in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

10

۰۴ مهر ۱۳۹۶

عقیده اهل سنت در تورات،برای خداوند حد و جهت است و او در مکانی مشخص است

توحید اهل سنت

تولید شده در سایت ندای شیعه

طبق روایت متواتر نزد اهل سنت، صحابه و… تابع سنتهای یهود و نصارا می شوند. تابع بودن یعنی همان راه رو روش آنها! من جمله توهین به انبیای الهی یا تایید  صفاتی که از خداوند سلب هستند … و این است عاقبت عدم اتباع از اهل بیت علیهم السلام؛  

 

۶۸۸۹ حدثنا محمد بن عبد الْعَزِیزِ حدثنا أبو عُمَرَ الصَّنْعَانِیُّ من الْیَمَنِ عن زَیْدِ بن أَسْلَمَ عن عَطَاءِ بن یَسَارٍ عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ عن النبی صلى الله علیه وسلم قال لَتَتْبَعُنَّ سَنَنَ من کان قَبْلَکُمْ شِبْرًا بشبر وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ حتى لو دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ تَبِعْتُمُوهُمْ قُلْنَا یا رَسُولَ اللَّهِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى قال فَمَنْ

صحیح البخاری  ج ۶   ص ۲۶۶۹

 ۴۳ حدثنا محمد بن یحیى ( أنبأ ) إسماعیل بن أبان الوراق أبو أویس حدثنی ثور بن زید الکنانی وموسى بن میسره بن عکرمه عن ابن عباس قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم لترکبن سنن من کان قبلکم شبرا بشبر وذراعا بذراع وباعا بباع حتى لو أن أحدهم دخل جحر ضب لدخلتم وحتى لو ان أحدهم جامع أمه بالطریق لفعلتم  

السنه للمروزی  ج ۱   ص ۱۸

ترجمه: ابوسعید خدری – رضی الله عنه – می گوید: رسول اکرم – صلى الله علیه وسلم – فرمود: «شما وجب به وجب و ذراع به ذراع از روش پیشینیان، پیروی خواهید کرد. حتی اگر آنان وارد سوراخ سوسماری شده باشند شما نیز وارد آن خواهید شد». واگر یکی از آنها با مادر خود در راه مجامعت کند، شما نیز اینکارو می کنید. راوی می گوید: گفتیم: ای رسول خدا! منظور از گذشتگان، یهود و نصارا است؟ فرمود: «پس چه کسی است»؟!

  در این قسمت به بررسی اعتقاد به اینکه "برای خداوند حد و جهت است و او در مکانی مشخص است" می پردازیم:  

عقيده يهود :

پیدایش فصل28 ایه 16:

یعقوب از خواب بیدار شد و گفت:  «خداوند در اینجا است. او در این مکان است و من این را نمیدانستم.»  

مزامیر فصل 2 ایه 4:

الساكنُ في السمواتِ يضحكُ الربُ

خداوند که در آسمان بر تخت خود نشسته است، به نقشههای ایشان میخندد.

  تکوین فصل 28 ایه :    

 12   و خوابی‌ دید که‌ ناگاه‌ نردبانی‌ بر زمین‌ برپا شده‌، که‌ سرش‌ به‌ آسمان‌ می‌رسد، و اینک‌ فرشتگان‌ خدا بر آن‌ صعود و نزول‌ می‌کنند.  13   در حال‌، خداوند بر سر آن‌ ایستاده‌، می‌گوید: «من‌ هستم‌ یهوه‌، خدای‌ پدرت‌ ابراهیم‌، و خدای‌ اسحاق‌. این‌ زمینی‌ را که‌ تو بر آن‌ خفته‌ای‌ به‌ تو و به‌ ذریت‌ تو می‌بخشم‌.    16   پس‌ یعقوب‌ از خواب‌ بیدار شد و گفت‌: «البته‌ یهوه‌ در این‌ مکان‌ است‌ و من‌ ندانستم‌.»  17   پس‌ ترسان‌ شده‌، گفت‌: «این‌ چه‌ مکان‌ ترسناکی‌ است‌! این‌ نیست‌ جز خانۀ خدا و این‌ است‌ دروازۀ آسمان‌.»

  پیدایش فصل 28:  

 1   خداوند در محل درختان مقدّس ممری به ابراهیم ظاهر شد. ابراهیم در موقع گرمای روز در مقابل چادر خودش نشسته بود.  2   وقتی سر خود را بلند کرد، دید که سه مرد در جلوی او ایستاده‌اند. همین که آنان را دید برخاست. به طرف آنها دوید تا از ایشان استقبال کند. ابراهیم در مقابل آنها تعظیم و سجده کرد.   9   سپس از ابراهیم پرسیدند: «زن تو سارا کجاست؟» ابراهیم جواب داد که داخل چادر است.  10   یکی از آنان گفت: «نه ماه دیگر برمی‌گردم. در آن وقت زن تو سارا صاحب پسری خواهد بود.» سارا، نزدیک در چادر، پشت او ایستاده بود و گوش می‌داد.    13   پس خداوند از ابراهیم پرسید: «چرا سارا خندید و گفت آیا حقیقتاً من می‌توانم بچّه‌دار شوم درحالی که خیلی پیر هستم؟  14   آیا چیزی هست که برای خداوند مشکل باشد؟ همان‌طور که گفتم نه ماه دیگر خواهم آمد و سارا دارای پسری خواهد بود.»

  سفر زکریا فصل دوم ایه 13:

ای مردم، در حضور خداوند خاموش باشید، زیرا او از جایگاه مقدّس خود برخاسته است و به زمین میآید.  

عقيده اهل تجسیم :

  درکتاب "رد الدارمي على بشرٍ المريسي" که یکی از مراجع مهم آنها است در ص82 مولف می گوید:

 "بل هو على عرشِهِ فوقَ جميعِ الخلائقِ في أعلى مكانٍ وأطهرِ مكانٍ".

بلکه او بر روی عرشش بر فراز همه مخلوقات در مکانی بالا و پاکیزه است  

ودر صفحه 96 می گوید:

"لأنا قد أيَّنا لهُ مكانًا واحدًا، أعلى مكان وأطهر مكان وأشرف مكان، عرشُه العظيم المقدسُ المجيدُ فوقَ السماءِ السابعةِ العليا حيثُ ليسَ معهُ هناكَ إنسٌ ولا جانٌ ولا بجنبِهِ حشّ ولا مرحاضٌ ولا شيطانٌ"

. چرا که ما برای خداوند مکانی واحد را تعریف کردیم. مکانی بلند و پاکیزه(-آشکار) و شریف؛ عرشش با عظمت و مقدس و با مجد است که بالای آسمان هفتم است در بالا. جایی که با او کسی نیست. نه انسان و نه جن و نه کنار او باغ است و نه دستشویی و نه شیطان!  

و در ص/100 می گوید والعياذُ باللهِ:

"رأسُ الجبلِ أقربُ إلى اللهِ من أسفلِهِ، ورأسُ المنارةِ أقربُ إلى اللهِ من أسفلِها لأن كل ما كانَ إلى السماءِ أقربُ كانَ إلى اللهِ أقربَ، فحملةُ العرشِ أقربُ إليهِ من جميعِ الملائكةِ"

. بالای کوه به خداوند نزدیکتر است از پایین کوه! و بالای مناره به الله متعال از پایین آ نزدیک تر است! چرا که هرچه در آسمان است، به خداوند نزدیک تر است .پس حاملان عرش نزدیک تر به خدا هست از همه ملائکه!!!!  

ودر  كتابِ "الردِ على الجهميةِ" آقای دارمي مجسّم ص/33 می گوید:

  "قالَ رسولُ اللهِ: ثم ينزلُ في الساعةِ الثانيةِ إلى جنةِ عدنٍ التي لم ترها عينٌ ولم تخطر على قلبِ بشرٍ هي مسكنُهُ ولا يَسكنُها معه من بني ءادمَ غير ثلاثةٍ: النبيينَ والصديقينَ والشهداء".

 پیامبر ص فرمود: سپس فرود می آید در ساعت دوم به بهشت عدن که هیچ چشمی او را ندیده است و به قلب هیچ بشری خطور نکرده ؛نجا مسکن اوست و هیچکس با او ساکن آنجا نیست مگر سه دسته: انبیا و صدیقین و شهدا!!!!

  و در كتابِ "شرح نونية ابن القيم" لمحمد خليل هرّاس ص/249 میگوید:

"وهو صريحٌ في فوقيةِ الذاتِ لأنهُ ذكرَ أن العرشَ فوقَ السمواتِ وهي فوقية حسيَّة بالمكانِ فتكونُ فوقية اللهِ على العرشِ كذلكَ، ولا يصح أبدًا حملُ الفوقيةِ هنا على فوقيةِ القهرِ والغلبةِ".

و او بصراحت در بالاترین ذات است زیرا عرش بالای آسمان هاست و آن بالابودن حسی به مکان است . پس میشود بالابودن الله بر عرش به همین ترتیب. و صحیح نیست که حمل بر بالاتر بودن قهر و غلبه شود.  (یعنی تاویل صحیح نیست)  

و ابنُ تيميةَ في كتابِ "شرح حديث النزولطبع دار العاصمة ص/217 می گوید:

"وفي الإنجيلِ أن المسيحَ عليهِ السلام قاللا تحلفوا بالسماء فإنها كرسي اللهِ، وقالَ للحواريونَ: إن أنتم غفرتم للناسِ فإن أباكم الذي في السماء يغفر لكم كلكم، انظروا إلى طيرِ السماءِ فإنهن لا يزرعن ولا يحصدن ولا يجمعن في الأهواء، وأبوكم الذي في السماء هو الذي يرزقكم أفلستُم أفضلَ منهنَّ؟ ومثل هذا من الشواهد كثيرٌ يطولُ بهِ الكتابُ" اهـ

  ودر انجیل است که عیسی ع گفت: به آسمان قسم نخورید چرا که آن کرسی الله است و به حواریون گفت: اگر شما بر مردم ببخشید، پس براستی پدرشما کسی است که در آسمان برای همه شما می بخشاید.  به پرندگان آسمان نگاه کنید چونکه زراعت نمیکنند و در هوا جمع نمی شوند و پدرتان در آسمان است که شمارا روزی میدهد ؛آیا شما از آنها افضل نیستید؟  و مثل این شواهد زیاد است که اگر بخواهم بگویم کتاب طولانی میشود.

و در كتابِ شرحِ العقيدةِ الواسطيةِ آقای محمد خليل هراس ص/92 می گوید:

"وإن أُريدَ بها جهةَ العلوِ فهي على حقيقتها".

و اگر برای او جهت بالا بخواهم، پس او بر حقیقت آن است  

و در كتابِ "بيانُ تلبيس الجهمية" ص/427، وكتابُ "منهاج السنة" ص/29-30  جلد دوم  ابنُ تيميةَ از  عثمان بن سعيد الدارمي نقل میکند و تایید میکند که:

 "وقد اتفقت الكلمةُ من المسلمينَ والكافرينَ على أن اللهَ في السماءِ وحدّوهُ بذلكَ".

و همه مسلمانان و کافران اتفاق نظر دارند که خداوند در آسمان است و با این محدود شده است.

ودر كتابِ "شرحِ حديثِ النزولِ" – طبعُ دارِ العاصمة ص/198  ابن تيمية به رسولِ الله ص نسبت میدهد که فرمود:

 "إن الربَّ يتدلى في جوفِ الليلِ إلى السماءِ الدنيا".

براستیکه پروردگار در وسط شب از آسمان دنیا نزدیک می شود.

  ودر صفحه /238 خدارا جسم میداند و می گوید:

"قد يرادُ بلفظِ الجسمِ والمتحيزِ: ما يشارُ إليهِ، بمعنى أن الأيدي ترفعُ إليهِ في الدعاءِ".

قطعا اراده به جسم و موافق آن است که اشاره میشود به آن در معنی اینکه دستها به سمت آسمان بالا میرود!  

 

آقای ابوالقاسم الدشتی کتابی نوشته تحت عنوان:  اثبات حد برای خدا و اینکه او روی عرش ایستاده و نشسته است.

و در ذیل آن کتاب " رد بر منکر حد" از ابن تیمیه است !

در این کتاب برخی مطالبی آمده که به آن اشاره می شود:

ابوعبدالله احمد بن حنبل گفت:

برای خدا عرش است و برای عرش ، حاملان عرش است که حملش میکنند و خداوند بر روی عرش است و او حد دارد و خدا به حدش آگاه است و حرکت میکند و سخن می گوید و نگاه میکند و میخنند و خوشحال میشود.

در پاورقی هم محقق میگوید:

اولین کسانی که صفت حرکت را نفی کردند جهمیه و معتزله بودند! سپس به کلابیه و اشاعره هم راه یافت! وافرادی نیز با این مخالفت کرده اند و سکوت کرده اند.

وکسانی نیز آن را برای خدا ثابت میدانند چون از لوازم نزول خدا و آمدن خدا و نزدیک شدن و ... است که در قرآن و سنت آمده است!!!!

از میان کسانی که تصریح به ثابت بودن آن کرده اند:

حرب بن اسماعیل کرمانی سال 280است.و از شیوخش مثل حمیدی و احمد بن حنبل و سعید بن منصور و اسحق بن ابراهیم نقل کرده است.

نفر دوم:

عثمان بن سعید دارمی است : سال 280

میگوید: با سند صحیح آمده که خداوند تحرک و حرمت دارد و فرود و صعود دارد و جمع و باز می شود و بر میخیزد و می نشیند. ... چون هر زنده ای تحرک دارد پس خدا که حی است ، تحرک حتما دارد.

و تفسیر اینکه خداوند لایزول من مکانه و لایتحرک است قبول نمیشود.

نویسنده :

من میگویم: مثل همین حرف را احمد بن حنبل گفته است در رد بر جهمیه و زندیق ها. گفت: می گوییم: خداوند از افترای شما مبنی بر اینکه او سخن نمی گوید بزرگتر است  و او را به بت ها تشبیه کردید که من دون الله عبادت می شوند. چون بتان حرف نمیزنند و کلام نمیگویند و حرکت ندارند ....تا آخر

 

ابن تیمیه در کتاب درالتعارض ج2ص7 بعد از نقل کلام دارمی و کرمانی در اثبات حرکت میکوید: تصریح اینها به لفظ حرکت است و آن مذهب ائمه اهل سنت است....

 

و ابن قیم جوزیه میگوید: ما صفت حرکت و انتقال را نفی نمی کنیم!!!

 

محقق کتاب در همان ابتدای کتاب ص43 می گوید:

ابوالقاسم ابی عبدالله بن منده میگوید:

هرکس برای خدا حد قائل نباشد ، دین ندارد!

 

دشتی گفته است: پس از مذهب اصحاب حدیث که منظور اهل سنت و ائمه مسلمانان و علمایشان است ،اعتقاد داشتند و میدیدند  که: 

"برای خدا حدی نیست"یعنی اینکه خدا در همه مکان هاست ، پس از دین برگشته و مرتد از اسلام شده و به مشرکین پیوسته است و به خدا و آیاتش کافر شده است!!

اما دیدگاه اهل سنت نسبت به کسی که منکر حد باشد:

ابن حبان:  او بخاطر انکار حد، از سیستان اخراج شد!!

یحیی بن عمار میگوید: (از ائمه اهل سنت)

ابن حبان صفات خدا ،که در کتابش "صحیح"آمده است را تعطیل کرده است.

 

ابن تیمیه می گوید:

...پس هرکس ادعا کند که برای خدا حد نیست، قطعا قرآن را رد کرده است و ادعا میکنم او بر چیزی نیست.

بعد آیاتی را ذکر میکند و نتیجه گیری میکند:

همه اینها و شبیه اینها و دلائل بر حد داشتن خداست (محدود بودن) و هرکس معترف نباشد، به قرآن کافر شده است و با آیات مخالفت کرده است....

 

این توحید آقایان است!!!  آیا برای یک بی دین می توانند خدای خود را ثابت کنند؟؟؟

 

اما دیدگاه درست(دیدگاه اهل البیت علیهم السلام):

حدثنا أبو الحسين محمد بن إبراهيم بن إسحاق العزائمي ، قال : حدثنا أبو سعيد أحمد بن محمد بن رميح النسوي ، قال : أخبرنا عبد العزيز بن إسحاق ، قال : حدثني جعفر بن محمد الحسني ، قال : حدثنا محمد بن علي بن خلف العطار ، قال : حدثنا بشر بن الحسن المرادي ، عن عبد القدوس وهو ابن حبيب ، عن أبي إسحاق السبيعي ، عن الحارث الأعور ، عن علي بن أبي طالب عليه السلام أنه دخل السوق ، فإذا هو برجل موليه ظهره يقول : لا والذي احتجب بالسبع ، فضرب علي عليه السلام ظهره ، ثم قال : من الذي احتجب بالسبع ؟ قال : الله يا أمير المؤمنين ، قال : أخطأت ثكلتك أمك ، إن الله عز وجل ليس بينه وبين خلقه حجاب لأنه معهم أينما كانوا ، قال : ما كفارة ما قلت يا أمير المؤمنين ؟ قال : أن تعلم أن الله معك حيث كنت ، قال : أطعم المساكين ؟ قال : لا إنما حلفت بغير ربك .

توحید للصدوق ص184

ترجمه:

شیخ صدوق در کتاب توحیدش نقل می کند:

که امیرالمومنین علیه السلام وارد بازار شدند و از کنار فردی عبور کردند که بر پشت غلامش بود که میگفت: "قسم به خدایی که با هفت چیز حجاب گرفته است" امیرالمومنین ع دست بر پشتش زدند و فرمودند: چه کسی با هفت چیز محجوب است؟ گفت:  خدای متعال ! ای امیرمومنان!

امام فرمودند: اشتباه کردی! خداوند بین او و بین مخلوقش حجابی نیست چرا که با آنهاست هرجا که باشند ؛

گفت:کفاره آن چیست ای امیرمومنان؟(کفاره این قسم) -فرمودند: اینکه بدانی که خدا با تو است هرجا که باشی.

گفت: فقرا را اطعام کنم؟ فرمود:  خیر .چون تو به غیر پروردگارت قسم خورده ای.

 

....قال السائل: فما الفرق بين أن ترفعوا أيديكم إلى السماء وبين أن تخفضوها نحو الارض : قال أبو عبد الله عليه السلام: ذلك في علمه وإحاطته وقدرته سواء، ولكنه عز و جل أمر أولياءه وعباده برفع أيديهم إلى السماء نحو العرش لانه جعله معدن الرزق فثبتنا ما ثبته القرآن والاخبار عن الرسول صلى الله عليه وآله حين قال: ارفعوا أيديكم إلى الله عزوجل. وهذا يجمع عليه فرق الامة كلها .

بحار 3/331

فردی سوال کرد : چه فرقی است بین وقتی که وقت دعا دستانتان را به سمت آسمان بلند میکنید و زمانیکه دستان را به سمت زمین می اورید؟ 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

این در علم و احاطه و قدرت خداوند است. اما خداوند اولیا و بندگانش را امر به بالا برد دست داده است به سمت عرش.چرا که آنجا را معدن رزق و روزی قرار داده است پس برای ما ثابت است آن جیزی که در قرآن ثابت شده است و همچنین اخبار از پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی که فرمود: دستانتان را بالا ببرید به سوی خداوند . و اینگونه سبب وحدت و هماهنگی همه فرقه های امت است.

 

رواها الشيخ في التهذيب، والصدوق في الفقيه والعلل والخصال بأسانيد تنتهي إلى الحسن بن راشد عن أبي بصير، عن أبي عبد الله(عليه السلام) عن آبائه: ((أنّ أمير المؤمنين(عليه السلام) قال: إذا فرغ أحدكم من الصلاة فليرفع يديه إلى السماء، ولينصب في الدعاء، فقال ابن سبأ: يا أمير المؤمنين أليس الله في كلّ مكان؟ قال: بلى. قال: فلم يرفع يديه إلى السماء؟ فقال: أو ما تقرأ {وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ}(1) ؟ فمن أين يطلب الرزق إلا من موضعه؟ وموضع الرزق وما وعد الله السماء  

وسائل الشيعة 6: 487.

شیخ طوسی در تهذیب و شیخ صدوق در فقیه و علل و خصال با سندهایشان می نویسند:

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند:

هرکس نمازش تمام شد، دستانش را به سوی آسمان بالا ببرد و دعا کند.  ابن سبا گفت:

ای امیرمومنان مگر خدا در همه مکان ها نیست؟ فرمود : بله

گفت: پس چرا به سوی آسمان دست بلند میشود؟

فرمود: آیا نخوانده ای قران را که میگوید:  "و در آسمان رزوی شماست و آنچه وعده داده شده اید"؟ پس از کجا رزق طلب می شود؟ مگر از موضعش؟  و موضع و جایگاه رزق و وعده خدا آسمان است.

 

حدثنا محمد بن أحمد السناني رضي الله عنه ، قال : حدثنا محمد بن أبي عبد الله الأسدي الكوفي ، عن موسى بن عمران النخعي ، عن عمه الحسين بن يزيد النوفلي ، عن علي بن سالم ، عن أبي بصير ، عن أبي عبد الله الصادق عليه السلام ، قال : إن الله تبارك وتعالى لا يوصف بزمان ولا مكان ولا حركة ولا انتقال ولا سكون ، بل هو خالق الزمان والمكان والحركة والسكون ، تعالى الله عما يقولون علوا كبيرا .

توحید صدوق ص184

 

امام صادق علیه السلام فرمودند:

خداوند بلند مرتبه و منزه با زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون وصف نمی شود؛ بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون است .  

خداوند از آنچه می گویند بلند رتبه تر و بزرگتر است.

 

عاقبت دوری از مکتب اهل بیت علیهم السلام همین است که صفات خدا را باید از دل کتب یهود استخراج کنند.

کما اینکه ابن تیمیه هم به اینکه در تورات و انجیل همه صفات خداوند  به درستی وارد شده اند اقرار میکند!!!

 

وأما الرسل صلوات الله وسلامه علیهم أجمعین فیثبتون إثباتا مفصلا وینفون نفیا مجملا یثبتون لله الصفات على وجه التفصیل وینفون عنه التمثیل
وقد علم أن التوراه مملوءه بإثبات الصفات التی تسمیها النفاه تجسیما ومع هذا فلم ینکر رسول الله صلى الله علیه وسلم وأصحابه على الیهود شیئا من ذلک ولا قالوا أنتم مجسمون
بل کان أحبار الیهود إذا ذکروا عند النبی صلى الله علیه وسلم شیئا من الصفات أقرهم الرسول على ذلک وذکر ما یصدقه کما فی حدیث الحبر الذی ذکر له إمساک الرب سبحانه وتعالى للسماوات والأرض المذکور فی تفسیر قوله تعالى ) وما قدروا الله حق قدره ( الآیه سوره الزمر ۶۷

منهاج السنه النبویه  ج ۲   ص ۵۶۲

واما رسولان صلوات خدا بر آنها باد،  به صورت مفصل درباره صفات خداوند بحث کرده اند و تمثیل را از او نفی کرده اند. و براستی که در تورات مملو از اثبات صفاتی است که از آنها به عنوان صفات جسمانیت یاد می شوند(توسط نفی کنندگان) و با این وجود پیامبر ص و صحابه  منکر آن نشدند در مقابل یهود و نگفتند که شما اهل تجسیم هستید!

بلکه احبار یهودی وقتی نزد پیامبر ص چیزی از صفات را می گفتند، پیامبر ص تایید می نمود!! و تصدیق آن چیزی که در حدیث حبر آمده که بحث امساک خداوند را مطرح میکند، در تفسیر ایه ” ما قدروا الله حق قدره” 

 

گردآورنده- عبدالاحقر؛ کرار

0
ديدگاه