in the name of god

دسته بندی ها

تبلیغات و حمایت ها

0

0

47

۲۰ خرداد ۱۳۹۷

بهائی چه خبر ؟ (قسمت دوم)

آشنایی با فرقه ضاله بهائیت

تولید شده در سایت ندای شیعه

بهائی چه خبر ؟ - آشنایی با فرقه بهائیت (قسمت دوم)

 

«بهائیت» چیست؟

در مقدّمه یک سری مطالب اولیه و لازم را تقدیمتان کردیم تا در جریان باشید که درباره‌ی چه آئین غیر الهی‌ای صحبت می‌کنیم.

عرض کردیم که وظیفه‌ی ما، بررسی و نقد علمی بهائیت می‌باشد و گامی را چندین سال است که برداشته‌ایم و بر خود می‌بالیم که توفیق الهی نصیبمان شده تا شمشیرهای حیدری بر پیکر ناپاک دشمنان اهل بیت علیهم السلام در عصر تکنولوژی و هم چنین مملوء از شبهات بزنیم.

 

به چه مسلکی «بهائیت» گفته می شود؟

هنگامی که می‌خواهیم درباره‌ی مسئله‌ای صحبت کنیم نیاز است که به تاریخچه‌ی پیدایش آن بپردازیم همانند آن کسی که درباره‌ی زبان انگلیسی صحبت می‌کند و باید همراهان و مخاطبان بدانند که زبان چیست، زبان انگلیسی چه هست و چه کسانی به عنوان نظریه پرداز در رأس آن می‌باشند.

لذا ما نیز ابتدا تاریخچه‌ای مختصر از بهائیت را بیان می‌کنیم و سپس به بحث‌های روز و اصلی این فرقه، خواهیم پرداخت.

 

پاسخ اجمالی:

بهائیت، مسلکی است که تاریخچه‌ی پیدایش آن به 175 سال گذشته باز می‌گردد، زمانی که شخصی به نام «علی محمد شیرازی» پیرو جریان شیخیه، ابتدا ادّعای بابیت بدین معنا که دری است که می‌توان از طریق او به امام دوازدهم حضرت بقیه الله علیه السلام رسید کرد، سپس با گذشت زمان توانست عدّه‌ای را اطراف خود جمع کند و در نهایت مدّعی نبوت و نسخ دین اسلام شد و فرقه‌ی بابیت را به راه انداخت.

رفتارها و سخنان سردمدار بابیت منجر به آن شد که میرزا محمّد تقی‌ خان فراهانی (امیر کبیر) نخست وزیر وقت، حکم اعدام باب را صادر و قیامش را با شکست و مفتضح شدن مواجه کند. پس از او فرد دیگری به نام «میرزا حسین علی نوری» ملقب به بهاءالله، خود را جانشین باب دانست و پس از مدتی، به تاریخ سپرده شدن بابیت را (پس از مدت کوتاهی و نه هزار سال !!) اعلام و خود را بنیان گذار بهائیت نامید و بیان کرد که صاحب شریعت و مناسک و آداب و رسوم جدید هستم و همه باید پیرو من باشند در غیر این صورت، «شیطان، خبیث، نجس، مشرک، کافر، جذامی، مسلول، حرام زاده، حیوان و ...» نامیده خواهند شد!! (این مطالب را مستند در چگونگی تطابق شعار حقوق بشر و صلح با این سخنان، بررسی خواهیم کرد)

 

پاسخ تفصیلی:

200 سال گذشته، شخصی به نام «شیخ احمد احسائی» متولد عربستان در سال 1157 هجری قمری که فردی عالم و باتقوایی بود امّا از قلّه‌ی علم و معرفت به درّه‌ی گمراهی سقوط کرد، به طور غیر مستقیم و تلویحی باب نیابت خاصه را با آن که از زمان شروع غیبت کبری در سال 329 هجری قمری بسته شده بود را گشود و مدعی شد که ارکان دین، چهار رکن می‌باشد؛ رکن اول را توحید، رکن ثانی را نبوت، رکن ثالث را عدل و رکن رابع را قریه‌ی ظاهره یا همان حلقه‌ی وصل به امام زمان علیه السلام نامید.

شیخ احمد احسائی از طریق تأویل و تفسیر و هم چنین تقطیع و تحریف توانست ادّعاهایش را به قرآن کریم و روایات متصل کند و هیچ مطلبی را نبود که نگوید نمی‌دانم و مدام ادّعای "سمعت عن الحجه کذا و کذا " را سر می‌داد و منسوب به اهل بیت علیهم السلام می‌کرد تا کلامش تأثیر بیشتری داشته باشد.

رکن رابع (چهارم) را در هر دوران یک نفر می‌دانست که از آن به عنوان «شیعه‌ی خالص» یاد می‌کرد. اولین قریه‌ی ظاهره خودش بود و پس از او سایر افراد هم چون سید کاظم رشتی.

شیخ احمد در سال 1242 هجری قمری از دنیا رفت و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شده و آغازگر فتنه و بدعتی در دین مبین اسلام آن هم در لباس روحانیت شد. ایشان سید کاظم رشتی متولد سال 1250 هجری قمری را به عنوان جانشین خود برگزید؛ همان کس که به بحث نیابت خاصه در دوران غیبت کبری، آب و تاب فراوانی می‌داد تا قادر باشد جایگاه خود را بالا برده و بر این بدعت شیخیه پافشاری کند و مروّج آن باشد.

در سال 1259 هجری قمری، کاظم رشتی از دنیا رفت اما کسی را بر خلاف شیخ احمد، به عنوان جانشین خود انتخاب نکرد و منجر به پیدایش اختلاف‌‌هایی چند در این جریان شد.

چهار نفر در رأس مدّعیان جانشینی بودند از جمله: محمد کریم خان کرمانی، میرزا شفیع تبریزی، میرزا طاهر حکّاک اصفهانی و میرزا علی محمد شیرازی.

کسی که توانست گوی سبقت در ریاست طلبی و پرورش مریدان از دیگران را برباید، «علی محمد شیرازی» بود. او که خود را ابتدا سومین رهبر شیخیه می‌دانست و در سال 1260 هجری قمری ادّعای بابیت حضرت مهدی علیه السلام را کرد و 18 نفر تحت عنوان «حروف حی» به دورش جمع شدند؛ بیان داشت که این اشخاص با عنایت و لطف باب، وجودشان زنده شد و قادر هستم شما را مستقیم به حضرت صاحب الزمان علیه السلام وصل کنم، پس از چندی که امثال ملا حسین بشرویه و طاهره قره العین به اطرافش جمع شدند، خود را نبی و صاحب شریعت خود ساخته‌ی بیان (بابی) دانست و بیان داشت که نویسنده‌ی کتاب بیان عربی و بیان فارسی است که اسلام را منسوخ می‌داند و باید همگی سرسپردگی خود را به آئین بیان، اعلام دارند و این شخص در نزد پیروانش ملقب به «حضرت باب، سیّد باب، حضرت ربّ اعلی، مبشّر» شد.

در سال 1266 هجری قمری، فوت کرد و همان منجر به ایجاد فتنه و اختلاف‌هایی همانند شیخیه در جریان بابیه شد. دو نفر در رأس بابیه، خود را جانشین باب می‌دانستند که نامشان «میرزا یحیی نوری» و «میرزا حسین علی نوری» بود.

میرزا یحیی (1248 – 1330 هجری قمری) ملقب به «صبح ازل، حضرت ثمره، وحید» در میان پیروانش و از آن طرف میرزا حسین علی (1233 – 1309 هجری قمری) ملقب به «بهاءالله، جمال قِدَم، شمس حقیقت» شد. هر یک توانستند پیروانی برای خود داشته باشند اما به سبب درگیری و جنایات و فحاشی‌هایی که بین این دو برادر صورت گرفت، نهایتا بهاءالله پیروز میدان سلطنت طلبی شد و باوری به نام «بهائیت» را به راه انداخت.

با آن که ازلی‌ها را به کشور قبرس و بهائی‌ها را به شهر عکّا در دولت عثمانی تبعید کرده بودند، این عمل ثمری نداشت و هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه بر جنگ و دعواهای دو مدّعی، افزوده می‌شد.

تا آن که بهاءالله کتابی به نام «بدیع» را در ردّ سخنان صبح ازل و ازلی‌ها به رشته‌ی تحریر درآورد (برخی از محققین و اندیشمندان بر این باورند که بسیاری از کتب را بهائی‌ها به صورت جمعی نوشتند امّا به نام شخص بهاءالله منتشر کردند) و هر چه از دهانش خارج شد به آن جماعت دگر اندیش و مخالف گفت و آنان را «گوساله، گرگ، الاغ، خفّاش، انفس مشرکه، مشرکین، کفّار، کافرین، بهائم، نجس، خبیث، شیاطین، شیطان و ...» که نشان دهنده‌ی تربیت خانوادگیش بود، نامید و وحدت میان نزدیکانش را برهم زد.

وقتی که رهبر بهائیت از دنیا رفت، دو نفر نیز همانند گذشته خود را جانشین بهاءالله خواندند که نامشان «محمد علی افندی» و «عباس افندی» بود. میان این دو برادر نزاع و جدال‌هایی رخ داد، در نهایت عباس افندی ملقب به «عبدالبهاء، ابن البهاء، سرکار آقا» چیره‌ی این میدان ریاست و دومین رهبر بهائیت و تبیین کننده آثار بهائی شد.

در این میان، پیروان محمد علی افندی معروف به «ناقضین عهد و میثاق» و پیروان عبدالبهاء معروف به «ثابتین بر عهد و میثاق» شدند همان کس که مروّج شعارهای دوازده گانه‌ی بهائیت در کشورهای غربی به خصوص در کلیسا و کنیسه ها بود و تخصص در موج سواری مهم ترین امور روز داشت.

پس از بهاءالله و فرزندش عبدالبهاء، یکی از بهائیان به نام «شوقی افندی» (1314 – 1377 هجری قمری) خود را جانشین و سومین رهبر و اولین ولی امر بهائی خواند؛ همان که به بهائیت صورت سازمان و تشکیلاتی داد. طرفداران شوقی افندی نیز با سایر بهائیان از جمله پیروان «چارلز مِیسِن ریمی» به سبب استمرار سلسله ولات امر، درگیر شدند و به راحتی با چماق «طرد روحانی» آن ها را ناقضین عهد و میثاق خواندند و حتّی به نزدیکان خود نیز رحم نکردند.

 

در نهایت، مجموعه‌ای متشکّل از 9 نفر رجال بهائی تحت عنوان «بیت العدل اعظم» از سال 1963 میلادی، امور بهائیت را به صورت جمعی در دست گرفت. از نظر بهائیان، هر چه بیت العدل فرمان دهد و امری را صادر کند، ملهم به الهامات الهی و معصوم از هر گونه لغزش، کوتاهی، معصیت و فراموشی می‌باشد!! (این که چه طور و به چه دلیل عقلی، عدّه‌ای غیر معصوم به صورت جمعی در تصمیم‌هایی که می‌گیرند معصوم هستند و این موضوع فراتر از تقلید است، خود بحثی مجزا است که در آینده به آن خواهیم پرداخت).

این مرکز رهبری بهائیت در شهر «حیفا» واقع در اسرائیل می‌باشد و از آن جا بهائیان به خصوص بهائیان ایران، مدیریت و فرماندهی می‌‌شوند و مقلّد محض بیت العدل هستند. بیت العدل نیز خود از دو بخش (عُصبه) انتصابی و انتخابی تشکیل شده و چندین زیر مجموعه‌ی اطلاعاتی و جمع آوری اخبار افراد و مکان‌های تبلیغ شده دارد از جمله «دارالتبلیغ – مشاورین قارّه ای – معاونین و مساعدین» که کنترل تک تک بهائیان را در دست می‌گیرند و در صورت تخطّی از اوامر و نواهی بیت العدل با متخلفین و منتقدین داخلی برخوردی تشکیلاتی صورت می‌گیرد.

 

امیدوارم که مطالب مورد رضایت شما عزیزان و هم چنین مادرمان حضرت صدّیقه طاهره فاطمه الزهرا سلام الله علیها قرار گرفته باشد، انشاءالله در بخش بعدی به موضوع «بهائی کیست ؟» خواهیم پرداخت.

 

مازیار احمدی؛ محقق بابیت و بهائیت

 

0
ديدگاه