in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

28

۰۱ مهر ۱۳۹۶

تطهیر عبدالملک بن عمیر ! قاضی جلاد کوفه

تولید شده در سایت ندای شیعه

عبدالملک بن عمیر اللخمی در سال های انتهایی خلافت عثمان به دنیا آمد و در زمان صدارت ابن زیاد بر کوفه در کنار قاضی شریح به مقام قضاوت رسید . او را از جمله تابعینی نوشته اند که بیش از 30 نفر از صحابه را دیده و یا از آنان روایت نقل کرده است . او که بیش از 130 سال زندگی کرد توانست به نفوذ زیادی در مقام قضاوت برسد .
طبیعتا به مجرد تابعی بودن وی دارای جایگاه خاصی نزد اهل سنت است و او را از افراد مورد وثاقت و مورد اعتماد برشمرده اند. این در حالی است که این شخص همان کسی است که سفیر امام حسین (ع) " قیس بن مسهر " را به شهادت رساند !!!

در ابتدا سخن بزرگان اهل سنت را در خصوص وی می آوریم سپس به بررسی ماجرا می پردازیم ؛

ابن حجر او را فردی مورد اعتماد و عالم میداند که بخاری و مسلم از وی درکتب خود روایت نقل کرده اند :

ثقة فصيح عالم تغير حفظه، وربما دلس، ومرة: احتج به الجماعة وأخرج له الشيخان من رواية القدماء عنه في الاحتجاج ومن رواية بعض المتأخرين عنه في المتابعات

هدی الساری، ابن حجر العسقلاني، ص 443

 

ابونعیم نیز او را از بزرگان تابعین بر میشمارد :

عبد الملك من كبار التابعين من أهل الكوفة ، أدرك ثلاثين نفسا من الصحابة ، منهم من قد سمع منه ومنهم من قد رآه .

حلية الأولياء أبو نعيم الأصبهاني – ص 362

عبدالملک از بزرگان تابعین بود از اهل کوفه، که سی نفر از صحابه را درک کرده بود، از بین اونها از تعدادی شنیده بود و تعدادی رو دیده بود

 

مزی نیز بر استیلاء وی بر مقام قضاوت کوفه اشاره میکند و میگوید از وی بیش از 100 حدیث نقل شده است :

عبد الملك بن عمير بن سويد بن جارية القرشي ويقال: اللخمي أبو عمرو، ويقال: أبو عمر الكوفي المعروف بالقبطي رأى علي بن أبي طالب، وأبا موسى الأشعري . وقال أحمد بن عبد الله العجلي يقول له ابن القبطية: كان على قضاء الكوفة، وهو صالح الحديث، روى أكثر من مائة حديث

تهذیب کمال، المزی، ج18 ، ص 370

 

ذهبی نیز او را از بزرگن تابعین و صاحب مسند کوفه می داند :

عبد الملك بن عمير ابن سويد بن حارثة القرشي ، ويقال : اللخمي أبو عمرو ، ويقال : أبو عمر الكوفي الحافظ ، ويعرف بالقبطي . رأى عليا -رضي الله عنه- وأبا موسى الأشعري .

وحدث عن جندب البجلي ، وجابر بن سمرة ، وجبر بن عتيك ، وعمرو بن حريث ، وعطية القرظي ، والنعمان بن بشير ، وأم عطية ، وجرير بن عبد الله البجلي إن صح ، وحصين بن قبيصة أو ابن عقبة ، وإياد بن لقيط ، والأشعث بن قيس ولم يدركه ، وحصين بن أبي الحر ، وزيد بن عقبة ، وربعي بن حراش ، وابن أبي ليلى ، وقزعة بن يحيى ، وعمرو بن ميمون الأودي ، ووراد كاتب المغيرة ، وموسى بن طلحة ، وأبي بردة بن أبي موسى ، وأبي الأحوص الجشمي ، وخلق من الصحابة وكبار التابعين ، وعمر دهرا طويلا ، وصار مسند أهل الكوفة .

سیر اعلام و النبلاء، الذهبی، ج 5، ص 349

 

حال نکته مهم درباره او این است که عبدالملک بن عمیر جزو راویانی است که بخاری از او در کتابش روایت نقل کرده است :

حدثنا آدم حدثنا شعبة حدثنا عبد الملك عن مصعب كان سعد يأمر بخمس ويذكرهن عن النبي صلى الله عليه وسلم أنه كان يأمر بهن اللهم إني أعوذ بك من البخل وأعوذ بك من الجبن وأعوذ بك أن أرد إلى أرذل العمر وأعوذ بك من فتنة الدنيا يعني فتنة الدجال وأعوذ بك من عذاب القبر

صحیح البخاری، محمد بن اسماعیل البخاری، کتاب التدعوات باب التعوذ من عذاب القبر ح 6004

ابن حجر نیز در شرح این حدیث اشاره میکند که عبدالملک در این روایت همان عبدالملک بن عمیر یا " ابن عمیر" مورد بحث ما است :

فيه أصلا فهو بقية من الباب الذي قبله وهو اللائق به وقوله " عن عبد الملك " هو ابن عمير كما سيأتي منسوبا في الباب المشار إليه

فتح الباری فی شرح صحیح البخاری کتاب الدعوات باب التعویذ ؛ باب التعوذ من عذاب القبر، ص 179

 

طبیعتا برای اهل علم واضح است که به مجرد اینکه بخاری و یا مسلم از یک شخصی ؛ روایت نقل کنند ؛ آن شخص جزو راویان مورد اعتماد اهل سنت خواهد بود ؛ ابن دقیق و دیگر علمای اهل سنت درباره روات بخاری و مسلم می‌گویند که:

وکان شیخ شیوخنا الحافظ أبو الحسن المقدسی یقول فی الرجل یخرج عنه فی الصحیح هذا جاز القنطرة یعنی بذلک أنه لا یلتفت إلی ما قیل فیه وهکذا یعتقد وبه نقول ولا نخرج عنه إلا به بیان شاف وحجة ظاهرة تزید فی غلبة الظن علی المعنی الذی قدمناه من اتفاق الناس بعد الشیخین علی تسمیة کتابیهما بالصحیحین ومن لوازم ذلک تعدیل رواتهما

ابن دقیق العید - تقی الدین، الاقتراح فی بیان الاصطلاح -ج 1 - ص 55

استاد استادان ما حافظ ابو الحسن مقدسی درباره کسی که بخاری از او روایت کرده می‌گفت: او از پل (جرح) عبور کرده است؛ مقصودش این است که به جرح او که از زبان علمای رجال بیان شده توجهی نمی‌شود.

 

ابن حجر عسقلانى در فتح البارى مى‌نويسد:
وقد نقل بن دقيق العيد عن بن المفضل وكان شيخ والده انه كان يقول فيمن خرج له في الصحيحين هذا جاز القنطرة.
ابن دقيق العيد از ابن مفضل كه استاد پدرش بوده است نقل حديث دارد كه مى گفت: كسى كه در طريق راويان بخارى باشد از پل عبور كرده است. 
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 13، ص 457

 

اما در خصوص ماجرای فرستاده شدن قیس بن مسهر الصیداوی که از بزرگان قبیله بنی اسد بوده و چند بار در جریان خروج امام حسین (علیه السلام) وظیفه ارسال نامه های ایشان را برعهده داشته به کوفه ؛ مورخان می نویسند :

امام حسين عليه السلام پس از رسيدن به «حاجر» از «بطن رمه» براي مسلم و شيعيان كوفه نامه اي نوشت و آن را همراه قيس بن مسهر ارسـال کرد. حـُصـَيـن بن تميم و یارانش که توسط ابن زیاد در ورودی شهر کوفه به گونه ای در کمین افرادی بود که از کوفه به سمت امام حسین (علیه السلام) خارج و از سمت حسین علیه السلام وارد کوفه می شدند ؛ پس از شناسایی قیس بن مسهر در مسیر ؛ قيس را دستگير كرد و اصل نامه چنين بود:

 

بسم الله الرحمن الرحیم. مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ وَ الْمُسَيَّبِ بْنِ نَجَبَةَ وَ رِفَاعَةَ بْنِ شَدَّادٍ وَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ وَالٍ وَ جَمَاعَةِ الْمُؤْمِنِينَ أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ قَالَ فِی حَيَاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِی عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ كَانَ حَقِيقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يُدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَةَ الشَّيْطَانِ وَ تَوَلَّوْا عَنْ طَاعَةِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَيْ‏ءِ وَ أَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلَالَهُ وَ إِنِّی أَحَقُّ بِهَذَا الْأَمْرِ لِقَرَابَتِی مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قَدْ أَتَتْنِی كُتُبُكُمْ وَ قَدِمَتْ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ بِبَيْعَتِكُمْ أَنَّكُمْ لَا تُسَلِّمُونِّی وَ لَا تَخْذُلُونِّی فَإِنْ وَفَيْتُمْ لِی بِبَيْعَتِكُمْ فَقَدْ أُصِبْتُمْ حَظَّكُمْ وَ رُشْدَكُمْ وَ نَفْسِی مَعَ أَنْفُسِكُمْ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی مَعَ أَهَالِيكُمْ وَ أَوْلَادِكُمْ فَلَكُمْ بِی أُسْوَةٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَ نَقَضْتُمْ عُهُودَكُمْ وَ خَلَعْتُمْ بَيْعَتَكُمْ فَلَعَمْرِی مَا هِيَ مِنْكُمْ بِنُكْرٍ لَقَدْ فَعَلْتُمُوهَا بِأَبِی وَ أَخِی وَ ابْنِ عَمِّی وَ الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُمْ فَحَظَّكُمْ أَخْطَأْتُمْ وَ نَصِيبَكُمْ ضَيَّعْتُمْ فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ وَ سَيُغْنِی اللَّهُ عَنْكُمْ وَ السَّلَامُ. ثُمَّ طَوَى الْكِتَابَ وَ خَتَمَهُ وَ دَفَعَهُ إِلَى قَيْسِ بْنِ مُسْهِرٍ الصَّيْدَاوِيِّ وَ سَاقَ الْحَدِيثَ كَمَا مَرَّ ثُمَّ قَالَ وَ لَمَّا بَلَغَ الْحُسَيْنَ قَتْلُ قَيْسٍ اسْتَعْبَرَ بَاكِياً ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ لَنَا وَ لِشِيعَتِنَا عِنْدَكَ مَنْزِلًا كَرِيماً وَ اجْمَعْ بَيْنَنَا وَ بَيْنَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

بحار الانوار، علامه المجلسی، ج 44، ص 383 _ قاموس الرجال، الشيخ محمد تقي التستري، ج 10، الصفحة 66 _ اللهوف، سید بن طاووس، ص 46 _ فرسان الهجاء، الشیخ المحلاتی، ص 68

از حسين بن علي به برادران مؤمن و مسلمانش، سلام عليكم. سپاس و سـتـايـش خـدايـي را كه جز او خدايي نيست. نامه ي مسلم كه دربردارنده حسن نظر و اجتماع توده هايتان بر ياري و طلب حق ما بود به من رسيد؛ و از خداوند خواستم كه در حق ما نيكي كند و به شـمـا نـيـز بـراي اين كار پاداشي نيكو دهد. من در روز سه شنبه،هشت روز گذشته از ذي الحجة، روز ترويه، از مكه به سوي شما راه افـتاده ام. چون پيك من به شما رسيد، به كار خويش بپردازيد و جـديـت كـنـيـد و مـن در همين روزها نزد شما خواهم آمد، ان شاء الله،والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.

حصين پس از دستگيري قيس، وي را نزد عبيدالله بن زیاد فرستاد. چون ابن زياد درباره نامه از قيس پرسيد، قیس پاسخ داد : پاره اش كردم. ابن زیاد گفت : چرا؟ قیس پاسخ داد : براي آن كه مضمونش را نداني. ابن زیاد گفت: نامه به چه كساني نوشته شده بود . قیس در پاسخ گفت : به گروهي كه نامشان را نمي دانم. عبیدالله بن زیاد گفت : حال كه مرا آگاه نمي كني، پس بالاي منبر برو و دروغگوي پسر دروغگو را دشنام ده؛ و مقصودش حسين عليه السلام بود.

قيس منبر رفت و گفت: اي مردم، حسين بن علي بهترين بندگان خدا و پسر فاطمه، دختر رسـول خداست؛ و من فرستاده او به سوي شمايم و در حاجر از او جدا شده ام، پس او را اجابت كنيد. آنـگاه عبيدالله زياد و پدرش را لعنت كرد و بر اميرالمؤمنين، علي عليه السلام درود فرستاد. ابن زياد فرمان داد تا او را بالاي كاخ بردند و از آنجا به زير انداختند تا استخوان های خرد شد و جان سپرد.

ارباب مقاتل می نویسند :

قال فلكم علم برسولي قيس بن مسهر قالوا نعم قتله ابن زياد فاسترجع واستعبر باكيا وقال جعل الله له الجنة ثوابا اللهم اجعل لنا ولشيعتنا منزلا كريما انك على كل شئ قدير

مثير الأحزان، ابن نما الحلي، الصفحة 31 _ بحار الانوار، علامه المجلسی، ج 44، ص 383 _ اللهوف، سید بن طاووس، ص 46

زمانی که امام حسین (ع) فرزدق شاعر را که از کوفه خارج شده بود در مسیر دید ؛ از وی پرسید : آیا از فرستاده ام قیس بن مسهر خبرداری ؟ فرزدق پاسخ داد : آری ابن زیاد او را کشت .... بغض گلوی امام حسین (ع) را گرفت و گریه کرد و فرمود : پروردگارا بـهـشـت را جايگـاه مـا و آنان قـرار ده و ما و آنان را در سراي رحمت خـويـش گـرد آور و آرزوي مـا را كـه رسـيـدن به پاداش ذخيره شده توست برآور.

 

 

در خصوص شهادت وی بسیاری از مورخان می نویسند :

عظامه وبقي به رمق فأتاه رجل يقال له عبد الملك بن عمير اللخمي فذبحه فلما عيب ذلك عليه قال: إنما أردت أن أريحه.

لواعج الأشجان، السيد محسن الأمين، ص 67 _ مقتل الحسين (ع) ، أبو مخنف الأزدي، ص 79 _ مجالس السنیه، السيد محسن الأمين، ج 1، ص 79 _ الكامل في التاريخ، ابن الأثير، ج 4، ص 43 _ تاریخ طبری، ج 5، ص 398

وقتی که قیس بن مسهر (رض) را از بلای دارالاماره کوفه پایین پرتاب کردند ؛ استخوان هایش خورد شد و رمق کمی برای او باقی مانده بود ، عبدالملک بن عمر آمده و قیس را سر برید . وقتی مردم او را به خاطر اینکار مذمت کردند ؛ پاسخ داد: میخواستم راحتش کنم !!!!!!

0
ديدگاه