگر حضرت علي(ع) از نظرش برگشته باشد ديگر معنا ندارد که عائشه بعد از رحلت پيامبر در مورد حضرت علي(ع) و نظرش اينگونه سخن بگويد.
دليل چهارم: نبود دليلي براي برگشتن حضرت علي(ع) از نظرش در منابع اهلسنت
تا اينجاي مطلب ما ثابت کرديم در منابع اهل سنت نظر حضرت علي(ع) اينگونه بوده است و چندين قرينه هم براي اينکه حضرت از نظرشان برنگشتند ارائه داديم يکي ديگر از اين قرائن اين است که حداقل بنده روايت صحيحي را نيافتم که حضرت علي(ع) از اين نظر خود برگشته باشد.

 
پيامبر چرا حضرت علي(ع) را شلاق نزد؟
وهابيون مدعي هستند که اگر حضرت علي (ع) چنين نظري داشتند چرا پيامبر وي را شلاق نزد چرا که طبق روايت هاي ما پيامبر صحابه اي که تهمت زدند را شلاق زدند ولي منافقين را شلاق نزدند تا مجازات آنان فرداي قيامت باشد.
پاسخ ما:
اولا: اين روايت در کتب شما هست و بايد شما پاسخگو باشيد که در بخاري شما ثابت ميشود پيامبر حضرت علي(ع) را منافق ميدانست پس اين سوال ما و اشکال ما هست نه شما.
 
دوما: اين شبهه اساس و مباني اعتقادي اهل سنت را زير سوال ميبرد چرا که در روايت بخاري وارد شده است که ابوبکر و همسرش هم جزء کساني بودند که بنا بر سخن و قسم خود عائشه به اين يقين و اطمينان رسيده بودند که وي مرتکب فحشاء شده است و اين روايت خيلي واضح تر از روايت و نظر حضرت علي(ع) در بخاري مطرح شده است و در روايت معتبر ديگري که طبراني آن را نقل ميکند ابوبکر صراحتا اعلام ميکند که عائشه وي را در اين جريان مفتضح کرده است
 
چنانچه بخاري در صحيح خود چنين ميگويد:
...فقلت وأنا جَارِيَةٌ حَدِيثَةُ السِّنِّ لَا أَقْرَأُ من الْقُرْآنِ كَثِيرًا إني والله لقد عَلِمْتُ لقد سَمِعْتُمْ هذا الحديث حتى اسْتَقَرَّ في أَنْفُسِكُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ فَلَئِنْ قلت لَكُمْ إني بَرِيئَةٌ لَا تصدقونني وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَكُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنِّي منه بَرِيئَةٌ لَتُصَدِّقُنِّي...
من که دختر کم سن و سالي بودم و قرآن زيادي نمي دانستم،گفتم: به خدا سوگند ميدانم که شما سخنان مردم راشنيده ايد و در قلبتان جاي گرفته اند و آنها را باور کرده ايد.در نتيجه اگر به شما بگويم: من بي گناه و پاک ام و خدا ميداند که من بي گناه ام سخن من را باور نميکنيد و اگر به گناهي اعتراف نمايم و خدا ميداند که من بي گناهم شما مرا تصديق مي نمايد.
صحيح البخاري  ج 4   ص 1521 ، اسم المؤلف:  محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: 256 ، دار النشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا
 
حال ما ميپرسيم چرا پيامبر ابوبکر را شلاق نزد؟آيا ابوبکر هم منافق بود؟
قضاوت با شما
 
دوستدار همه محبين اهل بيت خادم کوچک شما
علي شريفي
0
ديدگاه