in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

2

0

154

۰۷ شهریور ۱۳۹۶

خليفه دوم بنيانگذار تفكر غلو در اسلام (عقيده به حيات جاودانه رسول خدا(ص)

يکي از مشکلات اساسي که در اديان الهي اتفاق افتاد بحث غلو در مورد انبياء ،اوصياء و اولياء دين مي باشد..

تولید شده در سایت ندای شیعه

يکي از مشکلات اساسي که در اديان الهي اتفاق افتاد بحث غلو در مورد انبياء ،اوصياء و اولياء دين مي باشد.
غلو به معناي تجاوز از حد است؛ بنابراين، كساني‌كه در نسبت دادن يك مطلب به شخصي پا را فراتر از حد اعتدال مي‌گذارند و بالاتر از حد و شأن او مطلبي را نسبت مي‌دهند،‌ غالي به شمار مي‌آيند.
حال با توجه به اين نكته، يكي از كساني‌كه به رسول خدا (ص) مطلبي فراتر از حد مقام آن حضرت را نسبت داده و به آن قائل شده‌‌ و حيات و عمر پيامبر را ازلي و ابدي ميداند خليفه دوم است.
او زماني‌كه رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند‌ گفت: رسول خدا نمرده؛ بلكه او همانند حضرت عیسي از نظرها غايب شده‌ و به سوي پروردگارش رفته و دوباره بر مي‌گردد و دست و پاي كساني‌ را كه مي‌گويند او از دنيا رفته است را قطع مي‌كند.

روايتي‌ كه اين قضيه را بازگو‌ مي‌نمايد از طرق متعدد نقل شده كه ما در اينجا از طريق ابو هريره (كه با تمام جزئياتش گزارش كرده) نقل مي‌كنيم. ابن هشام در سيره نبويه آورده است:
مقالة‌ عمر بعد وفاته: قال ابن إسحاق: قال الزهري: وحدثني سعيد بن المسيب، عن أبي هريرة، قال: لما توفى رسول الله صلى الله عليه وسلم قام عمر بن الخطاب، فقال: إن رجالا من المنافقين يزعمون أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد توفى، وإن رسول الله صلى الله عليه وسلم ما مات، ولكنه ذهب إلى ربه كما ذهب موسى ابن عمران، فقد غاب عن قومه أربعين ليلة، ثم رجع إليهم بعد أن قيل قد مات ووالله ليرجعن رسول الله صلى الله عليه وسلم كما رجع موسى، فليقطعن أيدي رجال وأرجلهم زعموا أن رسول الله صلى الله عليه مات.
 قال: وأقبل أبو بكر حتى نزل على باب المسجد حين بلغه الخبر، وعمر يكلم الناس، فلم يلتفت إلى شئ حتى دخل على رسول الله صلى الله عليه وسلم في بيت عائشة، ورسول الله صلى الله عليه وسلم مسجى في ناحية البيت، عليه برد حبرة، فأقبل حتى كشف عن وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم، قال: ثم أقبل عليه فقبله، ثم قال: بأبي أنت وأمي، أما الموتة التي كتب الله عليك فقد ذقتها، ثم لن تصيبك بعدها موتة أبدا، قال: ثم رد البرد على وجه رسول الله صلى الله عليه وسلم، ثم خرج وعمر يكلم الناس، فقال: على رسلك يا عمر، أنصت، فأبى إلا أن يتكلم، فلما رآه أبو بكر لا ينصت أقبل على الناس، فلما سمع الناس كلامه أقبلوا عليه وتركوا عمر، فحمد الله وأثنى عليه ثم قال: أيها الناس، إنه من كان يعبد محمدا فإن محمدا قد مات، ومن كان يعبد الله فإن الله حي لا يموت. قال: ثم تلا هذه الآية: وَما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرين‏. (آل عمران/144)
 قال: فوالله لكأن الناس لم يعلموا أن هذه الآية نزلت حتى تلاها أبو بكر يومئذ، قال: وأخذها الناس عن أبي بكر، فإنما هي في أفواههم، قال: فقال أبو هريرة: قال عمر: والله ما هو إلا أن سمعت أبا بكر تلاها فعقرت حتى وقعت إلى الأرض ما تحملني رجلاي، وعرفت أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد مات.

هنگامي‌كه رسول خدا صلي الله عليه و آله از دنيا رفت عمر بن خطاب ايستاد و گفت:‌ مرداني از منافقان گمان مي‌كنند كه رسول خدا از دنيا رفته است در حالي كه او نمرده؛ بلكه به سوي پروردگارش رفته است همچنانكه حضرت موسي بن عمران عليه السلام به سوي پروردگارش رفت و چهل شب از ميان قومش غايب شد بعد از اين‌كه گفتند حضرت موسي (عليه السلام) مرده، به سوي قومش برگشت. به خدا سوگند همانگونه كه حضرت موسي (عليه السلام) بر گشت رسول خدا نيز بر مي‌گردد و دست و پاي كساني را كه پندار مردن او را دارند قطع مي‌كند.
راوي مي‌گويد: ابوبكر(‌كه در جاي ديگر بود)‌ آمد و بر در مسجد رسيد ؛ خبر اين حادثه را شيند درحالي كه عمر با مردم سخن مي‌گفت. ابوبكر بدون توجه به چيزي در خانه عايشه و در كنار بدن رسول خدا آمد در حالي بدن حضرت كفن شده و در كنار خانه گذاشته شده بود و بر بدن حضرت برد حبري بود. نزديك آمد آن را از روي بدن رسول خدا برداشت و روي مباركش را بوسيد و گفت: پدر و مادرم فدايت آن مرگي را كه خدا برايت حتمي كرده بود چشيدي و بعد از آن ديگر مرگي دومي نيست. پس از آن برد را به روي رسول خد انداخت و از خانه خارج شد در حاليكه تا هنوز عمر با مردم سخن مي‌گفت. ابوبكر گفت: اي عمر! مدارا كن، ببين چي مي‌گويي درباره پيامبرت ساكت شو. عمر اعتنايي نكرد وقتي ابوبكر چنين ديد رو به مردم سخن را آغاز كرد وقتي مردم سخنان او را شنيدند رو به سوي او آوردند و عمر را تنها گذاشتند. ابوبكر پس از حمد خدا گفت : ‌اي مردم! كسي كه محمد را مي‌پرستد،‌ او مرده است و كسي كه خدا را عبادت مي‌كند خداوند زنده است و نمي ميرد. پس از آن اين آيه را تلاوت كرد:‌

محمد (ص) فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند بزودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.
راوي مي‌گويد:‌ گويا تا هنوز مردم اين آياتي را كه ابوبكر در آن روز تلاوت كرد نمي‌دانستند نازل شده است  و از أبي بكر آن را گرفتند. ابوهريره مي‌گويد: عمر گفت:‌ به خدا سوگند وقتي از ابوبكر اين آيه را شنيدم، شگفت زده شدم و به زمين خوردم ،پا هايم توان ايستادن نداشت و دانستم كه رسول خدا وفات يافته است.
الحميري المعافري، ابومحمد عبد الملك بن هشام بن أيوب (متوفاى213هـ)، السيرة النبوية، ج6، ص75، تحقيق طه عبد الرءوف سعد، ناشر: دار الجيل، الطبعة: الأولى، بيروت – 1411هـ.

بخاري اين روايت را در صحيحش از طريق عايشه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله نقل كرده است:

حدثنا إِسْمَاعِيلُ بن عبد اللَّهِ حدثنا سُلَيْمَانُ بن بِلَالٍ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن عُرْوَةُ بن الزُّبَيْرِ عن عَائِشَةَ رضي الله عنها زَوْجِ النبي صلى الله عليه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مَاتَ وأبو بَكْرٍ بِالسُّنْحِ قال إِسْمَاعِيلُ يَعْنِي بِالْعَالِيَةِ فَقَامَ عُمَرُ يقول: والله ما مَاتَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قالت وقال عُمَرُ: والله ما كان يَقَعُ في نَفْسِي إلا ذَاكَ وَلَيَبْعَثَنَّهُ الله فَلَيَقْطَعَنَّ أَيْدِيَ رِجَالٍ وَأَرْجُلَهُمْ فَجَاءَ أبو بَكْرٍ فَكَشَفَ عن رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَقَبَّلَهُ ....
عمر گفت: به خدا سوگند رسول خدا صلي الله عليه وسلم نمرده است. و گفت: به خدا سوگند نزد خود مسأله همين بود كه او نمرده و خداوند او را مي‌فرستد تا دست و پاي قائلان به فوت او را قطع كند. ابو بكر آمد و پرده از چهره رسول خدا برداشت و صورتش را بوسيد...
البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاى256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1341، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن ابي شيبه، استاد بخاري  با سند صحيح که همه راويان آن از راويان بخاري و مسلم هستند آورده است كه عمر گفت:‌
37021 حدثنا بن فضيل عن أبيه عن نافع عن بن عمر قال ...وهو يقول ما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم ولا يموت حتى يقتل الله المنافقين...
عمر مي‌گفت:‌ رسول خدا صلي الله عليه وسلم نمرده است و نمي‌ميرد تا اين‌كه خداوند منافقان را بكشد.
إبن أبي شيبة الكوفي، ابوبكر عبد الله بن محمد (متوفاى235 هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج7، ص427، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

نکته جالب در اين جا است که عمر  ميگفت پيامبر نمي ميرد تا هنگامي که منافقين از بين بروند حال آنکه طبق مباني خود اهلسنت تا روز قيامت زمين خالي از منافق نيست پس از نظر عمر پيامبر حياتي جاودانه دارد
آنچه که از اين مطلب و روايت به دست مي آيد علاوه بر انکار اينکه پيامبر هم وفات ميکند اين است که خليفه دوم به اين قائل است که کساني که ميگويند پيامبر از دنيا رفته است منافق هستند که پيامبر بعد از برگشت آنها را خواهد کشت و آن کسي هم که در اين روايت به وضوح مشخص است که قائل به وفات پيامبر است شخص ابوبکر است که عمر وي را در زمره منافقين ميداند

 

عمر و تهديد به کشتن هر کسي که بگويد پيامبر از دنيا رفته است

ابن اثير در كتاب «أسد الغابة في معرفة الصحابة» مي‌نويسد:
 عمر بعد انتشار خبر فوت رسول خدا، با شمشير مردم را تهديد كرد و گفت:‌ اگر كسي بگويد رسول خدا از دنيا رفته، او را با اين شمشير مي‌زنم:
 أخبرنا أبو جعفر بن السمين بإسناده، عن يونس بن بكير، عن سلمة بن نُبيط، عن أبيه نُبيط ابن شَرِيط الأشجعي، عن سالم بن عبيد، وكان من أصحاب الصّفة، قال: لما تُوفِّي رسول الله، قام عمر بسيفه مخترطة، فقال: والله لا أسمع أحداً يقول: إن رسول الله صلى الله عليه وسلّم مات إلا ضربته بسيفي هذا.
 هنگامي‌كه رسول خدا وفات يافت،‌ عمر با شمشير برهنه ايستاد و گفت: به خدا سوگند نشنوم كسي را كه بگويد:‌ همانا رسول خدا مرده است و الا با اين شمشير او را مي‌زنم.
ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج2، ص370، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.

آلباني وهابي هم در تلخيص خود به کتاب مختصر الشمائل ترمذي اين روايت را صحيح ميداند
 333 - ( صحيح )
 عن سالم بن عبيد وكانت له صحبة قال :.. فقال عمر : والله لا أسمع أحدا يذكر أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قبض إلا ضربته بسيفي هذا
مختصر الشمائل  ج 1  ص 198 أبو عيسى محمد بن سورة الترمذي الناشر : المكتبة الإسلامية - عمان – الأردن تحقيق : اختصره وحققه محمد ناصر الدين الألباني

 

عقيده صحابه بر رحلت رسول خدا و پافشاري عمر بر حيات او

جالب اين است كه جمعي بسياري از صحابه همانند عباس بن عبد المطلب و عمرو بن زائده و برخي ديگر با استدلال به آيات مي‌گفتند:‌ رسول خدا وفات كرده است؛‌ اما عمر همچنان اصرار بر زنده ماندن آن حضرت داشت.
يكي از صحابيان جليل القدر رسول خدا به نام عمرو بن زائده، قبل از آمدن ابوبكر، براي عمر كه اصرار بر غيبت رسول خدا داشت، در مسجد آيات قرآن را قرائت كرد.

 

سيوطي و ابن کثير و متقي هندي هر کدام مي‌نويسند:
18775 - عن عروة قال: لما مات رسول الله صلى الله عليه وسلم قام عمر بن الخطاب يَخْطُبُ النَّاسَ ويُوعِدُ مَنْ قَالَ مَاتَ بِالْقَتْلِ وَالْقَطْعِ وَيَقُولُ : (إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ فِي غَشْيَتِهِ لَوْ قَدْ قَامَ قَتَلَ قَتَلَ وَقَطَعَ، وَعَمْرُو بنُ أُم مَكْتُومٍ قَائِمٌ فِي مُؤَخَّرِ المَسْجِدِ يَقْرَأُ: «وَما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرينَ» (آل عمران/ 144) والنَّاسُ فِي المسْجِدِ قَدْ مَلأُوهُ يَبْكُونَ ويموجُونَ لاَ يَسْمَعُونَ، فَخَرَجَ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ المُطَّلِبِ عَلى النَّاسِ فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ هَلْ عِنْدَ أَحَدٍ مِنْكُمْ عَهْدٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فِي وَفَاتِهِ فَلْيُحَدثْنَا؟ ...
عروه مي‌گويد: هنگامي كه رسول خدا وفات كرد عمر بن خطاب براي مردم خطبه خواند و مردم را مي‌ترساند كه اگر كسي بگويد رسول خدا مرده او را مي‌كشد و يا دست و پايش را قطع مي‌كند. و ميگفت: رسول خدا بيهوش است اگر خوب شود و بلند شود كساني را كه عقيده به وفات او پيدا كرده مي‌كشد يا دست و پايش را قطع مي‌كند. و عمرو بن ام مكتوم از عقب مسجد اين آيه را قرائت كرد: محمد (ص) فقط فرستاده خداست و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند بزودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد. مردم كه مسجد را پر كرده بودند ، گريه مي‌كردند. عباس بن عبد المطلب بر مردم ظاهرشد و گفت:  اي مردم !  .....
البداية والنهاية ج5ص242، اسم المؤلف:  إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي أبو الفداء الوفاة: 774 ، دار النشر : مكتبة المعارف - بيروت

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 7، ص 98، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.
السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث، ج 13، ص 261، (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، طبق برنامه الجامع الكبير.

طبق بسياري از منابع اهل سنت، بعد از قرائت آيه 144 سوره آل عمران، عباس عموي رسول خدا صلي الله عليه و آله در مسجد و در حضور عمر اعلام كرد كه رسول خدا از دنيا رفته است و او را دفن كنيد؛ اما اين سخنان به گوش عمر نرفت و او بر حرف خود اصرار مي كرد.
در سنن دارمي و منابع ديگر آمده است:
83 أخبرنا سُلَيْمَانُ بن حَرْبٍ ثنا حَمَّادُ بن زَيْدٍ عن أَيُّوبَ عن عِكْرِمَةَ قال تُوُفِّيَ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يوم ....
فَقَامَ الْعَبَّاسُ فقال: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قد مَاتَ وَإِنَّهُ لَبَشَرٌ وَإِنَّهُ يَأْسُنُ كما يَأْسُنُ الْبَشَرُ أَيْ قَوْمِ فَادْفِنُوا صَاحِبَكُمْ فإنه أَكْرَمُ على اللَّهِ من ان يُمِيتَهُ إِمَاتَتَيْنِ أَيُمِيتُ أَحَدَكُمْ إِمَاتَةً وَيُمِيتُهُ إِمَاتَتَيْنِ وهو أَكْرَمُ على اللَّهِ من ذلك أَيْ قَوْمِ فَادْفِنُوا صَاحِبَكُمْ ... قال وَجَعَلَتْ أُمُّ أَيْمَنَ تَبْكِي فَقِيلَ لها يا أُمَّ أَيْمَنَ تَبْكِي على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم قالت إني والله ما أَبْكِي على رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم إلا أن أَكُونَ أَعْلَمُ أَنَّهُ قد ذَهَبَ إلى ما هو خَيْرٌ له من الدُّنْيَا وَلَكِنِّي أَبْكِي علي خَبَرِ السَّمَاءِ انْقَطَعَ .

عباس گفت: اي مردم! رسول خدا صلي الله عليه و‌آله وفات كرده به درستي او بشر است و همانند بشر تغيير مي‌كند. اي قوم! پس بياييد صاحب تان را دفن كنيد؛ زيرا او گرامي تر از است كه خدا او را دو بار بميراند آيا خدا شما را يكبار مي‌ميراند و او را دوبار؟ او گرامي تر از اين است.
ام ايمن گريه مي‌كرد از او پرسيده شد آيا براي رسول خدا گريه مي‌كني؟ گفت: به خدا سوگند براي رسول خدا گريه نمي‌كنم؛ زيرا مي‌دانم كه آن حضرت به سوي چيزي رفت كه از اين دنيا برايش بهتر است، گريه ام براي اين است كه خبر‌ آسمان قطع شد.

الدارمي، أبو محمد عبدالله بن عبدالرحمن (متوفاى255هـ)، سنن الدارمي ، ج1، ص52، تحقيق: فواز أحمد زمرلي، خالد السبع العلمي، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1407هـ
 
طبق گزارش علماي اهل سنت به طور مثال بيهقي وديگران، عباس بن عبد المطلب گفت:
يا أيها الناس هل عند أحد منكم عهد من رسول الله صلى الله عليه وسلم في وفاته فليحدثنا؟ قالوا: لا قال: هل عندك يا عمر من علم؟ قال: لا، قال العباس: أشهد أيها الناس أن أحدا لا يشهد على النبي صلى الله عليه وسلم بعهد عهده إليه في وفاته، والله الذي لا إله إلا هو، لقد ذاق رسول الله صلى الله عليه وسلم الموت، فأقبل أبو بكر من السنح على دابته حتى نزل بباب المسجد ...
آي مردم! آيا پيامبر چيزي درباره وفات خودش گفته بوده كه من نخواهم مرد؟ اگر چيز گفته است بگويد. گفتند: نه. آمد نزد عمر و گفت: آيا شما يك علم و آگاهي داريد و پيامبر به تو گفته كه نخواهم مرد؟ گفت: نه. عباس گفت: اي مردم هيچ كسي گواهي نمي‌دهد كه رسول خدا در باره وفاتش به او چيزي گفته باشد،‌ به خداي كه غير از او كسي نيست رسول خدا مرگ را چشيده است . در اين هنگام ابوبكر از سنح برگشت.
دلائل النبوة  ج 7   ص  217للبيهقي الوفاة: 458 ،
الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج 7، ص 98، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.
 
أبي بكر باقلاني نيز مي‌نويسد:
وقد كان العباس قال لهم إن رسول الله صلى الله عليه وسلم قد مات وإني قد رأيت في وجهه ما لم أزل أعرفه في وجوه بني عبد المطلب عند الموت فلم يرجعوا لقوله حتى كان من أبي بكر ما ذكرناه.
عباس بن عبد المطلب براي عمر گفت:‌ رسول خدا فوت كرده؛ زيرا من در چهره‌ي او چيزي ديدم كه پيوسته در چهره‌هاي فرزندان عبدالمطلب هنگام مردن مي‌شناسم. اما او از اين قول خودش برنگشت تا اين‌كه ابوبكر آمد و آن آيات را خواند.
الباقلاني، القاضي أبي بكر محمد بن الطيب (متوفاي 403هـ) تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل، ص490، تحقيق: الشيخ عماد الدين أحمد حيدر - مركز الخدمات والأبحاث الثقافية، ناشر : مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت، الطبعة الثالثة 1414 - 1993 م
 
تصحيح طريق روايت توسط علماي اهل سنت:
 
اين روايت در صحيح ترين كتاب حديثي اهل سنت از همسر رسول خدا نقل شده و نياز به بررسي سندي ندارد؛ اما برخي از علماي اهل سنت آن را تصحيح كرده اند كه به سخنانشان اشاره مي‌كنيم:
ذهبي در «تاريخ الاسلام» بعد از اين‌كه اين روايت را از طريق عايشه نقل كرده در پايان مي‌نويسد:
رواه سليمان بن بلال عنه، وهو صحيح السند.
اين روايت سليمان بن بلال از ابن عمر نقل كرده وسندش صحيح است.
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج3، ص6، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
 
هيثمي اين روايت را از طريق پسر عمر نقل كرده و در پايان روايت مي‌گويد:
رواه البزار ورجاله رجال الصحيح غير علي بن المنذر وهو ثقة.
اين روايت را بزار نقل كرده و رجال سندش رجال صحيح است؛‌ جز علي بن منذر كه او هم ثقه است.
الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاى807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9، ص38، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.
 
صالحي شامي در مورد اين روايت مي‌‌گويد:
وروى الطبراني برجال ثقات عن سالم بن عبيد - رضي الله تعالى عنه - قال: لما قبض رسول الله - صلى الله عليه وسلم - قال عمر: لا أسمع أحدا، يقول مات رسول الله - صلى الله عليه وسلم - إلا ضربته بالسيف.
 
اين روايت را طبراين با رجالي كه موثق هستند از سالم بن عبيد نقل كرده است.
الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج11، ص257، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.
 
جهل به قرآن منشأ گفتار غلو آميز
 
با توجه به رواياتي‌كه اين قضيه را بازگو مي‌نمايند، تنها منشأ اين گفتار عمر و عقيده او،‌ جهل عمر به آيات قرآن و وحي خداوند است. هركسي‌كه از آيات وحياني فاصله بگيرد نتيجه اش همين است.
همه منابع فوق وقتي روايت را نقل كرده‌اند، در پايان روايت آورده‌اند: بعد از اين‌كه ابو بكر آيات فوق را در مورد رسول خدا خواند مبني‌ بر اين‌كه او هم مي‌ميرد،‌ عمر گفت:‌ آيا اين آيات در قرآن بوده است؟
 
بيهقي يكي از بزرگترين علماي اهل سنت و وهابي مسلك مي‌نويسد:
 فقال عمر هذه الآية في القرآن والله ما علمت أن هذه الآية أنزلت قبل اليوم...
عمر گفت:‌ آيا اين آيه در قرآن است؟ به خدا سوگند من نمي‌دانستم كه اين آيه پيش از امروز نازل شده است.
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (متوفاى458هـ)، دلائل النبوة، ج7، ص218،‌ طبق برنامه الجامع الكبير.
 
باقلاني در كتاب «تمهيد الأوائل في تلخيص الدلائل» مي‌نويسد:
فقال: والله لكأني لم أسمع بها في كتاب الله قبل الآن لما نزل بنا.
عمر گفت:‌ به خدا سوگند همانا من اين آيه را تا هنوز در كتاب خدا نشنيدم كه چه هنگامي نازل شده است.
الباقلاني، القاضي أبي بكر محمد بن الطيب (متوفاي 403هـ) تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل، ج1، ص489، تحقيق: الشيخ عماد الدين أحمد حيدر - مركز الخدمات والأبحاث الثقافية، ناشر: مؤسسة الكتب الثقافية - بيروت، الطبعة الثالثة 1414 - 1993 م
 
ابن حزم اندلسي در كتبا «الإحكام في أصول الأحكام» مي‌نويسد:
... حتى قرئت عليه (إنك ميت وإنهم ميتون)‌ فسقط السيف من يده وخر إلى الأرض وقال كأني والله لم أكن قرأتها قط.
 ... تا اينكه بر عمر خوانده شد: همانا تو ميميري و آنها نيز مي‌ميرند، در اين هنگام شمشير از دست عمر به زمين افتاد و عمر گفت:‌ گويا به خدا سوگند من هرگز اين ‌آيه را نخوانده بودم.
إبن حزم الأندلسي الظاهري، ابومحمد علي بن أحمد بن سعيد (متوفاى456هـ)، الإحكام في أصول الأحكام، ج2، ص245، ناشر: دار الحديث ـ القاهرة، الطبعة: الأولى1404هـ .
 
ابن ماجه قزويني نيز در كتاب «سنن» روايت عايشه را نقل كرده  و آلباني هم در تلخيص خودش اين روايت را تصحيح کرده است و در پايان روايت آمده است:
1627 حدثنا عَلِيُّ بن مُحَمَّدٍ ثنا أبو مُعَاوِيَةَ عن عبد الرحمن بن أبي بَكْرٍ عن بن أبي مُلَيْكَةَ عن عَائِشَةَ ... قال عُمَرُ: فلكأنى لم أَقْرَأْهَا إلا يَوْمَئِذٍ.
القزويني، ابوعبدالله محمد بن يزيد (متوفاى275هـ)، سنن ابن ماجه، ج1، ص520، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار الفكر - بيروت.
 
حال سوالات ما از برادران اهل سنت:
1-جواب شما به عقيده غلو آميز خليفه دوم در مورد  حيات جاودانه پيامبر چيست؟
2-جواب شما در مورد اينکه خليفه دوم کساني را که قائل بودند پيامبر از دنيا رفته است که در ميان آنان ابوبکر هم بود را منافق مي-دانست چيست؟
3- جواب شما به جهل خليفه دوم به آيات قرآن چيست؟
4-اهلسنت اشکال گرفتن به صحابه را اشکال گرفتن به تربيت پيامبر و خود پيامبر ميدانند حال ما هم همين سوال را از آنان ميکنيم، که چگونه پيامبري است پيامبر شما که به قول شما بزرگترين و نزديکترين صحابه خودش را نتوانست تربيت کند و معني واقعي توحيد را به وي تفهيم کند که خليفه دوم هم عقيده به حيات جاودانه پيامبر داشت و هم جهل به آيات قرآن
منتظر پاسخ شما هستيم

 
دوستدار همه محبين اهل بيت خادم کوچک شما
علي شريفي
0
ديدگاه