in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

226

۰۶ مهر ۱۳۹۶

شمائل حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

بررسی شمائل حضرت مهدی عج در روایات 

تولید شده در سایت ندای شیعه

بررسی شمائل حضرت مهدی عج در روایات 

ویژگی های شخصی  

یکی از روش هایی که می توان برخی مدعیان دروغین را شناسایی نمود توجه به صفات و ویژگی های ظاهری آنان و میزان انطباق آن با چهره ی گفته شده در مورد حضرت مهدی علیه السلام می باشد. با تمرکز بر روایات اسلامی و گزارش های تاریخی چنین به دست می آید که چهره ی حضرت مهدی علیه السلام از دوطریق قابل بررسی  می باشد:

الف) توجه به ویژگی های چهره در حضرت محمد صلی الله علیه وآله

ب) توجه به ویژگی های ذکر شده از حضرت مهدی علیه السلام از زبان اجداد طاهرین ایشان و افرادی که با حضرت علیه السلام ملاقات داشته اند .

الف) توجه به ویژگی های چهره در حضرت محمد صلی الله علیه وآله

حضرت محمد صلی الله علیه وآله در بیانات خود چنین ذکر کرده اند که مهدی موعود در نام ،کنیه و صفات ظاهری مانند ایشان هستند .  لذا می توان با توجه به گزارش های موجود در مورد چهره مبارک ایشان ، به ویژگی های چهره ی حضرت مهدی علیه السلام نیز دست یابیم .کتب متعددی در این مورد سخن گفته اند و به جمع آوری روایات پرداخته اند و پس از بیان گزارش ها به تحلیل لغوی و حل برخی از تعارضات نیز همت گماشته اند .  اما با دقت در گزارش های متعدد و آنچه مورد قبول فریقین قرار گرفته حضرت محمد صلی الله علیه آله را عموم قریب به اتفاق چنین توصیف نموده اند:

که ایشان دارای قدی نه بسیار بلند و نه کوتاه بلکه قامتی معتدل( ربعة ،معتدل القامة ) ،سفیدی چهره با مقداری قرمزی همراه است و در نگاه گندمگون نیز به نظر می آید (ابیض مشرب حمرة ، اسمر)،ابروانی کشیده و قوسی شکل( أزج الحاجبین ) ، چشمانی درشت و سیاه(أدعج العینین،الأنجل )  ،بینی کشیده (أقنی الأنف)،دندان های ثنایای ایشان از هم فاصله دارد(أفلج الثنایا) ،پیشانی بلند و وسیع (واسع الجبین)،موهای سر مبارک نه کاملا صاف و نه فر می باشد(لم یکن بالجعد و لا بالسبط) ، ران های ستبر و عضلانی(عظیم الفخذین )،مفاصلی بزرگ و شانه های پهن (عظیم المشاش و الکتف )دارند . با وجود اشتراک در تعابیری که کتب اهل سنت و شیعه ذکر نموده اند در چند مورد میان صفات بیان شده پیرامون حضرت محمد صلی الله علیه وآله تفاوت وجود دارد که در مطالب بعدی در مورد صفات حضرت مهدی علیه السلام نیز به چشم می خورد ،لذا در این جا این صفات معرفی و تحلیل می گردد .

1.ابیض و اسمر در تعدادی از روایات بیان شده است که حضرت محمد صلی الله علیه وآله پوست سفیدی مایل به قرمزی دارند اما در تعدادی دیگر ایشان را گندمگون ذکر نموده اند. اگر چه برخی از علمای اهل سنت تاکید دارند که روایت های (ابیض مشرب حمرة) بر روایت های (اسمر) ترجیح دارد اما دیگر شارحان حدیث در میان شیعه و اهل سنت نظر دارند که می توان این دو ویژگی را با یکدیگر جمع نمود و برای این تعارض ابتدایی دو وجه جمع بیان شده است :

الف) در بیان عرب به کسی که سفیدی زیاد ندارد و چهره اش به سرخی تمایل دارد گندمگون نیز اطلاق می شود و عبارت (ابیض مشرب حمرة ) و (اسمر) تنافی با یکدیگر نداشته و به نوعی مترادف هستند . ابن حجر در این مورد می گوید: لأن المراد أنه ليس بالأبيض الشديد البياض ولا بالآدم الشديد الأدمة وإنما يخالط بياضه الحمرة والعرب قد تطلق على من كان كذلك أسمر قاضی نعمان مغربی نیز در شرح لغات سخت و غریب می گوید: يشوبه حمرة، و هو الذي يقول له أهل المعرفة بالحلي من العرب: الرفق و السمرة، و لا يقولون: أبيض في ألوان الناس، و هذا أفضل ألوان الناس عند العرب، و هو اكثر ألوان أشرافهم. علامه  مجلسی نیز قولی را چنین آورده اند : و قيل إن المشرب إذا أشبع حكى سمرا فإذا ليس بينهما اختلاف

‏ ب) تفاوت به دلیل تابش نور خورشید در برخی توضیحات نیز بیان شده است که چهره مبارک ایشان سفید است که در اثر تابش نور خورشید به سرخی و گندمگون بودن متمایل گردیده است و برخی از روایات ناظر به اصل چهره ایشان و برخی دیگر بیان کننده چهره آفتاب خورده حضرت صلی الله علیه وآله می باشد . بیهقی گوید : و لونه الذي لا يشكّ فيه: الأبيض الأزهر، و إنما الحمرة من قبل الشمس و الرياح.

2.ابروان پیوسته یا باز در تعدادی از گزارش ها ذکر شده است که ابروان ایشان کاملا به هم چسبیده نیستند و میان آن ها فاصله ای قرار دارد و از این روی در تعابیر چنین گفته اند : (أزج الحواجب سوابغ فی غیر قرن بینهما) (ابروان پرپشت که به هم پیوسته نمی باشند .)اما در برخی تعابیر دیگر بیان شده که ابروان مبارک ایشان به هم پیوسته بوده اند.(مقرون الحاجبین ، أقرن) 

در تبیین این اختلاف ،باید گفت که گزارش جدایی ابروان مبارک حضرت محمد صلی الله علیه و آله معروف تر بوده و منابع شیعه و اهل سنت آن را از فردی با عنوان هند بن أبی هالة نقل کرده اند و شیخ صدوق آن را با دو طریق  و چهار سند ذکر نموده است   آنچه این گزارش را تقویت می کند این است که هند بن ابی هاله ،خصوصیت بارزش تخصص درچهره شناسی حضرت محمد صلی الله علیه وآله بوده است . لذا علاوه بر شهرت آن  ،بیان یک فرد متخصص را باید توجه نمود . نکته دیگر اینکه در میان عرب ابروان پیوسته مذمت می شده و زیبایی را در ابروان باز جستجو می کرده اند .این نکته را به صراحت شارحان اهل سنت تذکر داده اند و در میان دو دسته گزارش ،جدا بودن ابروان را توجه داشته و گفته اند :

والقَرَن : أن يطولا حتى يلتقى طرفاهما والمراد أن حاجبيه قد سبغا حتى كاد يلتقيان ولم يلتقيا والقَرنَ غير محمود عند العرب ويستحبون البَلجَ وهو الصحيحُ فى صفته. 

ملا علی قاری حنفی نیز گوید : ( فِي غَيْرِ قَرَنٍ ) : بِالتَّحْرِيكِ مَصْدَرُ قَوْلِكِ رَجُلٌ أَقْرَنُ أَيْ مَقْرُونُ الْحَاجِبَيْنِ ، وَالْمُرَادُ أَنَّ حَاجِبَيْهِ قَدْ سَبَغَا حَتَّى كَادَا يَلْتَقِيَانِ وَلَمْ يَلْتَقِيَا ، وَالْقَرَنُ غَيْرُ مَحْمُودٌ عِنْدَ الْعَرَبِ وَيَسْتَحِبُّونَ الْبَلَجَ وَهُوَ الصَّحِيحُ فِي صِفَتِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بِخِلَافِ مَا رَوَتْهُ أُمُّ مَعْبَدٍ حَيْثُ قَالَتْ فِي صِفَتِهِ : " أَزُجُّ أَقْرَنُ " ، وَيُمْكِنُ أَنْ يُجْمَعَ بَيْنَهُمَا عَلَى تَقْدِيرِ صِحَّةِ رِوَايَتِهَا بِأَنْ يُقَالَ : كَانَ بَيْنَ حَاجِبَيْهِ فُرْجَةٌ دَقِيقَةٌ لَا تَتَبَيَّنُ إِلَّا لِمُتَأَمِّلٍ فَهُوَ غَيْرُ أَقْرَنَ فِي الْوَاقِعِ وَإِنْ كَانَ أَقْرَنَ بِحَسَبِ الظَّاهِرِ ، فَكَأَنَّهُ جَمَعَ مِنْ لَطَافَةِ الْعَرَبِ وَظَرَافَةِ الْعَجَمِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَفِي بَعْضِ الرِّوَايَاتِ مِنْ غَيْرِ قَرَنٍ فَفِي بِمَعْنَى مِنْ وَغَيْرُ بِمَعْنَى لَا ; أَيْ بِلَا قَرَنٍ وَهُوَ حَالٌ وَالْأَحْسَنُ أَنْ يَكُونَ مُتَدَاخِلًا .

علامه مجلسی نیز در جمع بین این دو گزارش به نظر اهل سنت اکتفا کرده و سخن ابن اثیر و کازرونی را مطرح می کنند . و اگر دیگر گزارش ها را بپذیریم وجه جمع میان آن ها چنین به نظر می رسد.

اولا:   در تمام گزارش ها ذکر شده است که حضرت محمد صلی الله علیه وآله ابروانی پرپشت و کشیده داشته اند و کشیدگی و قوس به گونه ای بوده که نزدیکی میان ابروان تلقی شده است .

لذا مناوی می گوید: 

( في غير قرن ) بالتحريك أي اجتماع يعني أن طرفي حاجبيه سبغا أي طالا حتى كادا يلتقليان ولم يلتقيا.

ثانیا :به دلیل کشیدگی ابروان و پرپشت بودن آن ها از فاصله دور به صورت پیوسته دیده می شده و از نزدیک و پس از دقت فاصله بین آن آشکار بوده است .

لذا صالحی شامی گوید: ويمكن الجمع بأنه صلى الله عليه وسلم كان أولا بغير قرن أو من جهة الرائي من قرب ومن بعد، وبأنه لم يكن بالأقرن حقيقة ولا بالأزج حقيقة بل كان بين الحاجبين فرجة يسيرة لا تتبين إلا لمن دقق النظر إليها.

3.ساق پای کشیده از دیگر توصیف های ذکر شده در مورد جسم مبارک حضرت محمد صلی الله علیه  وآله این است که ایشان را دارای ران های عضلانی و ستبر (عظیم الفخذین )و ساق پای کشیده (و كان في ساقي رسول الله حموشة )  ذکر نموده اند .برخی نیز گمان نموده اند که این دو ویژگی با یکدیگر تفاوت داشته و نمی توان کسی را چنین تصور نمود . این در حالی است که با اندکی تامل مشخص می گردد که دو صفت ذکر شده با یکدیگر تنافی نداشته و بیانگر این نکته است که حضرت محمد صلی الله علیه وآله در عین اینکه دارای ران هایی عضلانی هستند ،دارای ساق پایی باریک می باشند ؛یعنی ایشان ساق پایی کوتاه و پهن ندارند .و این همان مطلبی است که در افراد ورزشکار به راحتی دیده شده و از امتیازات یک بدن ورزیده محسوب می گردد .لذا در مورد حضرت علی علیه السلام نیز همین سخن مطرح گردیده که در عین حال که بدنی عضلانی داشته اند دارای ساق باریک بوده اند .  

 

ب) توجه به ویژگی های ذکر شده در مورد حضرت مهدی علیه السلام

الف)گندمگون یا سفید بودن چهره

در برخی از گزارش ها ذکر شده است که  رنگ چهره حضرت مهدی علیه السلام سفید دارای مقداری سرخی می باشد   و در گزارش دیگر بیان شده که ایشان اسمر و گندمگون هستند . آیا این دو روایت تنافی دارند ؟ در قسمت ویژگی های چهره حضرت رسول صلی الله علیه وآله ذکر گردید که تنافی میان این دو روایت نیست .و در میان عرب عبارت ابیض مشرب بحمرة را برای اسمر و گندمگون به کار می برند .

ب)ساق پای کشیده

در مورد حضرت مهدی علیه السلام نیز وارد شده است که ایشان از طرفی دارای ران پای پهن و عضلانی هستند  اما ساق پایی احمش دارند .  اشتباه در ترجمه ی احمش به صورت (کوتاه پا) موجب گردیده است تا افرادی دچار توهم انتساب این ویژگی برای فردی غیر از حضرت مهدی علیه السلام گردند در حالیکه در بیان ویژگی و صفات چهره حضرت محمد صلی الله علیه وآله این مطلب را توضیح داده ایم .

در برخی از روایات نیز کلمه ای وارد شده است که در برابر صفت (پهن بودن و عضلانی بودن ران ها) قرار می دهند و آن عبارت ( أزیل الفخذین ) است . این کلمه به چهار صورت در نوشتار ها و کتب ذکر شده است (اذیل )، (ازیل ) ،(ازبل )و (اربل).اما آنچه در کتب مختلف به کار رفته و نگاشته اند (أزیل) می باشد  .این واژگان نیز به معنای دوری ران ها و عضلانی بودن آن است . و تفاوتی با عبارت (عظیم الفخذین ) ندارد.و اگر به صورت ( اذیل ) هم بدانیم قابل جمع می باشد و تنافی با ( عظیم الفخذین) ندارد .لذا سید محمد صدر پس از بیان این توهم در وجه جمع می گوید : «أذيل الفخذين» يعنى ران‏هايش لاغر و باريك است. اين عبارت با عبارت «عظيم الفخذين» كه در روايتى ديگر آمده، ظاهرا در تعارض است. ولى هرگاه توجه نماييم كه يكى از معانى «أذيل»، طولانى و كشيده است، در اين صورت مراد آن است كه ران‏هاى كشيده‏اى دارد كه مى‏تواند پهن هم باشد. بدين گونه تعارض بين اين دو تعبير نيز بر طرف مى‏گردد.

ج) ابروان پیوسته یا باز

در روایاتی عنوان شده است که ابروان مبارک حضرت مهدی علیه السلام پیوسته نمی باشد (أبلج الحاجب )  در حالیکه در روایتی دیگر ابروان را پیوسته ذکر نموده اند . این جا نیز همان مطالب ذکر شده در مورد حضرت محمد صلی الله علیه وآله  را دوباره باید تکرار نمود که این احادیث قابلیت جمع با یکدیگر را دارد .

د)چشمانی درشت یا ریز

در گزارش هایی بیان شده  است  که چشمان حضرت مهدی علیه السلام  سیاه و درشت می باشد (أدعج العینین،الأنجل )  ،اما برخی ایشان را  دارای چشمان ریز معرفی نموده اند (الغائر عینیه ) .این سخن صحیح نبوده و از ترجمه ای اشتباه نشأت گرفته است .چرا که (الغائر العینین )  به معنای ریز بودن چشم نیست و مراد از آن فرو رفتگی در برابر بیرون زدن چشم از حدقه می باشد .لذا شارحان حدیث تصریح نموده اند که در برابر آن واژه ( جحوظ) (به معنای بیرون بودن چشم از حدقه) استعمال شده است

احمد در بیانیه خود پیرامون شخصیت یمانی اشاره به صفات خاص برای یمانی دارد و این روایت را برای یمانی وخود می داند نه برای امام مهدی علیه السلام ؛او می گوید:

وقال الباقر (ع) في وصف المهدي الأول : ( ... ذاك المشرب حمرة ، الغائر العينين المشرف الحاجبين العريض ما بين المنكبين برأسه حزاز و بوجهه أثر رحم الله موسى)

این فرد و تابعانش ادعا دارند که با توجه به دو عبارت (بوجهه اثر )و (رحم الله موسی) مراد از قائم احمد بصری یا همان مهدی اول از مهدیون می باشد .وجه استدلال نیز  در هر مورد چنین ذکر شده است :

1.بوجهه أثر

این دسته معتقدند در روایت های مربوط به حضرت مهدی موعود علیه السلام اشاره شده که ایشان دارای خالی در چهره هستند (علی خده الایمن خال ) اما در اینجا بیان شده است که (اثر)ی در چهره ایشان است و مراد از این عبارت زخم می باشد که با خال و نشانه سیاه تفاوت دارد .

ابتدا روایت را ذکر می کنیم و سپس به نکاتی پیرامون آن اشاره خواهیم کرد .

حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ بُكَيْرٍ عَنْ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي قَدْ دَخَلْتُ الْمَدِينَةَ وَ فِي حَقْوَيَّ هِمْيَانٌ فِيهِ أَلْفُ دِينَارٍ وَ قَدْ أَعْطَيْتُ اللَّهَ عَهْداً أَنَّنِي أُنْفِقُهَا بِبَابِكَ دِينَاراً دِينَاراً أَوْ تُجِيبَنِي فِيمَا أَسْأَلُكَ عَنْهُ فَقَالَ يَا حُمْرَانُ سَلْ تُجَبْ وَ لَا تُنْفِقَنَّ دَنَانِيرَكَ فَقُلْتُ سَأَلْتُكَ بِقَرَابَتِكَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنْتَ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ وَ الْقَائِمُ بِهِ قَالَ لَا قُلْتُ فَمَنْ هُوَ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَقَالَ ذَاكَ الْمُشْرَبُ حُمْرَةً الْغَائِرُ الْعَيْنَيْنِ الْمُشْرِفُ الْحَاجِبَيْنِ الْعَرِيضُ مَا بَيْنَ الْمَنْكِبَيْنِ بِرَأْسِهِ حَزَازٌ وَ بِوَجْهِهِ‏ أَثَرٌ رَحِمَ اللَّهُ مُوسَى‏

(حديث كرد ما را ابو سليمان احمد بن هوذة او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن بكير از حمران بن اعين او گفت): بحضرت ابى جعفر (امام باقر) عليه السلام عرض كردم: فدايت شوم من بمدينة رسيدم هميانى بميان داشتم كه هزار دينار در آن بود و من با خدا عهد كرده‏ام كه آن هزار دينار را يك دينار يك دينار در خانه شما انفاق كنم يا آنكه پرسش مرا پاسخ گوئى. فرمود: اى حمران بپرس كه پاسخ خواهى شنيد و دينارهايت را انفاق مكن. عرض كردم: شما را بحق خويشاوندى كه با رسول خدا داريد سوگند كه شما صاحب اين امر و قائم بامر هستيد؟ فرمود: نه. عرض كردم: پدر و مادرم بفدايت پس او كيست؟ فرمود: او شخصى است سرخ و سفيد چشمانش گود و فرو رفته، برجسته پيشانى و شانه پهن و بر سرش سبوسه و بر صورتش اثرى است، خداوند رحمت كند موسى را.

1.حقیقت امر این است که بر فرض پذیرش تعدد صفات و تعارض آن ها با یکدیگر ،ادعای بی دلیل گروهک احمد در تطبیق مصداق خارجی حل نمی شود .به عبارت دیگر به فرض که ادعای احمد را بپذیریم و بگوئیم روایات به دو قائم اشاره دارد ؛اما از کجا این مطلب را اثبات می کنید که مصداق خارجی این صفات احمد اسماعیل بصری است؟و دلیل بر این مطلب و مدعا وجود ندارد .افزون اینکه حتی انصار این گروهک چهره ی او را ندیده اند و حتی عکسی از او در اختیار ندارند .جز تعدادی از مبلغین اصلی که ادعای دیدار دارند که این امر در اثبات فایده ای ندارد و سخن فردی که متهم به دروغ گویی است کارآیی در اثبات ادعا ندارد .

2. این عبارت تنها در گزارش ابراهیم بن اسحاق وجود دارد و در دیگر منابع ذکری از آن نرفته است.باید توجه داشت که این فرد متهم به ضعف در حدیث می باشد به عبارت دیگر در نقل دقیق نبوده و احتمال فراموشی ، تصحیف و اشتباه در گزارش های او وجود دارد .

ابن غضائری در مورد او می گوید: يكنّى أبا إسحاق، النهاونديّ.في حديثه ضعف، و في مذهبه ارتفاع.و يروي الصحيح و السقيم، و أمره مختلط

نجاشی نیز این سخن را تایید نموده و می گوید : كان ضعيفا في حديثه متهوما.

شیخ طوسی نیز در کتاب رجال خود او را ضعیف دانسته است .

3. با توجه به اینکه این فرد را با عبارت (المشرب حمرة )که از ویژگی های حضرت مهدی علیه السلام می باشد ذکر نموده، مشخص می گردد که دیگر صفات نیز به ایشان اطلاق می شود و دلیلی وجود ندارد که به فردی دیگر اطلاق نماییم .و نهایت امر این است که در این گزارش بیان شده که حضرت مهدی علیه السلام علاوه بر خالی در چهره ،اثری نیز به همراه دارند .

4. در روایات مشابه که عبارت (رحم الله فلانی ) به جای (رحم الله موسی ) ذکر شده است قرائن صریحه و قطعی مانند عبارت (ابن خیرة الإماء ) داریم که مراد در گزارش ها حضرت مهدی فرزند امام حسن عسکری است و هیچ ارتباطی میان روایات و احمد اسماعیل بصری یا هر قائمی دیگر وجود ندارد .

أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ يُونُسَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ رَبَاحٍ الزُّهْرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ عَلِيٍّ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ أَخُو مُشْمَعِلٍّ الْأَسَدِيُ‏ قَالَ حَدَّثَنِي عَبْدُ الرَّحِيمِ الْقَصِيرُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي جَعْفَرٍ ع قَوْلُ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بِأَبِي ابْنُ‏ خِيَرَةِ الْإِمَاءِ أَ هِيَ فَاطِمَةُ ع فَقَالَ إِنَ‏فَاطِمَةَ ع خِيَرَةُ الْحَرَائِرِ ذَاكَ الْمُبْدَحُ بَطْنُهُ‏ الْمُشْرَبُ حُمْرَةً رَحِمَ اللَّهُ فُلَاناً.

عبد الرحيم قصير  گفت: به ابى جعفر (امام باقر) عليه السّلام عرض كردم: مقصود امير المؤمنين از اينكه فرموده است: (پدرم بفداى كسى كه فرزند برگزيده از كنيزان است) فاطمه است؟ فرمود: فاطمه برگزيده از زنان آزاده است مقصود امير المؤمنين آن كسى است كه شكمش پهن و رنگش سرخ و سفيد است خداوند فلانى را رحمت كند.

در این گزارش مجدد تاکید بر عبارت (المشرب حمرة ) شده که از خصوصیات حضرت مهدی علیه السلام می باشد .و همچنین در این جا اشاره شده است که این فردی که از مادری کنیز و اسیر جنگی متولد می گردد همان مهدی موعود است .در حالیکه احمد اسماعیل اذعان دارد که مادرش کنیز نیست و نمی تواند مصداق این روایت قرار گیرد . پاسخ به یک اشکال گروهک احمد اسماعیل مدعی است که در این روایت مراد از (ابن خیرة الإماء ) معنای حقیقی آن و کنیز به اسارت گرفته شده نیست ،بلکه مراد این است که فردی عبد و عبادت کننده زیاد خدا باشد که  در عرف او را کنیز خدا می دانند .لذا تعارضی ندارد که مراد مادر احمد اسماعیل باشد . 

1. تصرف در یک لفظ قرینه و دلیل می خواهد و نمی توان هر معنایی را بر الفاظ بار نمود و از معنای حقیقی آن ها دست کشید .علاوه اینکه متن روایت خلاف گفته این جریان می باشد .به عبارت به کار رفته در روایت دقت کنید :

أَ هِيَ فَاطِمَةُ ع فَقَالَ إِنَ‏فَاطِمَةَ ع خِيَرَةُ الْحَرَائِرِ

پر واضح است که حضرت زهرا سلام الله علیها بهترین عبادت کنندگان برای خداوند است و اگر مراد از (إماء) عبد خداوند بود ،هیچ کسی مانند ایشان نمی تواند مصداقش قرار گیرد .اما به صراحت در روایت اشاره شده که آیا مراد از کنیز، حضرت زهرا سلام الله علیها است ؛و در پاسخ امام می فرمایند خیر، ایشان زنی آزاده و مسلمان بوده نه کنیز اسیر شده و مهدی علیه السلام فرزند زن اسیر شده است . با صراحت در این پاسخ مشخص می گردد که کنیز در این جا در برابر زن آزاده قرار دارد و در همان معنای حقیقی خود به کار رفته است و نمی تواند دلالتی جز بر حضرت نرجس سلام الله علیها پیدا کند . 

2. معنای رحم الله موسی چیست ؟ جماعت طرفدار احمد اسماعیل در معنای حدیث تصرفی بی دلیل نموده و مراد از موسی را شباهت چهره دانسته اند .سپس نتیجه می گیرند که چون در صفات حضرت مهدی علیه السلام معتدل القامة بودن آمده اما حضرت موسی در روایات طویل القامة دانسته شده است پس روایت اشاره به احمد اسماعیل بصری دارد نه حضرت مهدی علیه السلام .

اولا : اینکه مراد از موسی در این جا حضرت موسی علیه السلام باشد دلیل قطعی بر آن وجود ندارد و می توان مراد را امام موسی کاظم علیه السلام دانست.کما اینکه گویا اهل بیت علیهم السلام از ایشان نام برده اند تا ردیه ای بر واقفیه باشد . لذا مجلسی مراد از موسی را امام موسی کاظم علیه السلام دانسته و آن را نقد و ردیه ای بر واقفیه تلقی نموده است (چرا که عنوان رحم الله دلالت بر فوت می نماید )و در تبیین آن می گوید:

و قوله ع رحم الله موسى لعله إشارة إلى أنه سيظن بعض الناس أنه القائم و ليس كذلك أو أنه قال فلانا كما سيأتي فعبر عنه الواقفية بموسى‏

شیخ حر نیز وجه را این دانسته  که فرزند امام موسی کاظم علیه السلام مهدی موعود است نه خود ایشان و این عبارت را ردیه ای بر واقفیه میدانند .ایشان می گوید: أقول: المراد أنه من أولاد موسى بن جعفر عليه السّلام

ثانیا : منعی وجود ندارد که مراد در این روایت شباهت حضرت مهدی علیه السلام به حضرت موسی باشد چرا که در روایاتی بیان شده است که حضرت مهدی علیه السلام شبیه به حضرت موسی علیه السلام می باشد .

وَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ وَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالا حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ الزَّرَّادُ قَالَ: قَالَ لِيَ الرِّضَا ع إِنَّهُ يَا حَسَنُ سَيَكُونُ فِتْنَةٌ صَمَّاءُ صَيْلَمٌ‏ يَذْهَبُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ فِي رِوَايَةٍ يَسْقُطُ فِيهَا كُلُّ وَلِيجَةٍ وَ بِطَانَةٍ وَ ذَلِكَ عِنْدَ فِقْدَانِ الشِّيعَةِ الثَّالِثَ مِنْ وُلْدِي يَحْزَنُ لِفَقْدِهِ أَهْلُ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ كَمْ مِنْ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ مُتَأَسِّفٍ مُتَلَهِّفٍ حَيْرَانَ حَزِينٍ لِفَقْدِهِ‏ ثُمَّ أَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ بِأَبِي وَ أُمِّي سَمِيُّ جَدِّي وَ شَبِيهِي وَ شَبِيهُ‏ مُوسَى‏ بْنِ‏ عِمْرَان‏

حسن بن محبوب زرّاد گويد: امام رضا عليه السّلام به من فرمود: «اى حسن در آينده‏اى نه چندان دور گرفتارى شديد و مصيبت بارى كه گوش از شنيدن فرياد كر و تيغش برنده است واقع خواهد شد كه دوستيها و همرازيها از ميان خواهد رفت- و در روايت ديگر «همه دوستيها و همرازيها و همدليها فرو خواهد ريخت»- و آن زمانى است كه شيعه سومين فرزند از فرزندم جواد  را از دست بدهد، كه براى ناپديد شدن او اهل آسمان و زمين جملگى اندوهگين شوند، چه بسيار مرد و زن با ايمان كه به خاطر ناپديدشدنش متأسّف و غمناك و سرگردان و دلتنگ شوند، سپس آن حضرت سر به زير افكند و بعد سر برداشت و فرمود: پدر و مادرم فداى آن همنام جدّم كه شبيه من و شبيه موسى بن عمران است‏

در این روایت به صراحت حضرت مهدی علیه السلام را به عنوان سومین فرزند از امام جواد علیه السلام  ،شبیه حضرت موسی علیه السلام دانسته است .لذا دلیلی بر تصرف در روایت نعمانی و استنادش به فردی غیر از حضرت مهدی علیه السلام وجود ندارد .

ثالثا : در روایاتی که با قید (رحم الله فلانا ) آمده است قرینه (ابن خیرة الاماء ) بهترین دلیل است که روایت در مقام گفتگو از حضرت مهدی علیه السلام  فرزند کنیزی اسیر شده می باشد که قطعا به احمد اسماعیل هیچ ارتباطی ندارد .

محمد شهبازیان

0
ديدگاه